|
|
|
|
|
بعد از قضاياي مفصلي كه در انتخابات سال 77 روي داد، فعاليت شوراي مركزي جديد آغاز شد. اعضاي شورا به ترتيب رأي عبارت بودند از: آقايان ستار سميع، محمد سيفلو، شهاب پورقاسمي، امين رضايي، مهدي نصيري و خانمها شيرمحمدي و بهادري. نصيري و بهادري عليالبدل و بقيه عضو اصلي شورا بودند. گام اول شورا تصويب چند مشاور بود كه همانطوركه گفته شد به جز من بقيه در شورا حضور نيافتند. از تيم ما شهاب مسئول واحد سياسي و ستار مسئول فوق برنامه شدند. رضايي هم كه نسبت به بقيه نزديكي بيشتري به ما داشت دبير شد. سيفلو هم مسئول تشكيلات و نصيري مسئول واحد عقيدتي شد. به نظرم خانم بهادري )يا شيرمحمدي( هم مسئول برخورد افكار شد. با توجه به اختلافات موجود، هر يك از واحدها به محلي براي جذب نيرو و سازماندهي يكي از فراكسيونها اختصاص يافت. همانديشان در واحد نشريه و انديشه متمركز شدند و سنتيها كه با نام هواداران جامعه مدني فعاليت داشتند در واحدهاي برخورد افكار و عقيدتي حضور يافتند. دو واحد مهم سياسي و فوقبرنامه نيز كه در اختيار نيروهاي همفكر ما بود محلي مناسب براي جذب نيرو و تقويت
يك شب كه ظريفيان (كه مدير كل دانشجويان وزارت علوم بود) همراه با قمي (مسئول نهاد رهبري) براي گفتگو با متحصنان به مسجد دانشگاه آمده بودند در خوابگاه شايعه شد كه نيروهاي نظامي ميخواهند به دانشگاه حمله كنند (اتفاقي كه درست يك ماه بعد در دانشگاه تهران رخ داد) علي صفري و حميد يك هفته پس از ماجرا كه وضعيت همچنان بحراني بود رئيس دانشگاه (دكتر ازهري) كه از پذيرش درخواست متحصنين امتناع كرده بود، اقدام به برگزاري برنامهاي براي پاسخگويي به متحصنين در آمفيتئاتر نمود كه البته از سوي مخالفان استفبال نشد ولي تعداد قابل توجهي از استادان و كارمندان در برنامه حاضر شدند. انجمن هم همان روز اقدام به برگزاري تريبون آزاد مقابل انجمن كرد و پس از سازماندهي حدود 600-500 نفر از دانشجويان با محوريت شعارهايي كه توسط سيدطبايي و حميد قاسمي داده ميشد به سمت آمفيتئاتر حركت كردند. بعد از ورود دانشجويان به آمفيتئاتر شعارها ادامه يافت و دانشجويان يكصدا فرياد «ازهري ازهري اقتدار اقتدار» را سردادند. اداره جلسه كاملاٌ از كنترل مجري كه دكتر جلالي بود خارج شده بود. نهايتاٌ قرار شد يك نماينده از دانشجويان و يك نماينده از استادان صحبت كنند. دانشجويان اصرار داشتند مهندس كنعاني به عنوان نماينده استادان صحبت كند اما نهايتاٌ پذيرفتند دكتر صالحي صحبت نمايد. در كشمكش مختصري هم كه رخ داد دكمه كت مهندس كنعاني كنده شد.
انجمن فعاليت قابل توجهي هم در قضيه كوي دانشگاه داشت و به نظرم هر روز چند اتوبوس از دانشگاه به كوي رفته و در برنامههاي آنجا حضور مييافتند كه در نهايت منجر به انتخاب سعيد حبيبي و علي قاضيزاده در شوراي متحصنين كوي شد. تعدادي از دانشجويان از جمله گرشاسب خزايني و مهدي حسينزاده هم در قضاياي كوي دستگير شدند كه پس از مدتي آزاد شدند. آخر تابستان هم كه قضيه نشريه موج در پليتكنيك اتفاق افتاد و به قول علي قاضيزاده سهگانه 18 را كامل كرد: 18 خرداد علم و صنعت، 18 تير كوي دانشگاه و 18 شهريور پليتكنيك. علي قاضيزاده مطلب را در نشريه انجمن كه قرار بود مهر منتشر شود نوشته بود كه به دستگيري وي و محهد اميدي توسط نيروي انتظامي انجاميد و نهايتاٌ نشريه منتشر نشد.
