تبليغاتX
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران

رضا شريفيرضا شريفی

 

بعد از قضاياي مفصلي كه در انتخابات سال 77 روي داد، فعاليت شوراي مركزي جديد آغاز شد. اعضاي شورا به ترتيب رأي عبارت بودند از: آقايان ستار سميع، محمد سيفلو، شهاب پورقاسمي، امين رضايي، مهدي نصيري و خانمها شيرمحمدي و بهادري. نصيري و بهادري علي‌البدل و بقيه عضو اصلي شورا بودند. گام اول شورا تصويب چند مشاور بود كه همانطوركه گفته شد به جز من بقيه در شورا حضور نيافتند. از تيم ما شهاب مسئول واحد سياسي و ستار مسئول فوق برنامه شدند. رضايي هم كه نسبت به بقيه نزديكي بيشتري به ما داشت دبير شد. سيفلو هم مسئول تشكيلات و نصيري مسئول واحد عقيدتي شد. به نظرم خانم بهادري )يا شيرمحمدي( هم مسئول برخورد افكار شد. عليرضا طاهريعلي قاضي زادهتركيب فراكسيوني هم 2-1-2 بود يعني شهاب و ستار يك تيم، رضايي ميانه و سيفلو و شيرمحمدي )يا هريك از علي‌البدلها كه حق رأي داشتند( هم تيم ديگر بودند. با توجه به حضور شكننده گروه ما در شورا و همين طور لزوم تقويت نيروهاي خارج شورا براي مقابله با انحصارگرايي تيم سنتي تعدادي از افراد نيز در شوراي عمومي به كار گرفته شدند. به نظرم محمد اميدي (ارشد برق 76 كه  دوره كارشناسي را در دانشگاه گيلان با هم گذرانديم) و مؤمني كه نزديك به هم‌انديشان بودند، به ترتيب مسئوليت واحدهاي نشريه و انديشه را برعهده گرفتند و قلي­پور هم از طرف سنتي‌ها مسئوليت استعلام را بر عهده گرفت. (تا چند سال گذشته انجمن­هاي اسلامي دانشگاه­ها يكي از مراكز اصلي استعلام براي گزينش بودند و وظيفه واحد استعلام پاسخ دادن به استعلام­ها بود). گرشاسب هم كه از نيروهاي نزديك به ما بود مسئول واحد ارزيابي شد تا با افراد اضافه شده، علاوه بر افزايش پشتوانه شوراي مركزي، تركيب شوراي عمومي نيز اندكي معتدل­تر شود. با توجه به اينكه يكي از وظايف مهم شوراي عمومي تغيير آيين‌نامه‌ها بود، به خاطر دارم بحثهاي مفصلي در شورا مي‌شد كه البته ريشه در دعواهاي خارج شورا داشت و در يك مورد كه بحث بر سر آئين­نامه عضويت بود، جلسه به جنگ لفظي كشيده شد و درنهايت به خروج قاضي و مؤمني از جلسه انجاميد.

با توجه به اختلافات موجود، هر يك از واحدها به محلي براي جذب نيرو و سازماندهي يكي از فراكسيونها اختصاص يافت. هم‌انديشان در واحد نشريه و انديشه متمركز شدند و سنتي‌ها كه با نام هواداران جامعه مدني فعاليت داشتند در واحدهاي برخورد افكار و عقيدتي حضور يافتند. دو واحد مهم سياسي و فوق‌برنامه نيز كه در اختيار نيروهاي هم­فكر ما بود محلي مناسب براي جذب نيرو و تقويت مجتبي تردستپايگاه دانشجويي گروه كوچك ما بود. بنابراين تلاش شد با برگزاري جلسات مستمر واحدهاي مورد اشاره و برگزاري چند برنامه عمومي وجهه تيم ما كه متهم به همكاري در برگزاري انتخابات غيرآزاد بود تا حدودي تقويت شود. از جمله برنامه‌هاي برگزار شده يك نمايشگاه نقاشي بود كه توسط ستار و به كمك حميد قاسمي و مهدي آروم (طراحي صنعتي 76) در دانشكده معماري برگزار شد. همينطور سخنراني عزت‌اله سحابي نيز توسط واحد سياسي به نظرم در ارديبهشت 78 برگزار شد كه در وقت خود يك حركت قابل توجه بود. البته يكي دو روز مانده به سخنراني ظاهراٌ نامه‌اي جعلي در مهر و سربرگ انجمن از طرف برخي بچه‌هاي انجمن يا بسيج (هنوز براي خودم مشخص نيست) به دفتر سحابي ارسال و اعلام شده بود كه برنامه لغو شده است (در آنوقت حركت انجام شده خيلي بديع بود اما بعدها نامه‌ها و بيانيه‌هاي مجعول بقدري زياد شد كه يكي از دوستان به شوخي مي‌گفت به هر دانشجوي جديد علم و صنعت در وقت ثبت نام همراه با كارت دانشجويي و تعرفه انتخاب واحد يك مهر انجمن هم داده مي‌شود تا در مواقع لازم بيانيه بدهد). با تلاشهايي كه انجام شد و عليرغم تهديداتي كه ازسوي نيروهاي مخالف صورت گرفت بالاخره سحابي از درب خوابگاه وارد دانشگاه شد و سخنراني خود را انجام داد.

پدرام كشاورزياندر بيشتر شوراهاي صنفي در دانشكده‌ها و خوابگاه­ها حضور نيروهاي انجمن در دوره اول چشمگير بود و در نتيجه به محلي براي تقويت اختلافات تبدبل شده بود. با بروز اختلافات تازه در شوراي مركزي و عدم حمايت بيشتر نيروهاي هم‌انديش از ستار و شهاب، گروه ما بايد كم‌كم براي مقابله با هر دو گروه آماده مي‌شد. بدينترتيب اولين گامها براي راه‌اندازي گروهي كه همفكري (يا به عبارت بهتر همكاري) بيشتري با هم داشته باشند برداشته شد و با دعوت از تعدادي از فعالان دانشجويي در حوزه‌هاي مختلف سياسي، هنري و صنفي جلسه‌اي برگزار شد. جلساتي كه ادامه يافت و درنهايت به اعلام موجوديت «هم‌پيمانان جنبش خرداد»  در دوم خرداد 78 منجر شد. در جلسات اوليه به جز شهاب و ستار، بايد از احمد رحمتي، گرشاسب خزايني، حميد قاسمي، نرگس جليلوندنژاد (عمران 75)، حسين كافي، حامد تقدسي (برق 77)، فريد مدرسي (راه‌آهن 77)، آرش پهلوان نصير، حسين سميعي­راد (طراحي صنعتي 76)، پدرام كشاورزيان (صنايع 76)، آرمين بهراميان (معماري 75)، مجتبي تردست (معماري 76) و وحيد دستگاه­دار (متالورژي 77) نام ببرم كه هركدام در يكي از واحدهاي انجمن، كانون­هاي فرهنگي يا شوراهاي صنفي فعال بودند و البته بعضاً گرايش­هاي سياسي متفاوتي هم داشتند. بعد از جلسه اول احمد رحمتي و پدرام كشاورزيان از هم­كاري با ما منصرف شدند اما بقيه تلاش نمودند با تحليل وضعيت نيروهاي موجود و تأكيد بر شعارهايي كه مهم­ترين­شان اخلاق‌گرايي بود به بازتعريف موقعيت خود و نسبت گروه با ساير جريانات فعال بپردازند و ثابت كنند گروه دموكرات ديگري هم غير از هم‌انديشان وجود دارد كه البته مشي معتدل­تري را براي خود قائل است. بعدها برخي افراد با توجه به غلظت يزدي­ها در گروه آنرا گروه يزدي­ها ناميدند كه به نظرم در ابتداي امر بي‌انصافي بود اما آنچه نهايتاً از هم­پيمانان باقي ماند جز عده‌اي از چند دوست يزدي نبود.

ستار سميعاواخر خردادماه كه معمولاً انجمن­ها مراسم بزرگداشت دكتر شريعتي برگزار مي‌كردند، از سوي واحدهاي انديشه و عقيدتي (شايد هم برخورد افكار) كه در اختيار دو گروه متضاد هم‌انديش و جامعه مدني بود درخواستي براي برگزاري برنامه به شوراي مركزي ارائه شد. همپيمانان حاضر در شوراي مركزي (احتمالاً در حركتي ايذايي) برگزاري برنامه را مشتركاً به هر دو گروه واگذار كردند. به نظرم سنتي­ها دكتر بلخاري (استاد فعلي دانشگاه هنر كه آن زمان ناشناخته بود و البته حالا به يك چهره دائم تلويزيوني تبديل شده) و هم‌انديشان هم دكتر عبدالحسيني (استاد فلسفه دانشگاه آزاد كه بتازگي از آلمان برگشته و جلساتي غيرسياسي را نيز براي آموزش فلسفه در تحكيم برگزار مي‌كرد) را دعوت كردند تا درمورد شريعتي و روشنفكري ديني به سخنراني بپردازند. روز 18 خرداد يعني درست يك ماه به 18 تير مانده برنامه برگزار شد و عبدالحسيني كه مدتها خارج از كشور بود و ظاهراً خيلي هم با فضا آشنا نبود در بحث خود به فقه سنتي حمله كرد و با ادبياتي بديع مطالبي را به فقها و بعد به هاشمي رفسنجاني نسبت داد. مي‌توان حدث زد كه فرداي آن روز چه اتفاقي افتاد. بيانيه بعد از بيانيه كه توهين شده و بايد انجمن و متخلفان مجازات شوند. آيت‌اله حميدي كه به خاط موضوع موسيقي از انجمن گلايه داشت سخنراني شديداللحني عليه مسئولين دانشگاه و انجمن كرد و سپس تعدادي از فعالان بسيج و مجمع حزب‌اله حدود يك هفته (البته با شام و نهاري كه ظاهراٌ توسط يكي از قرارگاههاي سپاه تأمين مي‌شد) در مسجد متحصن شدند و خواستار حضور ريبس دانشگاه براي پاسخ­گويي شدند. گروهي از نيروهاي انصار نيز در بيرون دانشگاه هر روز گردهم آمده و عليه انجمن شعار مي‌دادند و حتي يك شب شهيدي را براي تشييع به دانشگاه آوردند.

يك شب كه ظريفيان (كه مدير كل دانشجويان وزارت علوم بود) همراه با قمي (مسئول نهاد رهبري) براي گفتگو با متحصنان به مسجد دانشگاه آمده بودند در خوابگاه شايعه شد كه نيروهاي نظامي مي‌خواهند به دانشگاه حمله كنند (اتفاقي كه درست يك ماه بعد در دانشگاه تهران رخ داد) علي صفري و حميد فريد مدرسيقاسمي (كه دبير شوراي صنفي خوابگاه بود) هم با دانشجويان خوابگاه به سمت مسجد حركت كردند. جر و بحثهاي مختصري در خارج و داخل مسجد رخ داد كه گرشاسب نيز از مهم­ترين چهره‌هاي حاضر در آنجا بود و منجر به شكسته شدن شيشه مسجد هم شد (كه خود پيرهن عثمان ديگري شد و البته برخلاف ادعاي نيروهاي بسيج كار بچه‌هاي انجمن نبود چون خرده‌هاي شيشه بيرون مسجد ريخته بود يعني از داخل شكسته شده بود). آن شب فضاي رواني ايجاد شده تا حدودي تعديل شد و روز بعد تعدادي از اعضاي انجمن با محوريت احمد فرجي و محمد سيفلو جلوي در اصلي دانشگاه و درست بين حاميان داخلي و خارجي تحصن اعتراضي را سازمان­دهي كردند كه در احياي فضاي رواني نقش بسزايي داشت.

يك هفته پس از ماجرا كه وضعيت همچنان بحراني بود رئيس دانشگاه (دكتر ازهري) كه از پذيرش درخواست متحصنين امتناع كرده بود،  اقدام به برگزاري برنامه‌اي براي پاسخگويي به متحصنين در آمفي‌تئاتر نمود كه البته از سوي مخالفان استفبال نشد ولي تعداد قابل توجهي از استادان و كارمندان در برنامه حاضر شدند. انجمن هم همان روز اقدام به برگزاري تريبون آزاد مقابل انجمن كرد و پس از سازمان­دهي حدود 600-500 نفر از دانشجويان با محوريت شعارهايي كه توسط سيدطبايي و حميد قاسمي داده مي‌شد به سمت آمفي‌تئاتر حركت كردند. بعد از ورود دانشجويان به آمفي‌تئاتر شعارها ادامه يافت و دانشجويان يك­صدا فرياد «ازهري ازهري اقتدار اقتدار» را سردادند. اداره جلسه كاملاٌ از كنترل مجري كه دكتر جلالي بود خارج شده بود. نهايتاٌ قرار شد يك نماينده از دانشجويان و يك نماينده از استادان صحبت كنند. دانشجويان اصرار داشتند مهندس كنعاني به عنوان نماينده استادان صحبت كند اما نهايتاٌ پذيرفتند دكتر صالحي صحبت نمايد. در كشمكش مختصري هم كه رخ داد دكمه كت مهندس كنعاني كنده شد.

پويا باقريمن به عنوان نماينده دانشجويان صحبت كردم و انتقادات تندي را به ازهري به خاطر تساهل در ماجراي سعيد حبيبي و عدم برخورد جدي با تحركات عناصر خشونت­طلب داخل و خارج دانشگاه كه در اثر اقدامات آنها يك هفته نظم دانشگاه مختل شده بود وارد كردم كه تا مدت­ها باعث دلخوري ازهري شد. پس از پايان برنامه به پيشنهاد دكتر شهرتاش نماز ظهر و عصر را در اعتراض به حضور متحصنين در مسجد مقابل آمفي‌تئاتر خوانديم كه حركتي تاريخي بود و تأثير زيادي هم در جلب حمايت برخي از اساتيد و دانشجويان در حمايت از شهرتاش براي رياست دانشگاه شد. با توجه به تبليغات رسانه‌اي و حمايت هماهنگ و سازماندهي شده نيروهاي سپاه، انصار و نماينده‌هاي مجلس پنجم از مخالفان، ما هم با تهيه شرحي از قضايا ملاقاتهايي انجام داده و تلاش كرديم علاوه بر كمك دانشجويان و ساير انجمن­ها، از كمك برخي فعالان سياسي و ادوار تحكيم نيز استفاده نمائيم. از جمله به واسطه مرحوم قندهاري كه نماينده دور پنجم بود به مجلس رفته و در كميسيون كار كه در اختيار اقليت مجلس بود با تعدادي از نمايندگان ملاقات داشتيم كه به برخورد لفظي رسولي‌نژاد (نماينده دماوند) با برخي ديگر انجاميد.

سعيد ابراهيم حبيبيعبدالحسيني چند روز بعد از سخنراني دستگير شد و پس از مدتي تحمل زندان توبه‌نامه نوشت و آزاد شد. به نظرم پس از آن دوباره به خارج رفت و ديگر برنگشت. مدير فرهنگي دانشگاه (مهندس كنعاني) عليرغم مقاومتي كه داشت مجبور به استعفا شد و در شرايطي كه شوراي مركزي به خاطر اختلافات داخلي متلاشي شده بود، كميته انضباطي سه نفر از اعضاء انجمن (حسين مؤمني مسئول واحد انديشه، امين رضايي مجري برنامه و گرشاسب خزايني كه بيچاره اصلاٌ نقشي در برگزاري برنامه نداشت) را يك ترم از تحصيل محروم كرد كه البته حكم معلق شد. حمايت­هاي جدي و برنامه‌ريزي شده خارجي از نيروهاي مخالف به حدي بود كه برخي بعدها گفتند قرار بود قضيه 18 تير در علم و صنعت اتفاق بيفتد اما به دلايلي فضا آماده نشد و يك ماه بعد در كوي دانشگاه تهران رخ داد.

انجمن فعاليت قابل توجهي هم در قضيه كوي دانشگاه داشت و به نظرم هر روز چند اتوبوس از دانشگاه به كوي رفته و در برنامه‌هاي آنجا حضور مي‌يافتند كه در نهايت منجر به انتخاب سعيد حبيبي و علي قاضي‌زاده در شوراي متحصنين كوي شد. تعدادي از دانشجويان از جمله گرشاسب خزايني و مهدي حسين‌زاده هم در قضاياي كوي دستگير شدند كه پس از مدتي آزاد شدند. آخر تابستان هم كه قضيه نشريه موج در پلي­تكنيك اتفاق افتاد و به قول علي قاضي­زاده سه­گانه 18 را كامل كرد: 18 خرداد علم و صنعت، 18 تير كوي دانشگاه و 18 شهريور پلي­تكنيك. علي قاضي­زاده مطلب را در نشريه انجمن كه قرار بود مهر منتشر شود نوشته بود كه به دستگيري وي و محهد اميدي توسط نيروي انتظامي انجاميد و نهايتاٌ نشريه منتشر نشد.

گرشاسب خزائنيبا شروع سال تحصيلي جديد دوباره بايد در فضاي انتخابات قرار مي‌گرفتيم. هم انتخابات انجمن كه محك خوبي براي اثبات صداقت ما در شعارهاي­مان بود و هم انتخابات مجلس ششم كه بهمن­ماه برگزار مي‌شد. با توجه به تجربه انتخابات سال گذشته كه به پيروزي سنتي‌ها انجاميده بود، گفتگوهاي فشرده‌اي بين ما به نمايندگي گرشاسب و هم‌انديشان عملگرا به نمايندگي قاضي شروع شد كه البته تا انتخابات مجلس به نتيجه نرسيد. با توجه به فضاي پرهياهوي سال 78 سكوت در قضيه مهمي مثل انتخابات منطقي نبود. من كه دي ماه فارغ‌التحصيل شده بودم در ستاد انتخاباتي مشاركت فعال شدم و تلاش كردم همپيمانان براي فعاليت در يكي از ستادهاي انتخاباتي مشغول شوند كه در نهايت ستاد منطقه 12 تهران به سميعي راد كه از نظر سني جا افتاده­تر بود واگذار شد و ساير افراد از جمله گرشاسب خزائني و آرش پهلوان­نصير در ستاد مشغول به فعاليت شدند. علي قاضي­زاده هم به همراه برخي از نيروهاي هم‌انديش در ستاد منطقه 6 جذب شدند.

حضور در انتخابات فرصت خوبي براي سازماندهي و بازسازي تيمها براي انتخابات خود انجمن نيز بود. بعد از انتخابات پارلماني كه به پيروزي قاطع اصلاح‌طلبان و حضور چند نفر از اعضاي انجمن­هاي اسلامي در ليست نماينده‌ها انجاميد، موج رواني جديدي در دانشگاه­ها بوجود آمد و اهميت انجمن­ها بيشتر شد. برخلاف كساني كه معتقدند ضربه 18  تير باعث ركود جنبش دانشجويي شد، به نظرم آنچه جنبش را به اضمحلال كشاند شركت در ليست­هاي انتخاباتي بود كه به تقويت گرايش­هاي منفعت‌طلبانه در انجمن­ها منجر گرديد.

محمد اميديبعد از انتخابات، در حالي كه من به دليل اعزام به سربازي در وقايع حضور نداشتم و با توجه به شكست سال گذشته براي ليست 4 نفره هيأت نظارت 2-2 توافق شد و به نظرم مهدي نيكبخت و مهبد پدرام (هر دو معماري) از سوي هم‌انديشان و مجتبي تردست و وحيد دستگاه­دار از سوي ما براي عضويت در هيأت نظارت معرفي شدند كه رأي آوردند. سه نماينده شورا هم نصيري، حسين كافي و به نظرم قاضي­زاده بودند كه در نهايت تركيبي 3-3-1 را رقم زدند كه از بد حادثه 4 نفر آنها يزدي بودند. اما توافق براي ليست شوراي مركزي به نتيجه نرسيد و سه ليست از سوي هم‌پيمانان، هم‌انديشان و جامعه مدني ارائه شد.

بار اولي كه انتخابات برگزار شد، هنگام شمارش آرا با كمال تعجب مشاهده شد كه تركيب آراء كاملاً به نفع سنتي‌هاست. بعدها مشخص شد تقلب ماهرانه‌اي با همكاري حراست و انتظامات انجام شده است تا نتيجه انتخابات به نفع آنها رقم بخورد. انتخابات از سوي هيأت نظارت باطل شد و قرار شد انتخابات ديگري برگزار شود. در انتخابات بعدي هم ظاهراً هم‌انديشان برنده شدند، اما از سوي هيأت نظارت، و با هماهنگي با مديريت مجدداٌ انتخابات باطل اعلام شد و بعد از مشاجرات بسيار در نهايت انتخاباتي برگزار شد كه به پيروزي هم‌پيمانان انجاميد. انتخابات آخر ازسوي هم‌انديشان تحريم شد و با توجه به فضاي به وجود آمده، گروه هم‌انديشان در اعتراض به مواردي از جمله دخالت مديريت در انتخابات از سوي اعضا منحل شد.

متأسفانه بعد از قضاياي انتخابات 79 همپيمانان وارد فازي شدند كه با شعارهاي اوليه گروه در تناقض بود و روز به روز به انزواي بيشتر آنها انجاميد. با توجه به نبود يك گروه سياسي رقيب، تنها فعاليت ناشي از حضور هم‌پيمانان در شوراي مركزي برگزاري چند اردوي خارج از كشور بود و باعث شد اساساً پايگاه آنها از نيروهاي سياسي پراگماتيست به نيروهاي غيرسياسي هدونيست تبديل شود. در وضعيتي كه ضعف فزاينده شوراي مركزي دانشگاه جايي براي حضور نمايندگانش در تحكيم نمي‌گذاشت، اتحاديه نيز به دو طيف علامه و شيراز منشعب شد و علم و صنعت كه بعد از طاهري عضوي در شوراي مركزي اتحاديه نداشت، در شوراي مركزي هر يك از طيف­ها صاحب يك نماينده شد. احمد در طيف علامه و مهدي نصيري در طيف شيراز عضويت يافتند كه با توجه به عدم انتساب هم‌پيمانان به هر يك از دو گروه، هر دو طيف علامه و شيراز به تلاش براي حذف آنها از شورا روي آوردند كه در نهايت بعد از چند برخورد فيزيكي، از سال 80 محل انجمن اسلامي با نظر هيأت نظارت دانشگاه تعطيل شد كه هم­چنان هم بسته مانده است. گرچه زمزمه‌هايي مبني بر برگزاري انتخابات تا آخر امسال از سوي دكتر صالحي (سرپرست فعلي دانشگاه) به گوش مي‌رسد.

منتظر نظرات شما هستم.

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 11:34  توسط  | 

من و انجمن علم و صنعت - قسمت دوم

 

رضا شريفی

 

رضا شريفيمهرماه 75 وارد دانشگاه علم و صنعت شدم. البته سابقه آشنايي من با دانشگاه علم و صنعت به سالهاي 71 تا 72 برمي‌گردد كه دو ترم به عنوان دانشجوي مهمان از دانشگاه گيلان به اين دانشگاه آمده بودم. سالهاي 70 تا 71 با انجمن دانشگاه گيلان همكاري مي­كردم اما به دليل بروز مشكلاتي كه همزمان با انتخابات مجلس سوم (ارديبهشت 71) و حذف كامل نيروهاي چپ از ساختار سياسي بود از فعاليت جدي منصرف شدم گرچه تا پايان دوره دانشجويي همچنان عضو انجمن بودم.

ركود حاكم بر فعاليتهاي سياسي دانشگاه­ها در اوايل دهه هفتاد و مشكلات داخلي انجمن علم و صنعت، در آن سالها باعث شده بود تا فعاليت سياسي و حتي صنفي قابل مشاهده در دانشگاه، فقط به نصب نوشته‌هاي دانشجويان يا بريده جرايد در تابلوي برخورد افكار محدود شود. البته چنانكه در قسمت اول مطلب هم اشاره شد كتابخانه نيز فعاليت محدودي داشت كه متوقف شده بود. از معدود اعضاي وقت انجمن رضا دادجو (مكانيك 72)، اكبر خاكي جوان (كامپيوتر 72) و خانم فارسي (رياضي ؟) را به خاطر دارم. به نظرم ساير افراد فعاليت قابل ملاحظه‌اي نداشتند. احمد فرجي (شيمي 74) و گرشاسب خزايني (عمران 75) هم به عنوان مشاور در جلسات شورا و تنها واحد فعال كه همان تابلو بود، شركت مي‌كردند. امين رضايي (مكانيك 74) و عليرضا طاهري (صنايع 71 ؟) هم سوابقي در انجمن داشتند كه به نظرم به دليل مشكلاتي كه با برخي اعضا داشتند فعال نبودند. كار مهم ديگري كه انجمن مي‌كرد خريد روزنامه‌هاي سياسي مثل سلام و هفته‌نامه‌هايي مثل عصر ما و مبين بود كه در فضاي سال 75 خواندن آنها غنيمت بود و البته فرصت خوبي براي آشنايي نيروهاي سياسي با يكديگر. چنان كه يكي از دوستان هم گفته بود ورود من به انجمن علم و صنعت از همين مطالعه روزنامه شروع شد. اولين فردي كه با او سلام و عليكي پيدا كردم اكبر خاكي­جوان بود كه فردي خنده‌رو و بسيار محجوب بود و تقريباً انجام بيشتر امور اجرايي انجمن را نيز برعهده داشت. البته در زماني كه مهمان دانشگاه بودم با سلطانعلي رفيعي (برق 69) نيز بنابر مسايل غيرسياسي رفاقتي داشتم (رفيعي در حال حاضر نائب رئيس مشاركت زنجان است و گاهي اوقات همديگر را مي‌بينيم). 

ستار سميعزمستان 75 با ورود خاتمي كم­كم تب انتخابات بالا گرفت و انجمن علم و صنعت هم با راه‌اندازي ستادي در اين زمينه فعاليت خوبي را شروع كرده بود. كم­كم به واسطه حضور در اين ستاد و برخي برنامه‌ها مثل تظاهرات 13 آبان با بقيه دوستان هم آشنا شدم. يكي از مهم­ترين كارهاي انجمن صدور بيانيه‌اي بود در حمايت از سخنان هاشمي رفسنجاني مبني بر لزوم سلامت انتخابات. تابستان 76 اتفاقاتي افتاد كه زمينه بروز پاره‌اي ‌اختلافات آتي در انجمن­ها شد. اردوي سالانه تحكيم در مشهد برگزار مي‌شد و تيم برگزاري تلاش مي‌كردند از دكتر سروش براي سخنراني دعوت كنند اما برخي انجمن­ها از جمله علم و صنعت مخالف اين سخنراني بودند و آن را منوط به انجام مناظره بين دكتر سروش و دكتر هاشم آقاجري كرده بودند و اين موضوع منجر به بروز چالش­هايي در اردو شد. پايان تابستان هم كه انجمن پلي‌تكنيك بر اساس روال سال­هاي گذشته اردوي خود را برگزار كرد و در آن به امامت دكتر ابراهيم يزدي نماز خواندند كه به مذاق انجمنهاي خط امامي خوش نيامد و انجمن علم و صنعت عليه آنها بيانيه داد كه به نظرم در كيهان به چاپ رسيد. كم­كم نيروهاي دو جريان در برابر هم صف‌آرايي مي‌كردند و طبيعي بود كه علم و صنعت هم از اين دعوا بي‌نصيب نباشد.

انجمن علم و صنعت هم هرساله براي ورودي­هاي جديد اردويي برگزار مي‌كرد كه آن سال قرار بود در اواخر مهرماه در مشهد برگزار شود. اين اردو چون پس از آن فاز اجرايي انتخابات شوراي مركزي شروع مي‌شد از اهميت خاصي برخوردار بود. به نظرم خاكي جوان مسئول اجرايي اردو بود كه گرفتن بليطها را نيز به من واگذار كرد. داستان بليطهاي آن اردو هم مفصل است كه چون قرار است يكي از دوستان ماجرايش را بنويسد از نوشتن آن خودداري مي‌كنم. در آن اردو من با ستار سميع (متالورژي 74) كه مسئول تداركات اردو بود نيز آشنا شدم. اردو فرصت مناسبي بود تا نيروهاي انجمن يكديگر را بيشتر بشناسند. شهاب پورقاسمي (متالورژي 75) را نيز در همان اردو شناختم. همينطور با عليرضا خيامي (مكانيك ؟) هم آشنا شدم كه عليرغم عدم تعلقش به انجمن در آن اردو حضور يافته و مدام با بقيه بحث مي‌كرد. سيد محمدحسين سيدطبايي (متالورژي 75) كه در تداركات با ستار همكاري مي‌كرد را هم در همان اردو شناختم. عليمحمد صفري (طراحي صنعتي 74) هم بود كه لهجه قشنگي داشت كه به نظرم فقط با او سلام و عليك پيدا كردم. حميد نعمتي (فيزيك ؟) هم كه مسئول فرهنگي اردو بود و الان فكر مي‌كنم با كانون فيلم دانشگاه همچنان همكاري مي‌كند.

ابراهيم اسكافييكي دو هفته پس از اردو، روند اجرايي انتخابات شوراي مركزي شروع شد. با برگزاري جلسه‌اي كه اساسنامه حضور همه دانشجويان را در آن آزاد مي‌دانست چهار نفر به عضويت هيأت برگزاري انتخابات درآمدند: امين رضايي، حسين سيدطبايي، وحيد اماني‌زاده و ؟ (نفر چهارم را به خاطر ندارم). شوراي مركزي هم بايد سه نفر را معرفي مي‌كرد تا با كمك هم انتخابات را برگزار كنند. اكبر خاكي جوان، و خانمها فارسي و ميراب­زاده هم به نظرم نماينده‌هاي شورا بودند. نماينده تحكيم هم كه ناظر انتخابات بود مجيد محمدي (صنايع 71) بود كه خود سابقه چند دوره حضور در شوراي مركزي را داشت و البته با شوراي مركزي وقت مشكل داشت.

هيأت برگزاري وقتي وارد بررسي صلاحيت­ها شد برخي از اعضا مثل گرشاسب خزايني و رضا دادجو را رد صلاحيت كرد. ظاهراً دوستان نوگراي انجمن كه بعداً به هم‌انديشان معروف شدند با آن چهار نفر انتخابي شرط كرده بودند كه درصورت حضور در هيأت برگزاري انتخابات آنها بايد دادجو را ردصلاحيت كنند زيرا حضور وي را در راستاي تحول انجمن مضر مي‌دانستند. به هرحال چهار نفر مورد اشاره رأي به عدم صلاحيت دادجو دادند و شوراي وقت انجمن هم در واكنش به اين موضوع بيانيه داد. از اين مرحله بيانيه‌ها، گفتگوها و رايزني­ها به اوج خود رسيد و تعدادي از نيروهاي پيراموني مانند محمود فضلي (صنايع ؟) و آقارضي (؟ ؟) هم كه با دادجو مشكل داشتند وارد دعوا شدند. از يك طرف شوراي مركزي سيدطبايي را به عدم تعهد به اسلام متهم مي‌كرد و از طرف ديگر هيأت برگزاري از آموزش دانشكده كامپيوتر استعلام كرده و نامه‌اي گرفته بود مبني بر اينكه وي فارغ‌التحصيل است و نمي‌تواند عضو هيأت باشد. من هم در آن انتخابات كانديدا شده بودم كه البته تأييد شدم اما چون از يك طرف سلام و عليكي با دادجو داشتم و از طرف ديگر هرگونه رد صلاحيت را با گفتمان اصلاح‌طلبانه پس از دوم خرداد در تضاد مي‌دانستم در اعتراض به رد صلاحيت وي انصراف دادم. در اين بين چون هنوز به هيچ كدام از گروه­هاي متعارض تعلق نداشتم صحبت­هاي مفصلي هم از هر دو طرف با من مي‌شد. اين صحبت­ها باعث شد تا با اعضاي انجمن و ديدگاه­هاي آنها بيشتر آشنا شوم. در نهايت شوراي مركزي با برگزاري مجمع اعضا كه عالي­ترين ركن اساسنامه بود رأي به انحلال هيأت برگزاري داد و يك هيأت انتصابي را مأمور برگزاري انتخابات كرد. هيأت جديد گرچه دادجو را تأييد كرد اما بر عدم صلاحيت تعداد ديگري از جمله خزايني همچنان اصرار داشت و البته تعدادي از تأييدشده‌ها مثل صفري را هم رد كرد. دوباره بحران شروع شد و درنهايت با كوتاه آمدن خاكي­جوان و تأييد صلاحيت صفري، برگزاري انتخابات مورد توافق قرار گرفت. علاوه بر احمد فرجي و عليمحمد صفري، سيد مصطفي فيض‌بخش (طراحي صنعتي 75 و انتقالي از دانشگاه تبريز كه سابقه فعاليت در آن انجمن را نيز داشت) هم در ليست سه نفره نوگرايان قرار گرفت كه از جانب برخي اعضاء قديم انجمن مانند عليرضا طاهري، و دانشجويان بانفوذ و فعال مختلفي مثل آقارضي، محمود فضلي، كامران فتاحي (معماري 71)، ابراهيم اسكافي (برق 71)، علي قاضي­زاده (عمران 72) و ديگران حمايت مي‌شدند. من هم به همراه علي حاجي‌كتابي (ارشد صنايع 76) كه سابقه زيادي در انجمن خواجه‌نصير داشت و به نظرم اولين بار در زمان ثبت نام او را ديدم يك ليست دونفره داديم كه البته از طرف برخي اعضا مثل امين رضايي، و ستار سميع هم حمايت مي‌شد.

علي قاضي زادهپس از تأييد صلاحيت صفري، دادجو در اعتراض به اين تصميم از كانديداتوري انصراف داد و انتخابات بدون حضور وي برگزار شد. به نظرم حدود 1900 نفر در انتخابات شركت كردند و در نهايت علاوه بر سه نفر هم‌انديشان، من هم به عضويت شورا درآمدم و حاجي كتابي عضو علي‌البدل شد. خانم­ها در شورا سهميه داشتند، و خليلي (متالورژي 74) اصلي و بهادري (برق 75) علي‌البدل شدند. بايد اعتراف كنم كه بيشتر رأيي كه به ما داده شد از طرف نيروهاي مذهبي‌تر دانشگاه و براي مخالفت با هم‌انديشان بود، اما به هرحال هم‌انديشان هم ما را به نيروهاي قديمي انجمن ترجيح مي‌دادند.

پس از شروع به كار شورا دادجو همچنان از حضور در انجمن خودداري كرد و به فعاليت­هاي اقتصادي رو آورد. خاكي‌جوان فارغ‌التحصيل شد و سربازي خود را در صدا و سيما گذراند. طاهري عضو مشورتي شورا شد و خيامي به چالش با انجمن ادامه داد. شوراي مركزي تركيب جالبي پيدا كرده بود. حاجي‌كتابي و فيض­بخش كمتر در جلسات شركت مي‌كردند و معمولاً بيانيه‌هاي ما را در روزنامه مي‌خواندند. فرجي و صفري در يك سمت و خليلي و بهادري در سوي ديگر طيف بودند. در اين شرايط من نقش مهمي پيدا كرده بودم و چون كل آراء 5 رأي بود، رأي من تعيين كننده بود. اولين چالش بحث رأي اعضاي علي‌البدل بود كه برخلاف سالهاي گذشته به آنها داده نشد (معمولاً به اعضاي علي‌البدل هم مثل اعضاي اصلي رأي داده مي‌شد).

به نظرم رسيد انجمن نياز به تحول اساسي دارد. بنابراين تلاش كردم هماهنگي بيشتري با صفري و فرجي داشته‌ باشم. اولين بيانيه ما اعتراض به نهاد نمايندگي در مورد لغو جشنواره موسيقي بود كه مورد استقبال دانشجويان واقع شد. با توجه به فضاي سال 76 و 77 تقريباً بيشتر جلسات ما به موضع‌گيري و صدور بيانيه منجر مي‌شد كه البته طبيعتاً مورد حمايت عده‌اي و انتقاد عده ديگري قرار مي‌گرفت. احمد مسئول واحد سياسي شد و صفري مسئول نشريه. من هم مسئول تشكيلات شدم. واحدي كه در آن زمان اهميتش زياد معلوم نبود اما بعدها و پس از بحران­هاي اساسنامه‌اي و زياد شدن اعضا اهميت زيادي پيدا كرد. مسئوليت واحد انديشه را خانم بهادري برعهده گرفت. از خارج شورا هم ستار مسئول واحد فوق برنامه و قاضي زاده مسئول كتابخانه شد. دو رأي تحكيم هم به ترتيب به فرجي (با علي‌البدل صفري) و حاجي كتابي (با علي‌البدل خليلي) تعلق گرفت.

علي صفريهر يك از واحدها با توجه به رويكرد جديد شوراي مركزي زمينه‌ساز تحولات زيادي شدند. واحد سياسي كه با حضور سعيد حبيبي (ارشد صنايع 76 كه در انجمن شريف سابقه فعاليت داشت) از وزن خوبي برخوردار شده بود اقدام به برگزاري جلسات سخنراني و صدور بيانيه‌هاي موضوعي كرد. واحد نشريه با كمك ابراهيم اسكافي، كامران فتاحي و پويا باقري (طراحي صنعتي 74) اقدام به انتشار نشريه وزيني كرد كه تا آن زمان در انجمن بي‌سابقه بود. ستار سميع هم به نظرم با كمك تعدادي از فعالان موسيقي و تئاتر حميد قاسمي (معماري 73)، مهدي ايماني مهر (رياضي ؟) و عليرضا نيكي (؟ ؟) اقدام به برگزاري برنامه موسيقي براي اولين بار در دانشگاه كرد. با توجه به روند رو به رشد اعضا و لزوم سازماندهي من هم تلاش كردم به وضعيت اعضا و تعريف رده‌هاي عضويت بپردازم. بعلاوه با همكاري علي احمدلو (شيمي 74) كه مسئوليت روابط عمومي را به عهده گرفته بود تابلويي در انجمن به نام ويز ويز نيوز به راه انداختيم كه برخي خبرهاي جنجالي دانشگاه در آن درج مي‌شد و افراد زيادي را براي خواندن اخبار به انجمن مي‌كشاند. البته پيشنهاد نام و طراحي آرم تابلو با پويا باقري بود. با توجه به اينكه به حفظ تمامي نيروهاي انجمن اعتقاد داشتم از محسن جعفري (فيزيك 74) هم خواستم تا به عنوان معاون اجرايي واحد با من همكاري كند. از جمله مراسمي كه دانشجويان علم و صنعت و اعضاي انجمن در آن شركت كردند مراسم تقدير از عبداله نوري بود كه توسط مجلس پنجم استيضاح شده بود. براي اين مراسم پلاكاردهايي توسط انجمن تهيه شد كه علاوه بر قسمت­هايي از سخنان امام، شعارهاي هم مبني بر درخواست انحلال مجلس مطرح شده بود و سر و صداي زيادي به پا كرد.

با اوج‌گيري فعاليت­هاي انجمن و خصوصاٌ فضاي سياسي شده سال 77، از طرفي حساسيتها روي انجمن بيشتر شد و از طرف ديگر كساني كه با ديدگاههاي متفاوت براي تحول انجمن پيشقدم شده بودند دچار اختلاف نظر شدند. به علاوه شوراي مركزي هم تركيب يك­دستي نداشت و عليرغم اينكه براي فعاليت هيچ گروهي محدوديت ايجاد نمي‌كرد، گروههاي مختلف در تلاش بودند تا در انتخابات بعدي تمامي انجمن را در دست بگيرند.

تابستان 77 را همه گروهها داخل و بيرون انجمن به برنامه‌ريزي براي ترم آينده پرداختند. ابتداي ترم دوم فعاليت، واحد سياسي تصميم به برگزاري تريبون آزادي در روز 5 مهرماه 77 گرفت. در اين تريبون آزاد سعيد حبيبي با توجه به نزديكي انتخابات خبرگان مطالبي گفت كه به مذاق گروهي از نيروهاي مخالف انجمن خوش نيامد و درضمن بهانه مناسبي براي علني شدن مخالفت­ها شد. بنابراين فرداي آن روز با هماهنگي قابل توجهي بسيج و دفاتر فرهنگي بيانيه داده و خواستار برخورد با انجمن شدند و روز هفتم مهرماه پس از جلسه‌اي كه با حضور نمايندگان طرفين در امور دانشجويان برگزار شده بود تعدادي از نيروهاي مخالف كه بارزترين آنها حسن خسروآبادي (فيزيك ؟) و عطار (؟ ؟) بودند، سعيد حبيبي را دوره كرده و با شعار مرگ بر منافق به بيرون از دانشگاه منتقل نمودند (ظاهراٌ امسال هم قرار بود مشابه اين حركت را با دكتر صالحي انجام دهند اما از آنجا كه نيروهاي جديد توجيه نشده بودند اقدام به كتك­كاري و آدم ربايي رئيس دانشگاه نمودند و تمامي سناريوي آنها را به هم زدند). پس از آن تهديد كردند كه درصورت عدم اخراج حبيبي در هر جاي دانشگاه كه وي را ببيند او را كتك خواهند زد. رئيس دانشگاه هم با نوشتن نامه‌اي از سعيد خواست تا دو ماه به دانشگاه نيايد. اين اقدامات انجمن را با بحران جديدي مواجه كرد و با توجه به زمينه اختلافات و نزديكي انتخابات تقريباٌ حمايتي جدي از سعيد صورت نگرفت.

امين رضاييبه هرحال روز نهم آذرماه پايان دو ماه دوري سعيد حبيبي از دانشگاه بود و شوراي مركزي تصميم گرفت مراسمي براي اعاده حيثيت و استقبال از او تدارك ببيند. اقدامات لازم انجام شد و قرار شد خود سعيد هم سخنران برنامه باشد. با توجه به اهميت امنيت مراسم از تيم بسكتبال دانشگاه كه قد و قامت مناسبي داشتند نيز خواستم تا امنيت تريبون را برعهده بگيرند. اما اوايل آذرماه ابتدا داريوش فروهر و بعد محمد مختاري و پوينده به قتل رسيدند و ليستي از صد و چند نفر از جمله سعيد حبيبي هم منتشر شد كه در ليست ترور بودند. عليرغم اينكه برنامه با استقبال بسيار مناسب دانشجويان روبرو شد و غير از زد و خورد مختصري كه بر سر دوربين فيلمبرداري بسيج اتفاق افتاد مشكل خاصي وجود نداشت، سعيد حبيبي در برنامه حاضر نشد. بعدها شنيدم كه با توجه به فضاي قتلهاي زنجيره‌اي از طرف برخي نهادهاي امنيتي از حضور در مراسم منع شده بود. سعيد حبيبي هرگز به دانشگاه برنگشت و بعدها براي ادامه تحصيل به مؤسسه پژوهش و برنامه‌ريزي منتقل شد اما انصراف داد و كارشناسي ارشد فلسفه را در دانشگاه تربيت مدرس شروع كرد.

اما انتخابات شوراي مركزي بايد برگزار مي‌شد و منازعه با نيروهاي مخالف هم نه تنها كمك چنداني به انسجام نيروها نكرده بود، بلكه زمينه بروز اختلافات بيشتري شده بود. گروهي از اعضاي شوراي مركزي را به تندروي و برخي آن را به محافظه‌كاري متهم مي‌كردند و ناهماهنگي شورا هم بيشتر از آن بود كه بتواند كاري از پيش ببرد. بصورت مشخص چند گروه در انجمن شكل گرفته بود. برخي اعضاء سنتي‌تر كه با دادجو مرتبط بودند و بارزترينشان محسن جعفري، محمد سيفلو (ارشد برق 76 و از اعضاء انجمن تبريز)، امير قليپور (صنايع 76) بودند و خليلي و بهادري نيز آنها را در شوراي مركزي نمايندگي مي‌كردند. گروه ديگري كه عموماٌ در واحد سياسي مستقر بودند و علاوه بر افراد گفته شده عليرضا طاهري، حسين سيد طبايي، بهزاد طالبي (عمران 75)، سعيد عزيزي (صنايع 75)، حسين مؤمني (صنايع 75)، علي احمدلو و محمود فضلي از مهمترين افرادش بوده و البته هسته مركزي هم‌انديشان را نيز نمايندگي مي‌كردند. يك گروه هم كه عمدتا در واحد نشريه فعال بودند و علاوه بر صفري كه در شوراي مركزي بود، به نظرم بايد از اعضاء آنها به اسكافي و قاضي‌زاده اشاره كرد كه هماهنگي خوبي داشتند. افراد مورد اشاره تقريباٌ نيروهاي پيراموني هم‌انديشان بوده و روي تصميمات آنها تأثير چنداني نداشتند. برخي نيروهاي منفرد و ميانه‌رو و همينطور اعضاء سابق هم‌انديش نيز هماهنگ شده و با هم فعاليت مي‌كردند. علاوه بر خودم و حاجي كتابي در گروه مورد اشاره بايد به گرشاسب خزايني، امين رضايي، ستار سميع، شهاب پورقاسمي، احمد رحمتي (برق 76)، حميد قاسمي، حسين كافي (متالورژي 75) و آرش پهلوان نصير (مكانيك 76) اشاره كنم كه بعدها برخي از آنها گروه هم‌پيمانان را تأسيس كردند.

در اواخر دوره شوراي مركزي با سازماندهي اعضاء اقدام به برگزاري اولين مجمع اعضاء انجمن با حضور حدود 60 نفر از اعضا نمودم. البته از اعضاء سابق هم دعوت كردم كه بيشتر آنها نيامدند. مهمترين مصوبه جلسه تغيير نصاب تصويب پيشنهادها بود كه از نسبي به 3/2 تغيير كرد. با توجه به تركيب اعضاء و حضور گروههاي مختلف، به نظرم علت اصلي اين پيشنهاد كه ازطرف اعضاء هم‌انديش مطرح و تصويب شد حذف اقليت از روند تصميات بود، زيرا شوراي مركزي آينده با آسودگي مي‌توانست برنامه‌هاي خود را اجرا كند و مخالفان احتمالي با جلب نظر 3/2 اعضاء فاصله زيادي داشتند. چنانكه خواهيم ديد اين امر نيز از مهم­ترين اشتباهات تاريخي آنها شد.

خلاصه براساس مفاد اساسنامه جلسه انتخاب هيأت برگزاري در آمفي‌تئاتر برگزار و برخلاف پيش‌بيني با استقبال گسترده دانشجويان مواجه شد. ظاهراً گروهي از اعضاء سابق انجمن با هماهنگي نيروهاي مخالف انجمن كاملاً مخفيانه يك ليست چهارنفره تدارك ديده بودند و تمامي پتانسيل خود را براي انتخاب آنها به صحنه آورده بودند. در اين جلسه به گمانم حدود 700 نفر شركت كردند و ليست 4 نفره مورد اشاره بيش از 400 رأي را به خود اختصاص داد. البته دوستان هم‌انديش هم ليستي تهيه كرده بودند اما به دليل اختلافات داخلي انجمن تبليغات زيادي براي آن انجام نداده بودند. گروه ما هم با چند نفر ازجمله پهلوان نصير و رحمتي صحبت كرده و قرار بود در انتخابات كانديدا شوند. عليرغم اينكه انتخابات را حدود سه ساعت ديرتر برگزار كرديم تا تمامي افراد همفكر ما برسند و حتي كانديداهاي گروه ما به نفع ليست هم‌انديش انصراف دادند، اما ليست مورد اشاره تنها حدود 250 رأي آورد و اكثريت هيأت برگزاري به دست نيروهاي سنتي افتاد. از جمله افراد انتخاب شده مي‌توانم به محسن جعفري اشاره كنم كه البته مدتي هم با من كار مي‌كرد و نهايتاً تمام فرمهاي عضويت و مهر انجمن و احتمالاٌ مدارك ديگري را از انجمن خارج نمود كه هرگز بازنگشت. پس از انتخاب افراد ياد شده شوراي مركزي هم بايد سه نفر را معرفي مي‌كرد. با توجه به اينكه بيشتر اعضاء علاقمند به كانديداتوري بودند، به نظرم شورا مرا به همراه مجيد محمدي و حاجي كتابي معرفي كرد. نماينده تحكيم هم علي‌اكبر موسوي (نماينده بعد تهران در مجلس ششم) بود.

مهمترين چالش هيأت برگزاري بحث بررسي صلاحيتها بود و با توجه به اينكه اكثريت شورا متمايل به نيروهاي سابق انجمن بودند، تمامي افرادي كه با شوراي جديد همكاري داشتند حذف شدند. به نظرم تنها امين رضايي و ستار سميع بودند كه آنها هم از بچه‌هاي ما بودند و البته درصورت رأي آوردن نمي‌توانستند تأثيري داشته باشند. با بروز بحران تنها راه حل برگزاري مجمع اعضاء بود. تركيب آنهم كه در شرايط غيربحراني سازماندهي شده بود به گونه‌اي بود كه هيچ گروهي اكثريت نداشت و البته در جلسه آخر هم حد نصاب مصوبات 3/2 شده و اساساً هيچگونه تصميمي امكانپذير نبود. جلسه با حضور تقريباً تمامي اعضا و با گرايش­هاي متنوع برگزار گرديد و سهم نيروهاي سابق به علاوه منتقدين تازه شوراي مركزي حدود 35% بود كه با تمام توان حضور يافتند. درنهايت هم يك اشتباه ديگر صورت گرفت و براي آنكه بعدها اين راه حل هم كاملاً مسدود شود حد نصاب رسميت جلسات هم به 3/2 افزايش يافت. جالب است كه اين پيشنهاد با استقبال گروه­هاي مختلف مواجه شد و به نظرم جز چند نفر همه به پيشنهاد رأي دادند.  به هرحال انتخابات وارد فاز اجرايي شد و در جلسه معارفه كانديداها تمامي ردصلاحيت شده‌ها حضور يافته و به رد صلاحيت خود اعتراض كردند. پس از جلسه، هيأت برگزاري نهايتاً مجبور شد حداقل براي جلب نظر ما شهاب پورقاسمي را هم تأييد نمايد و ما با سه كانديدا دقيقاٌ با موقعيتي مواجه شديم كه گروه هم‌انديش در انتخابات سال گذشته قرار داشت يعني حضور حداقلي در انتخابات. ما تصميم به حضور در انتخابات گرفته و ليستي با نام پيشگامان مدرنيت منتشر كرديم. علاوه بر پورقاسمي، سميع و رضايي، با توجه به ساير افراد ليست مشتركي هم با محمد سيفلو و مهدي نصيري (ارشد برق 77 كه مدتي با انجمن صنعتي اصفهان همكاري داشت و به درخواست من ثبت نام كرد. وي پس از عضويت در انجمن عضو شوراي مركزي طيف شيراز شد و در سفري كه به كربلا داشت دستگير و حدود شش ماه تا حمله امريكا به عراق در زندان ماند) كه احتمال داده مي‌شد هماهنگي كمتري با نيروهاي سابق دارند داده شد تا ساير افراد رأي نياورند. برخي از اعضاء گروههاي مختلف عليرغم آنكه كانديدايي در انتخابات نداشتند از ليست سه نفره حمايت كردند اما تعدادي هم با اين تحليل كه انجمن كاملاٌ مخالف از انجمن معتدل بهتر است و زودتر دچار مشكل مي‌شود، انتخابات را تحريم كردند.(]جالب است كه همين اوضاع امروزه در فضاي سياسي كشور هم وجود دارد) نتيجه همانگونه كه مي‌خواستيم شد. سه نفر مورد حمايت ما اصلي شدند و ستار كه رفقاي بسياري در دانشگاه داشت نزديك به 1000 رأي آورد. ركوردي كه هرگز تكرار نشد. سيفلو كه تمايل بيشتري به ما داشت اصلي و نصيري علي‌البدل شدند. اواخر سال 77 شوراي جديد شروع به كار كرد درحاليكه بايد با بحرانهاي زيادي ازجمله قضيه عبدالحسيني و كوي دانشگاه مواجه مي‌شد. شوراي جديد، مرا به همراه دادجو و طاهري به عضويت مشاور خود برگزيد كه البته به نظرم طاهري و دادجو حضور نيافتند. مهمترين چالش تأييد انتخابات توسط تحكيم بود كه البته با انتخابات شوراي مركزي تحكيم به حساسيت آن اضافه مي‌شد چراكه حتي يك رأي هم در سرنوشت گروهها مؤثر بود. نشست تحكيم در دانشگاه تربيت معلم برگزار شد گزارش خوبي از روند انتخابات توسط موسوي ارائه شد. انجمن جديد مدعي دو رأي علم و صنعت بود كه اهميت زيادي براي سنتي‌ها داشت. به علاوه شوراي مركزي گذشته كه منهم عضو آن بودم روند انتخابات را درست ندانسته و دو رأي را متعلق به خود مي‌دانست. پس از بحث و جدلهاي زياد نهايتاٌ با پيشنهاد علي افشاري هر يك از آراء به يكي از انجمنها داده شد. موضوعي كه عليرغم رأي حدافل رأي 3/2 دانشگاهها، سنگ بناي رسميت دانشگاههاي دو انجمني در اتحاديه شد. حال تازه ابتداي دعوا بود شوراي ما يك رأي و دو مدعي داشت و شوراي جديد هم همينطور. به نظرم نهايتآً هر دو شورا تصميم گرفتند شورايي رأي بدهند و شوراي ما كه اختلاف داشت تا اواسط انتخابات رأي سفيد مي‌داد اما درنهايت موافقت كردم كه به ليست مدرنها رأي بدهيم. رأي شوراي جديد هم به نظرم به سنتي‌ها داده شد. وضعيت جالبي بود خودم با توجه به سابقه رفاقت و فعاليت شوراي مركزي گذشته از يك طيف و دوستانم در شوراي مركزي جديد از طيف ديگري در تحكيم حمايت مي‌كردند. البته انتخابات شوراي مركزي تحكيم نهايتاً با توافقي كه دو طيف انجام دادند به خوبي تمام شد.

در قسمت سوم به وقايع پس از حضور خود در شوراي مركزي و خصوصاٌ مسائل مربوط به گروه هم‌پيمانان خواهم پرداخت. مطمئناٌ نظرات شما بر ماندگاري و غناي مطالب خواهد افزود.

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1383ساعت 2:49  توسط  | 

چند توضيح مختصر

مدتي سايت پرشين­بلاگ دچار مشكل شده بود، من در بلاگ­فا وب­لاگي مشابه وب­لاگ پرشين­بلاگ درست كردم. خوش­بختانه مشكل پرشين­بلاگ برطرف شده است. دو سايت پرشين­بلاگ و بلاگ­فا چندان تفاوتي با هم ندارند، جز اين كه سرعت بلاگ­فا به دليل كم­تر بودن كاربرانش فعلاً بيشتر است. تمام مطالب در حدود 20 دقيقه وارد اين سايت شد، در صورتي كه در پرشين­بلاگ اگر مشكل خاصي هم نداشته باشد، براي فرستادن هر مطلب بايد همين قدر وقت گذاشت. هر دوي اين سايت­ها از داخل ايران مديريت مي­شوند و بنابراين تابع قوانين ايران هستند و هر لحظه ممكن است كه وب­لاگ­هاي خطاكار حذف شوند. البته براي ما كه قرار نيست كار بدي بكنيم فرقي نمي­كند. در هر صورت من سعي مي­كنم مطالب را در هر دو وب­لاگ بگذارم، كه هر زمان يكي خراب شد، ديگري باشد.

به خاطر مقاله­ي رضا شريفي بايد از او تشكر كنم كه با حوصله­ي زياد اطلاعات بسيار مفيدي داد، اميدوارم بخش­هاي بعدي را هم به زودي بفرستد. اما در مورد بخشي كه نوشته بود افرادي در كتابخانه انجمن مستقر شدند، (كه من هم چند نفر را اضافه كردم) توضيحات بعدي ايشان كمي جاي ترديد دارد. در اين كه اكثر آنان هم­دل و موافق با هم­انديشان يا دست كم تحول در انجمن بودند، ترديدي نيست. اما اين كه بعدها از «مؤثرين و مؤسسين» هم­انديشان شدند، به نظرم درست نيست. البته من هم عضو هم­انديشان نبودم و بهتر است در اين مورد خانم­هاي و آقايان هم­انديش نظر بدهند. همين قدر مي­دانم كه برخي از افرادي كه نام برده شده است حتا نام هم­انديشان را هم نشنيده­اند.

عكس­هايي كه تا به حال استفاده كردم، اغلب عكس­هاي قديمي است، به جز عكس عليرضا طاهري كه عكس قديمي او را ندارم و البته كلاً عكس خيلي كم دارم، اگر دوستان محبت كنند و عكس­هاي تاريخي­شان را بفرستند، ممنون خواهم شد. و اگر عكس قديمي طاهري را بخواهيد تصور كنيد، تقريباً شبيه به بقيه عكس­ها خواهد شد.

من هم مثل بقيه­ي آدم­ها زياد از خواهش و التماس كردن خوشم نمي­آيد، اگر ادامه­ي كار اين وب­لاگ را مي­پسنديد، با نوشتن مطلب و فرستادن عكس به انتشار آن كمك كنيد. از دوستاني كه وب­لاگ­هاي فعال دارند هم مي­خواهم در صورت امكان لينك اين وب­لاگ را در صفحه­ي اصلي­شان بگذارند.

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1383ساعت 13:49  توسط  | 

من و انجمن علم و صنعت - بخش نخست

 

رضا شريفي

 

رضا شريفياحتمالاً مطالب زير براي تعداد زيادي از دوستان تكراري است. منتها براي فتح باب و يادآوري آنها را مي‌نويسم تا با كمك دوستان كامل شود. در اين بخش به آنچه از تاريخچه­ي انجمن مي‌دانم مي‌پردازم و تلاش خواهم كرد در دو قسمت بعدي چگونگي ورود خود را به انجمن و سپس مسايل و مشكلاتي را كه از نزديك مشاهده كردم بازگو كنم. در بازگو كردن وقايع طبيعتاً با مختصات فضاي امروز مسائل را بررسي مي‌كنم و انتقادات احتمالي به هيچ وجه به معناي آن نيست كه اگر من يا ساير دوستان به جاي ايشان بوديم بهتر عمل مي‌كرديم.

 

از سابقه­ي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در پيش از انقلاب اطلاع خاصي ندارم. ظاهراً چون علم و صنعت تا سال 56 دانشكده بوده، دانشجويان فعاليت سازمان­يافته­ي خاصي نداشته‌اند و برخلاف انجمني مثل تهران يا تبريز كه نيروهاي ملي-مذهبي براي مقابله با نفوذ روزافزون حزب توده تأسيس كردند، تاريخچه­اي براي علم و صنعت روايت نشده است. از فعالان سياسي دانشگاه تا پيش از سال 57 مي‌توان به «محسن آرمين»، «محمدرضا باهنر»، «مريم رجوي»، «محسن رضايي» و ... اشاره كرد كه البته هيچ­يك عضو جايي مثل انجمن نبوده‌اند و در دهه 50 در گروه­هاي مختلف فعاليت مسلحانه مي‌كردند. اما پس از انقلاب ظاهراً به دليل وجود فعالان مذهبي متمايل به بازار (حزب جمهوري اسلامي) و ايزوله بودن نسبي دانشگاه در منطقه­ي دورافتاده نسبت به دانشگاه­هاي مركز شهر، جريان مذهبي راست­گرا شديداً فعال شده و علم و صنعت را كاملاً تسخير مي‌نمايد.

شهريور 58 تعدادي از اعضاي انجمن­هاي اسلامي تهران اقدام به تشكيل دفتر تحكيم مي‌نمايند كه ظاهراً نماينده علم و صنعت نيز «احمدي نژاد» و «علي­احمدي» (صنايع) بوده‌اند و برعكس ساير انجمن­ها كه متمايل به خط امام و داراي اختلاف نظر اساسي با حزب جمهوري و بازار بودند، علم و صنعتي‌ها همواره از منافع حزب جمهوري و انجمن اسلامي بازار دفاع مي‌كرده‌اند. در مورد 13 آبان هم كه لابد همه شنيده‌اند كه احمدي‌نژاد به جاي سفارت آمريكا پيشنهاد اشغال سفارت شوروي را مي‌دهد. البته تا زمان انقلاب فرهنگي (ارديبهشت 59) تقريباً تمامي گروه­هاي سياسي هواداراني در دانشگاه داشته‌اند و هريك اتاقي در ساختمان فعلي 15 خرداد به خود اختصاص داده بودند. اما پس از سخنراني هاشمي رفسنجاني در تبريز اولين جرقه‌هاي انقلاب فرهنگي در علم و صنعت و توسط افراد وابسته به حزب جمهوري زده مي‌شود و پس از درگيري­هاي مختصري دانشگاه را به تصرف خود درمي‌آورند. در 7 تير سال 60 نيز يكي از دانشجويان علم و صنعت به نام «كلاهي» كه عضو حزب جمهوري بوده دفتر حزب را منفجر مي‌كند. خوب، چنان كه مي‌دانيم تا سال 61 دانشگاه­ها تعطيل شده و البته دوستان انجمن هم (البته اين بار كاملاً هماهنگ با ساير انجمن­ها) تلاش وافري براي تصفيه دانشجويان غيرخودي از دانشگاه­ها مي‌نمايند. گرچه به برخي هم فرصت داده مي‌شود تا با گذراندن تعدادي واحد فارغ‌التحصيل شوند. پس از آن انجمن­هاي اسلامي تنها صدايي هستند كه تا سال­ها امكان شنيده شدن در فضاي دانشگاه­ها را دارند.

به هرحال پس از پيوستن ساير انجمن­هاي اسلامي به تحكيم، علم و صنعت همراه با خواجه نصير كه نماينده آن طبرزدي بوده و چند انجمن ديگر مثل علوم پزشكي بهشتي همواره برعكس روند اكثريت انجمن­هاي خط امامي، ساز مخالف نواخته و در انتخابات مجلس سوم (1366) ليست جداگانه داده و از جريان راست حمايت مي‌كند. علاوه بر احمدي­نژاد و علي­احمدي، از فعالان انجمن در اين زمان مي‌توان به «سيدجواد امامي» (معماري) اشاره كرد كه بعدها همراه با «حشمت‌اله طبرزدي» از تحكيم انشعاب كرده و با كمك هاشمي رفسنجاني انجمن­هاي دانشجويي را در مقابل انجمن­هاي دانشجويان تأسيس كردند.

حمايت شوراي انجمن از ليست راست منجر به بروز اعتراضاتي از طرف بدنه نيروهاي مذهبي انجمن به آن­ها مي‌شود كه بعد از به قدرت رسيدن چپ­گرايان در مجلس سوم، تعدادي از معترضان پس از هماهنگي با تحكيم نزد امام رفته و از وي براي حل تعارضات استمداد مي‌نمايند. ظاهراً امام هم ايشان را به آقاي محتشمي­پور كه آن زمان وزير كشور بوده است، ارجاع مي‌دهد و معترضان كه بدليل حضور مكرر در جبهه نام «انجمن رزمندگان» را بر خود نهاده بودند، با همكاري وزارت كشور و رئيس وقت دانشگاه (مهندس احد كاظمي) انتخاباتي برگزار مي‌كنند و پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات، شوراي سابق را از انجمن اخراج مي‌كنند. بدين ترتيب يكي ديگر از معدود پايگاه­هاي دانشجويي مربوط به نيروهاي غير چپ نيز از كنترل آنها خارج مي‌شود. در برگزاري اين انتخابات كمك­هاي مجلس، وزير كشور وقت و مهندس كاظمي (رئيس دانشگاه در سالهاي 64-62 و 68-66) نقش مؤثري در تحولات انجمن داشته است. يكي از مهم­ترين كارهاي انجمن در اواخر دهه 60 هم البته تسخير ساختمان نيمه­كاره­ي وزارت مسكن است كه آن را به عنوان خوابگاه اشغال نموده و بلافاصله دانشجويان را در آن اسكان مي‌دهند. هم­زمان در مجلس نيز قانوني تصويب مي‌كنند كه هيچ­كس حق تخليه­ي خوابگاه­هاي دانشجويي را ندارد و در نهايت وزارت مسكن مجبور به پرداخت يك ميليارد تومان بابت پس گرفتن ساختمان خود مي‌شود كه خوابگاه­هاي مجيديه و رشيد از محل همان پول خريداري مي‌شود! حركت ديگري كه علم و صنعتي­ها در آن حضور داشتند جريان اخراج تحكيم از ساختمان خيابان خارك بود. پس از آن كه تعدادي از انجمن­ها اقدام به راه‌اندازي اتحاديه در سال 58 مي‌كنند يكي از ساختمان­هاي مصادره‌اي در خيابان خارك از طرف ستاد اجرايي فرمان امام به ايشان داده مي‌شود. در اواسط دهه 60 قوه قضائيه كه آن زمان مثل خيلي جاهاي ديگر تقريباً در اختيار چپ­گرايان بوده از تحكيم كه احتمالاً تعدادي از اعضاي آن (مثل عباس عبدي) با «موسوي خوئيني‌ها» در دادستاني كار مي‌كرده‌اند، مي‌خواهد كه بخشي از ساختمان خود را موقتاً به آقاي «نجفقلي حبيبي» براي راه‌اندازي دانشكده علوم قضايي بدهد كه آنها هم مي‌پذيرند. پس از تحولات سال 68 و رياست مخالفان بر قوه قضائيه، «اسداله بادامچيان» بر كرسي حبيبي تكيه مي‌زند و براي تصاحب تمامي ساختمان حكم قضايي مي‌گيرد. بدين ترتيب تحكيم پس از درگيري مختصري از آن ساختمان اخراج مي‌شود كه البته يكي از انجمن­هاي فعال در آن وقايع علم و صنعت بوده كه بخشي از مدارك و تجهيزات تحكيم را نيز به علم و صنعت مي‌آورند، از جمله تعداد زيادي اسلايد كه از اشغال سفارت آمريكا بدست آمده بود و تا زمان حضور من در انجمن هم وجود داشت. چون هنوز تحكيم عليرغم انتقاداتي كه به حاكميت مي‌كرد هم­چنان عضوي از آن تلقي مي‌شد، ساختمان مصادره‌اي ديگري (كه البته تقريباً مخروبه بود) در كوچه رجب بيگي به ايشان دادند كه تا آخرين روزهاي حيات حاكميتي تحكيم در اختيارش بود و پس از پلمب احتمالاً بايد كميته امداد آن را گرفته باشد.

از ديگر شاه­كارهاي دوستان علم و صنعت در ابتداي دهه هفتاد حمله به سفارت فلسطين همراه با «حاجي­بخشي» بود كه پس از پذيرش توافق­نامه­ي مادريد توسط ساف و با الگوبرداري از اشغال سفارت آمريكا اجرا شد. البته با توجه به اين كه نه فضاي اوايل دهه 70 مشابه اواخر دهه 50 بود و نه دولت هاشمي دولت بازرگان بود، مفتضحانه توسط نيروي انتظامي بيرون رانده شدند!

پس از حذف چپ­ها و به تبع آن تحكيم از ساختار حاكميت در اواخر دهه 60، به طور طبيعي بخش بزرگي از قدرت مانور انجمن­ها كه با رانت­هاي حكومتي امكان­پذير بود، از بين رفت. حضور دكتر طائب و سپس ملاباشي در مسند رياست علم و صنعت منجر به افزايش محدوديت انجمن شد و انجمن در شرايطي كه با سابقه دفاع از فضاي تك­صدايي، پايگاه قابل توجهي نيز در ميان دانشجويان نداشت روز به روز محدود و محدودتر شد. از تلاش­هايي كه در اين سال­ها (اوايل دهه 70 تا پيش از دوم خرداد) توسط انجمن انجام شد مي‌توان به راه‌اندازي تابلوي برخورد افكار در مقابل مسجد اشاره كرد كه مطالب انتقادآميزي نسبت به عملكرد مديريت دانشگاه و كشور در آن نصب مي‌شد كه ظاهراً در يك مورد منجر به شكسته شدن تابلو توسط معاون وقت دانشجويي (احتمالاً فردي به نام شيخ‌الاسلام) و برداشتن مطالب انتقادي شده بود. البته در اين دوره انجمن­ها هم­چنان سرگرم پاسخ به استعلام­هاي گزينش و تلاش براي اسلامي كردن ظواهر دانشجويان با امر به معروف و نهي از منكر بودند. بسيج دانشجويي علم و صنعت هم توسط يكي از نيروهاي سپاه به نام «اعتصام» و با چراغ سبز شوراي انجمن راه‌اندازي شد. با تصويب آيين­نامه­ي تشكل­ها و احساس خطر انجمن از محدوديت­هاي آتي و احتمالاً انحلال، تعدادي از اعضا از جمله «جلال عباسي» و «نظامعلي آقابالي» تشكلي را با نام «مجمع دانشجويان حزب‌الله» با هدف فعاليت­هاي برون مرزي و كمك به جنبش­هاي اسلامي ثبت كردند تا به عنوان زاپاس انجمن در صورت نياز از آن استفاده كنند كه فعلاً هم موجود است.

اما ابتداي دهه­ي هفتاد اتفاقات ديگري هم در حال وقوع بود. تعدادي از استادان سابقاً خودي به مرور از تدريس و حتي سخنراني منع مي‌شدند كه برجسته‌ترين آنها دكتر سروش بود. نظريات نوين وي در حوزه روشنفكري ديني و مسائل پيرامون سخنراني­هاي وي در دانشگاه­ها (تهران، اصفهان و بعدها پلي­تكنيك ]اميركبير[ و ...) كم­كم به ايجاد موج جديدي در انجمن­هاي اسلامي منجر شد. در دانشگاه علم و صنعت نيز تعدادي از دانشجويان از جمله عليرضا طاهري، علي معظمي، حميدرضا ابك، علي منتظر ]محمدرضا معمارصادقي، مهدي رزاقي[ (و افراد ديگري كه خواهش مي‌كنم اضافه بفرماييد) در كتابخانه انجمن مستقر شدند و به فعاليت­هايي خصوصاً در مورد نظريات دكتر سروش پرداختند. اين امر به مذاق شوراي مركزي وقت انجمن خوش نيامد و ظاهراً در جلسه‌اي نام­بردگان از ادامه هم­كاري با انجمن منع شدند (سال 74). برخي از اعضاي اين گروه بعدها از مؤسسين و مؤثرين گروه «هم‌انديشان» شدند. گروهي كه از نظر تاريخي پس از «انجمن رزمندگان» اولين گروهي بود كه با اهداف كاملاً مشخص و انسجام قابل توجه براي سيطره بر انجمن مبارزه مي‌كرد. زيرا ضعف مفرط انجمن در اوايل دهه هفتاد آن را در دوره­هايي به يك گروه يك نفره تبديل كرده بود. زماني «مجيد محمدي» ]با مجيد محمدي جامعه­ي سالم و كيان و اكنون خبرنامه گويا اكيداًً تفاوت دارد، اشتباه نشود[ تنها عضو مؤثر و حتي موجود شوراي مركزي بود و زماني «سلطانعلي رفيعي» و زمان ديگري هم «رضا دادجو».

با ورود به فضاي انتخاباتي در اواخر سال 75 و پس از آنكه از سوي تحكيم سيدمحمد خاتمي براي رياست جمهوري معرفي شد، دانشگاه­ها از انجماد سياسي خارج شده و تعداد زيادي از دانشجويان در حمايت از وي به فعاليت پرداختند. هم­زمان انجمن­ها نيز با اقبال عمومي دانشجويان مواجه شدند. چيزي كه ظرفيت ساختاري و رفتاري آن را نداشتند.

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 9:57  توسط  | 

انتخابات آزمايشي

پيش از انتخابات دوم خرداد دانشگاه با وجود يك دست بودن كامل تشكل­هاي دانشجويي، فضاي دانشگاه به شدت سياسي بود. انجمن اسلامي دانشجويان از خاتمي دفاع مي­كرد و فقط اخبار مربوط به او را در تابلوي برخود افكار پوشش مي­داد و يادم هست بعضي از دانشجويان بسيجي به انتقاد از تابلو آن را خاتم­كاري و خاتمي­نامه مي­خواندند.

انجمن اسلامي دانشجويي (گروه طبرزدي) نيز در آن زمان فعاليت زيادي داشت، در تابلوي اعلانات تقريباً به طور كامل اخبار انتخابات را پوشش مي­داد و هر هفته تريبون­آزاد برگزار مي­كرد. در اين جلسات تريبون آزاد گاهي اتفاقات جالبي مي­افتاد. يادم هست كه يك بار دانشجويي پشت تريبون رفت و حدود نيم ساعتي درباره­ي تندخواني صحبت كرد و وقتي ديگران اعتراض كردند، گفت مگر اينجا تريبون آزاد نيست، خب، من مي­خواهم راجع به اين موضوع صحبت كنم. يك نفر هم پاي ثابت اين جلسات بود و كتاب كوير شريعتي را هر جلسه مي­آورد و نيم ساعتي هم مي­خواند. بامزه­ترين اتفاق زماني افتاد كه يكي از دانشجويان از برخورد نگهبانان دانشگاه به شدت عصباني بود. پشت تريبون رفت و كفشش را در آورد و به دانشجويان نشان داد و گفت به من گفتند كه پاشنه­ي كفشت ضخيم است و اين مخالف شئونات اسلامي است و از من تعهد گرفتند كه شئونات اسلامي را رعايت كنم. آخر در كجاي اسلام ضخامت پاشنه­ي كفش را تعيين كردند؟! اوضاع مضحكه­اي بود، آن زمان به خيلي چيزها گير مي­دادند، عينك دودي، شلوار لي، پيراهن آستين كوتاه، خط ريش فانتزي. خيلي از دانشجويان بعد از اعتراض او آمدند و گفتند اين مسائل بي­اهميت است و نبايد مطرح كرد.

عليرضا طاهريگاهي اوقات در آن جلسات بحث­هاي سياسي هم مطرح مي­شد. انجمن اسلامي دانشجويان با جلسات تريبون آزاد مخالف بود، بيشتر هم جنبه­ي رقابتي داشت. يك بار عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان پشت تريبون قرار گرفت و به تخطئه تريبون آزاد پرداخت. اول يك كمي در مورد پست مدرنيسم صحبت كرد و اين كه چرا شما اين قدر غافليد و دوره­ي پست مدرنيسنم شده است و شما خبر نداريد و بحث­هاي پيش پاافتاده مي­كنيد. سال­هاي 75 و 76 «پست مدرنيسم» مد شده بود و هر كسي كه مي­خواست ادعاي معلومات بكند بايد چند باري آن كلمه را به كار مي­برد، بعد از انتخابات دوم خرداد «گفتمان» مد شد. چند روز پيش از آن زهرا رهنورد هم به دانشگاه آمده بود و درباره­ي پست مدرنيسم سخنراني بي­معنايي كرده بود. ادعاهاي ديگر طاهري در بيهوده بودن تريبون آزاد نتيجه نگرفتن از جلسات بود و مي­گفت اگر اين جلسات نتيجه­اي داشته است، بياييد نتايجي را كه از جلسات قبلي گرفتيد بگوييد. جالب بود كه از آن به بعد در آخر جلسه مجري مجبور بود جمع­بندي و خلاصه­اي از مباحث ارائه كند.

اقدام مهم ديگري كه انجمن دانشجويي پيش از انتخابات انجام داد، انتخابات آزمايشي بود. البته قصد آن­ها اين بود كه در اين انتخابات حشمت­الله طبرزدي برنده شود و از اين قضيه براي تبليغات استفاده كنند. دو گروه در انجمن دانشجويي بودند، عده­اي مثل شهيدي كه تمايلي به طبرزدي نداشتند و آنجا فعاليت مي­كردند به خاطر اين كه جاي ديگري پيدا نكرده بودند و افراد معدود ديگري مثل نوري كه حامي طبرزدي بودند. دسته­ي اول تمام تلاش خودش را معطوف به حمايت از سحابي كرد. من و چند نفر ديگر از دوستانم كه تمايل به سحابي داشتيم از اين فرصت استفاده كرديم تا عزت­الله سحابي را معرفي كنيم. آن زمان در دانشگاه هيچ امكاني براي تبليغ او وجود نداشت. انجمن اسلامي دانشجويان به شدت مخالف ملي­-مذهبي­ها بود. واقعيت اين است كه اصلاً حمايت افراد انجمن اسلامي دانشجويان، به ويژه رضا دادجو از خاتمي هم موضوع پرسش­برانگيزي بود.

براي تبليغ سحابي از مجله­ي ايران فردا و ويژه­نامه­هايي كه براي تبليغات منتشر كرده بود استفاده مي­كرديم. محبوبيت سحابي ميان دانشجويان به سرعت زياد مي­شد و تقريباً هر كسي كه با ديدگاه­هاي انتقادي او از حكومت آشنايي پيدا مي­كرد، از او حمايت مي­كرد. براي استفاده از تابلوي برخورد افكار انجمن اسلامي دانشجويان، علي قاضي­ زاده و دوستش ابتكار جالبي زدند. آن­ها تصميم گرفتند كه مقاله­اي  به ظاهر انتقادي درباره­ي سحابي بنويسند و در آن با مطرح كردن شعارهاي مهم سحابي، او را نقد كنند. اين مقاله را با عنوان «كدام ملي؟ كدام مذهبي؟» نوشتند و براي تابلوي برخود افكار فرستادند. اتفاقاً مقاله را در تابلو نصب كردند. بعد از مدتي تصميم گرفتند كه مقاله­اي در جواب آن بنويسند تا انجمن بنا به اصل برخود افكار مجبور شود آن را هم منتشر كند. اين مقاله را هم دوست علی نوشت، اما انجمن اسلامي دانشجويان حاضر به انتشار آن نشد. اما بالاخره بچه­ها هر دو مقاله را در تابلوي انجمن اسلامي دانشجويي منتشر كردند.

با تبليغات زيادي كه بچه­ها براي سحابي كرده بودند، اميدوار بودند كه نفر اول شود. اما خاتمي هم نفوذ بيشتري داشت و هم امكانات زيادي براي تبليغ داشت. نفر اول انتخابات خاتمي با حدود 45 درصد آرا و نفر دوم سحابي با حدود 25 درصد آرا شد و نفر سود ناطق بود با حدود 13 درصد و بقيه هم كانديداهاي ديگر. نتيجه را به جزئيات كامل اعلام كردند. بعد از مدتي طبرزدي از آن­ها خواست كه نتيجه­ي آراي اول تا سوم را اعلام كنند و از رأي او صحبتي نكنند. اين نتيجه در بعضي مطبوعات انعكاس يافت، به ويژه در ايران فردا كه بالاخره از همين نتيجه هم راضي بود.

عزت­الله سحابي در پاسخ به پرسش خبرنگاري كه پرسيده بود آيا شما بهتر نيست انصراف بدهيد تا آقاي خاتمي با رأي بيشتري در دور اول انتخاب شود، گفت من اميدوارم كه آقاي خاتمي در دور اول رأي كافي بدست آورد، من آراي كساني را جذب مي­كنم كه اصلاً تمايلي به رأي دادن ندارند. اين موضع­گيري براي هر دو جناح رقيب مفيد واقع شد، از يك طرف محافظه­كاران خاتمي را تخطئه مي­كردند كه چرا يك ملي- ­مذهبي معلوم­الحال از او حمايت كرده است و از طرف ديگر هواداران خاتمي طرفداران سحابي را متقاعد مي­كردند كه بهتر است به خاتمي رأي دهند. گمان مي­كنم اكثر هواداران سحابي در آن انتخابات به خاتمي رأي دادند.

سحابي و طبرزدي هر دو رد صلاحيت شدند. بخشي از انجمن اسلامي دانشجويي بر خلاف تصميم مركز بيانيه­اي با امضاي انجمن در حمايت از خاتمي منتشر كرد. اين موضع باعث اعتراض هواداران طبرزدي شد. حشمت­الله طبرزدي در آخرين روزهاي انتخابات از ناطق نوري حمايت كرد. دو روز پس از انتخابات هم طبرزدي و هم سحابي پيروزي خاتمي را تبريك گفتند و آن را نه بزرگي به حاكميت تلقي كردند.

2 نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1383ساعت 1:5  توسط  | 

توضيحات غضنفر

اين توضيحات بدون نام نويسنده ارسال شده است، اشخاص مجهول داخل متن را نام‌گذاری كردم، اميدوارم اگر اشتباه بود با توضيحات بعدی تصحيح شود، سعی من اين است كه تمام اشخاص با نام حقيقی بنويسند، اما از نوشته‌های بی‌نامی كه حاوی اطلاعاتی هستند نمی‌توان گذشت، بدين خاطر نام ايشان را چون ممكن است بعداً هم نامه بفرستند فعلاً غضنفر می‌گذارم. در مورد اظهارات غضنفر اگر توضيحی داريد می‌توانيد بفرستيد تا منعكس شود:

 

يكي از احمقانه ترين كارها نوشتن در مورد كارهاي احمقانه از موقعيتي احمقانه است.

برادر رضا [شريفي] را اولين بار وقتي ديدم كه در قرائتخانه انجمن يكي از مقالات بي امضاء نشريه عصر ما را مي خواند. بعدها طي يك بيانيه با تيتر يكي از آيات قرآن كه مسلمانان را دعوت به قيام به تنهايي يا دو نفره مي كند،همراه با حاجي [علی حاجی‌كتابي] قيام دو نفره كردند.

يكي از ليست هاي انتخاباتي همين ليست دو نفره بود كه برادر رضا به عنوان عضو اصلي و حاجي به عنوان عضو علي البدل وارد شوراي كذايي انجمن علم و صنعت شدند.

 

لازم است براي قبل از سال 76 هم حداقل تاريخچه‌اي نوشته شود. اگر چه در نشريه انجمن چيزهايي نوشته شده، ولي اين كه احمدي‌نژاد عضو اين انجمن بوده و خيلي كسان ديگر، شايد اين بررسي را جالب‌تر كند.

 

هيات نظارتي كه سيدطبا عضو آن بود و دادجو را رد صلاحيت كرد بعدها از رسميت افتاد و دوباره توسط مصوبه مجمع اعضاء هيات جديدي منصوب شد. اين از رسميت افتادن هم خود داستاني دارد. دليل اصلي آن هم طراحي شاهكار ماندگار كسي [عليرضا طاهري] بود كه اين شوراي ناهمگون را طراحي كرده بود.

فشارهايي كه دادجو روي بعضي از اعضاي نزديك به خود داشت، از جمله اماني‌زاده و رضايي آورد. باعث از رسميت افتادن هيات نظارت اولي شد. در اين هيأت آقارضي اصلاً عضو نبود. بعدها هم همين طور.

جالب است روي شخصي مثل سيدطبا امضاء توسط دادجو و خدامراد احمدي جمع شد كه ايشان از تسنن دفاع مي كند و حق نظارت بر انتخابات را ندارد. تا آن زمان اكثر بيانيه‌هاي انجمن همراه با امضاء ديگر نهادهاي دانشگاه منتشر مي‌شد، مگر موارد خاص. به همين دليل بعد از رفع سوء تفاهم بين دادجو و خدامراد [احمدي] همسويي عليه شوراي منتخب هيات نظارت توسط كل نهادهاي دانشگاه شكل گرفت.

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1383ساعت 2:43  توسط  | 

فريد مدرسي و باقي قضايا

فريد مدرسياول در مورد فريد صحبت كنم. فكر مي­كنم تنها چيزي كه مي­توانم درباره­ي او بگويم اين است كه آرزو كنيم هر چه سريع­تر به زندگي عادي برگردد و از محاكمه و بازداشت و مسائل ديگر خلاص شود. در مورد سابقه­ي فريد در دانشگاه علم و صعنت ايران و فعاليت­هايي كه كرده است گمان مي­كنم چندان به صلاح نيست كه فعلاً صحبتي بكنيم. اميدوارم بعد از حل مشكلاتش خودش توضيحاتي بدهد.

 

***

 

رضا شريفي توضيح ديگري در مورد انتخابات سال 76 داده است:

من در متن کارها نبودم فقط به پيشنهاد اکبر خاکی­جوان من و حاجی­کتابی که به تازگی با او سلام و عليکی داشتيم کانديدا شدیم. البته فراموش کردم بنويسم که نماينده تحکيم هم مجيد محمدی بود که وی نيز علاوه بر مشکلی که با دادجو داشت بسيار علاقمند به شلوغ بازی بود. يک پای معرکه هم او بود. چون توضيحات بيشتر بقیه دوستان حتماْ يه يادآوری مطالب کمک می‌کند شرح انحلال هيات نظارت و تشکيل هيات نظارت جديد و ردصلاحيت­ها را فعلاً به بقيه می‌سپرم. ضمناً چند عکس هست که بايد اسکن كنم.

***

گمان كنم بد نيست اگر ليستي از سايت­هايي را كه مربوط به علم و صنعت مي­شوند و وب­لاگ­هاي دانشجويان در اين وب­لاگ تعبيه كنم و از وب­لاگ­نويسان علم و صنعتي هم بخواهم كه اين وب­لاگ را به ليست­شان اضافه كنند. يك لينك­دوني يا گلچين مطالب اينترنت در مورد دانشگاه هم درست بكنيم بد نيست. سعي مي­كنم به زودي اين كارها را انجام بدهم. منتظر يك لوگوي آبرومند براي اين وب­لاگ هم هستم كه اميدوارم به زودي آماده شود و از همه مهم­تر منتظر مطالب شما هستم.

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1383ساعت 1:5  توسط  | 

انتخابات انجمن اسلامي سال 1376

من نوشتن يادداشت را شروع مي­كنم، فقط به خاطر اين كه يك نفر شروع كرده باشد، وگرنه من چندان در بطن اتفاقات مهم و تأثيرگذار در دانشگاه نبودم. اميدوارم پس از اين مطلب ديگران بنويسند و من تنها نويسنده­ و اين مطلب آخرين مطلب وب­لاگ نباشد.

عليرضا طاهرياز سال­هاي 74-75 من دورادور مسائل انجمن اسلامي دانشجويان (از اين پس انجمن مي­نويسم) را دنبال مي­كردم، حداقل مي­دانستم كه چه كسي دبير است و انتخابات چه زماني برگزار مي­شود. گاهي اوقات براي تابلوي برخورد افكار دانشگاه مطالبي مي­فرستادم و بحث مي­كردم، البته اغلب پذيرفته نمي­شد. در سال 75 و تا حدودي 76 من در خانه مطبوعات دانشگاه كار مي­كردم و در آنجا من با مسائل و شخصيت­هاي سياسي آشنايي پيدا كردم. ماه­هاي نزديك به انتخابات دوم خرداد 76 تقريباً همه­ي روزنامه­ها را مرور مي­كردم. ابتدا هوادار عزت­الله سحابي بودم و پس از رد صلاحيت او از سيدمحمد خاتمي حمايت مي­كردم.

پس از شور و هيجان انتخابات علاقمند بودم كه در امور سياسي دانشگاه فعاليت كنم. اما فضاي دانشگاه به شدت خفقان­آور و كاملاً يك­دست بود و فضاي غالب با بنيادگرايان بود. همه­ي گروه­هاي دانشجويي را آدم­هاي متعصب و به شدت انقلابي اشغال كرده بودند. اكثر آن­ها با وجود اختلاف نام و نوع كاري كه داشتند، در كنار آن فشار آوردن به دانشجويان و گير دادن تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر را هم يكي از وظايف اصلي خودشان مي­دانستند.

علي قاضي زادهدبير انجمن اسلامي دانشگاه، رضا دادجو در ميان دانشجويان وجهه­اي بسيار وحشت­آور و متعصب داشت.  پس از دوم خرداد بيانيه­اي با نام خودش صادر كرد و در آن از سخنراني دكتر سروش در دانشگاه اميركبير به شدت انتقاد كرد و باعث شد نام انجمن تيتر اول روزنامه­هاي كيهان و رسالت شود. اين موضوع آن هم پس از دوم خرداد مايه­ي شرمندگي همه­ي دانشجويان شد.

از آنجا كه انجمن اسلامي دانشجويان تنها نهاد انتخاباتي دانشگاه بود به فكر افتادم كه در انتخابات شركت كنم. به چند نفر ديگر هم توصيه كردم. به علي قاضي­زاده گفتم و او گفت ما شرايطش را نداريم و رد صلاحيت مي­شويم و بهتر است خودمان را خراب نكنيم، گفتم به هر حال ثبت نام ضرر ندارد. به چند نفر از دانشجويان معماري از جمله كامران فتاحي پيشنهاد دادم. كامران سابقه­ي اسارت داشت و من اميدوار بودم كه او را رد صلاحيت نكنند و با تبليغات و يك كمي هم شعارهاي آزادي­خواهانه بتوانيم انجمن را به دست بگيريم. من غير از خودم فقط كامران را توانستم براي ثبت نام متقاعد كنم.

كامران فتاحيطبيعي بود كه ما از فضاي بسته­ي داخل انجمن خبر نداشتيم. در آنجا دوئل بزرگي در جريان بود، به ديگران كه اجازه­ي رقابت نمي­دانند، هيچ، درگير رد صلاحيت هم­ديگر هم بودند. من رد صلاحيت شدم و بعدها فهميدم كه با اتفاق آرا بوده است. من اعتراض كردم و يك جلسه­ي توجيهي براي من گذاشتند، خاكي­جوان در آن جلسه موضوع بوف كور و اعتقادات ضعيف ديني را اعلام كرد. از نظر آئين­نامه كاملاً حق با او بود، من يك مقدار در مورد بوف كور وراجي كردم، بعد وارد بحث اعتقادات شد، گفتم شما از كجا به اين موضوع رسيديد، گفت شما را در مسجد تا به حال نديدم، گفتم هر كسي كه به مسجد نرود كه لزوماً بي­اعتقاد نيست، جواب داد كسي كه قرار است وارد انجمن شود بايد وجهه ديني بارزي داشته باشد. يك كمي بحث را ادامه دادم و بعد رفتم.

عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن چند نفر را به هيأت نظارت فرستاده بود تا يك گروه سه نفره را وارد انجمن كند. افراد حامي او در هيأت نظارت 4 نفر از 7 نفر بودند و در مرحله­ي اول صلاحيت رضا دادجو دبير سابق انجمن را رد كردند. اين موضوع جنجالي به پاكرده بود. نهايتاً يك نفر از آن چهار نفر مردد شد و دوستان طاهري اكثريت را از دست دادند و صلاحيت افراد خودشان هم زير سوآل رفت. طاهري و دوستانش به شدت نگران انتخابات و در تكاپو بودند.

علي صفريجلسه­اي در خوابگاه برگزار كردند و من و يك نفر ديگر را هم براي مشورت و چاره­جويي دعوت كردند، الآن درست يادم نيست علي قاضي زاده بود يا كامران فتاحي. در هر صورت من آنجا براي اولين بار با گروه طاهري آشنا شدم. در آنجا از او پرسيدم كه چرا دادجو را رد صلاحيت كرديد، او از رد صلاحيت او به شدت دفاع كرد و دليلش هم  سو، شهرت اخلاقي  بود. از رفتارهاي مستبدانه دادجو صحبت مي­كرد و اين كه حتا به كسي اجازه بحث و گفتگو در انجمن نمي­داده است. علي صفري كه با او هم براي اولين بار در آن جلسه آشنا شدم، براي چاره­جويي پيشنهاد داد كه دانشجويان را باخبر كنيم و يك تجمع اعتراضي بزرگ در خوابگاه برگزار كنيم تا مشكل حل شود. به اين خاطر اين صحبت او هنوز در ذهنم مانده است، كه آن زمان اين حرف خيلي عجيب و غيرواقع­بينانه بود. اكثر دانشجويان از انجمن وحشت داشتند، خيلي از آن­ها وقتي از كنار انجمن رد مي­شدند، دماغ­شان را مي­گرفتند و صفري انتظار داشت كه آن­ها سينه­چاك انتخابات انجمن بشوند. در نهايت تصميم طاهري و دوستانش بر اين قرار گرفت كه روي مخ نفر چهارم بيشتر كار كنند، بلكه مشكل حل شود.

من از جزئيات بقيه­ي اتفاقات تا برگزاري انتخابات خبري ندارم، از طريق يكي از دوستانم كه در انجمن دانشجويي (گروه طبرزدي) بود و در هفته­نامه آزادي (رفعت بيات) كار مي­كرد، مشكل انتخابات را در ميان گذاشتم و خواستم كه در آنجا منعكس كند. او هم اين كار را كرد اما نه آن طور كه من مي­خواستم. يادداشت مرا كلاً كنار گذاشت و همه چيز را از نو نوشت، البته اشاره­اي هم به اوضاع غيرعادي انتخابات انجمن كرده بود.

رضا شريفيبعد از تأييد صلاحيت گروه سه نفره يعني احمد فرجي، علي­محمد صفري و مصطفي فيض­بخش، من به اتفاق علي قاضي­زاده براي­شان تبليغاتي در سطح دانشگاه انجام داديم. يك برگ معرفي و شعار تبليغاتي نوشتيم و يك برگ ديگر هم يك ليست حمايت از اين سه نفر. از خيلي از افراد براي آوردن اسم­شان اجازه گرفتيم، به بعضي هم اصلاً چيزي نگفتيم. همين موضوع باعث دردسر شد و دو نفر از همشهري­هاي من حسابي شاكي شدند، حق با آن­ها بود. نفر اول با صحبت و كمي چاخان كوتاه آمد، اما نفر دوم حسابي عصباني بود. نهايتاً به او پيشنهاد كردم كه يك اعلاميه در همان سطح منتشر كنم و حمايت او را تكذيب كنم، اين كار را نكردم اما او هم ديگر حرفي نزد. علي قاضي­زاده در خوابگاه دانشجويان ورودي 76 بود و نفوذ زيادي روي آن­ها داشت و توانست رأي زيادي براي ليست جمع بكند.

من درست نمي­دانم، كساني كه قديمي­ترند مي­توانند توضيح بدهند كه آيا اين اولين بار بود كه در انتخابات انجمن در سطح دانشگاه حمايت ليستي انجام مي­شد يا نه. بعضي مي­گويند اولين بار بوده است. در هر صورت سه نفر ليست انتخاب شدند و خارج از آن رضا شريفي و علي حاجي كتابي و خانم­ها خليلي و بهادري هم انتخاب شدند. ممكن است اين اسامي اشتباه باشد، اما چهار نفرشان را مطمئنم. بعدها قاضي­زاده وارد انجمن شد و مسؤوليتي هم گرفت، من هم كم­كم وارد انجمن شدم، كامران فتاحي هم با انجمن هم­كاري­هايي كرد. بعد از آن جو دانشگاه از حالت يكنواختي خارج شد و حداقل يك گروه دانجشويي در دانشگاه ديگر مزاحم دانشجويان نمي­شد.

موضوع اين نوشته بحث تفصيلي بيشتري نياز دارد و من نقش چنداني در آن نداشتم، اميدوارم از طرف دست­اندركاران اصلي اشتباهات برطرف و موضوع كامل­تر شود.

 

امين رضاييتوضيحات رضا شريفي:

کاش از دوستان هيات نظارت هم يادی می‌کردی: سيد طبايي/امانی زاده/امين رضايی/آقارضی که توی مجمع عمومی انتخاب شدند و خاکی جوان/خانم میراب زاده و احتمالاٌ خانم فارسی نماینده شورای مرکزی وقت بودند. از این جماعت نمایندگان شورا از دادجو حمایت می‌کردند اما ۴ نفر انتخابی با اون مخالف بودند. این هم برخلاف آنجه تصور می شود به خاطر دموکرات بودن اونها نبود (حداقل دو نفر اونها کاملاٌ راست بودند) بلکه با دادجو مشکل شخصی داشتند. اگر یادتان باشد دعواها نهایتاٌ به انصراف دادجو انجامید وگرنه به این راحتی ها تحول در انجمن ممکن نبود.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1383ساعت 9:12  توسط  | 

مقدمه
 

در اين وب­لاگ بناست دانشجويان و دانش­آموختگان دانشگاه علم و صنعت ايران توضيحاتي درباره­ي خاطرات دانشجويي خود به ويژه فعاليت­هاي سياسي و فرهنگي در طول ساليان گذشته بدهند. فعلاً مديرت اين وب­لاگ را من از طرف خودم بر عهده گرفته­ام، البته مديريت مشاركتي هم شايد مفيد باشد. اما از آنجا كه تاريخ نشان داده است كه همواره حكومت­هاي استبدادي سريع­تر و كارآمدتر به رتق و فتق امور مي­پردازند و خطرات را هم سريع­تر دفع مي­كنند، يعني از نظر تجربي ثابت شده است كه اين شيوه كارآمدتر است، من با احترام به تجربه با اين شيوه شروع مي­كنم. البته اگر بعداً آدم­هاي دمكرات مدعي شدند، بحثي نداريم، فقط  بايد ببينيم زور كدام يك بيشتر است.

من با همه­ي كساني كه ارتباط داشتم و در دوره­اي فعاليت سياسي يا فرهنگي مي­كرده­اند نامه­هايي فرستادم و خواسته­ام كه خاطرات­شان را براي درج در اين وب­لاگ آماده كنند. برخي از دوستان هم قول مساعد داده­اند، اما مشابه همه­ي كارهاي ديگر همه منتظرند كه كار شروع شود تا بعد تصميم بگيرند. بنابراين اگر نيرويي جلوتر از ديگران وارد عمل نشود، اين دور باطل بي­نتيجه ادامه پيدا خواهد كرد و هيچ كس هيچ چيز نمي­نويسد. در اينجا باز هم به مزاياي داشتن يك ديكتاتور پي مي­بريم كه در اين جور مواقع قاطعانه تصميم بگيرد و وارد عمل ­شود. البته من بايد اعتراف كنم كه اول خيلي به كارآمدي ديكتاتوري ايمان نداشتم و سعي داشتم با مشورت با ديگران كار را شروع كنم، خوشبختانه زود به خودم آمدم. البته واضح است چون مي­بينيد كه وب­لاگ باز شده است.

مواردي كه به نظرم مي­رسد براي نوشتن در اين وب­لاگ خوب است رعايت كنيم در زير مي­آورم:

1- نام­ها واقعي باشد و اگر مطلبي هست كه نويسنده گمان مي­كند نام بردن از افراد در آن خطرناك است، بهتر است از خير آن بگذرد.

2- عكس­هايي كه استفاده مي­شود، در صورت امكان قديمي يعني نزديك به زمان خاطرات باشد.

3- در مطالب ارائه شده، فقط به ذكر خصوصيات و مسخره كردن ديگران اكتفا نشود، هر چند گاهي اين كار هم لازم است، اما در نهايت مطالب ارائه شده اطلاعاتي هم به خواننده بدهد. تملق بيش از حد و الفاظ ركيك به كار نرود به نظرم بهتر است.

4- در صورت امكان از موضع­گيري سياسي نسبت به مسائل جاري كشور و انتقاد از مسؤولان پرهيز شود تا اين وب­لاگ رنگ و بوي سياسي از نوع خطرناك آن نگيرد. البته من نمي­توانم معيار دقيقي براي اين موضوع تعيين كنم، منظورم اين است كه دردسر درست نكنيد، اگر خيلي ادعاي سياسي­كاري داريد برويد براي خودتان سايت سياسي بزنيد.

5- از افشاي مسائل خصوصي ديگران از قبيل نوشيدني­ها و دودكردني­ها و بويژه مسائل سكسي و عشقي اگر مطمئن نيستيد كه رضايت دارند، بپرهيزيد.

از آنجا كه خودم هنوز در مورد اين چيزهايي كه گفتم، علاوه بر نام وب­لاگ و ظاهر آن هنوز تصميم قطعي نگرفتم، شما مي­توانيد در همه­ي اين موارد نظر مشورتي بدهيد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1383ساعت 7:58  توسط  |