حضور در انتخابات فرصت خوبي براي سازماندهي و بازسازي تيمها براي انتخابات خود انجمن نيز بود. بعد از انتخابات پارلماني كه به پيروزي قاطع اصلاحطلبان و حضور چند نفر از اعضاي انجمنهاي اسلامي در ليست نمايندهها انجاميد، موج رواني جديدي در دانشگاهها بوجود آمد و اهميت انجمنها بيشتر شد. برخلاف كساني كه معتقدند ضربه 18 تير باعث ركود جنبش دانشجويي شد، به نظرم آنچه جنبش را به اضمحلال كشاند شركت در ليستهاي انتخاباتي بود كه به تقويت گرايشهاي منفعتطلبانه در انجمنها منجر گرديد.
بار اولي كه انتخابات برگزار شد، هنگام شمارش آرا با كمال تعجب مشاهده شد كه تركيب آراء كاملاً به نفع سنتيهاست. بعدها مشخص شد تقلب ماهرانهاي با همكاري حراست و انتظامات انجام شده است تا نتيجه انتخابات به نفع آنها رقم بخورد. انتخابات از سوي هيأت نظارت باطل شد و قرار شد انتخابات ديگري برگزار شود. در انتخابات بعدي هم ظاهراً همانديشان برنده شدند، اما از سوي هيأت نظارت، و با هماهنگي با مديريت مجدداٌ انتخابات باطل اعلام شد و بعد از مشاجرات بسيار در نهايت انتخاباتي برگزار شد كه به پيروزي همپيمانان انجاميد. انتخابات آخر ازسوي همانديشان تحريم شد و با توجه به فضاي به وجود آمده، گروه همانديشان در اعتراض به مواردي از جمله دخالت مديريت در انتخابات از سوي اعضا منحل شد. متأسفانه بعد از قضاياي انتخابات 79 همپيمانان وارد فازي شدند كه با شعارهاي اوليه گروه در تناقض بود و روز به روز به انزواي بيشتر آنها انجاميد. با توجه به نبود يك گروه سياسي رقيب، تنها فعاليت ناشي از حضور همپيمانان در شوراي مركزي برگزاري چند اردوي خارج از كشور بود و باعث شد اساساً پايگاه آنها از نيروهاي سياسي پراگماتيست به نيروهاي غيرسياسي هدونيست تبديل شود. در وضعيتي كه ضعف فزاينده شوراي مركزي دانشگاه جايي براي حضور نمايندگانش در تحكيم نميگذاشت، اتحاديه نيز به دو طيف علامه و شيراز منشعب شد و علم و صنعت كه بعد از طاهري عضوي در شوراي مركزي اتحاديه نداشت، در شوراي مركزي هر يك از طيفها صاحب يك نماينده شد. احمد در طيف علامه و مهدي نصيري در طيف شيراز عضويت يافتند كه با توجه به عدم انتساب همپيمانان به هر يك از دو گروه، هر دو طيف علامه و شيراز به تلاش براي حذف آنها از شورا روي آوردند كه در نهايت بعد از چند برخورد فيزيكي، از سال 80 محل انجمن اسلامي با نظر هيأت نظارت دانشگاه تعطيل شد كه همچنان هم بسته مانده است. گرچه زمزمههايي مبني بر برگزاري انتخابات تا آخر امسال از سوي دكتر صالحي (سرپرست فعلي دانشگاه) به گوش ميرسد. منتظر نظرات شما هستم. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 11:34  توسط |
|
||
|
|
من و انجمن علم و صنعت - قسمت دوم |
|
|
رضا شريفی
ركود حاكم بر فعاليتهاي سياسي دانشگاهها در اوايل دهه هفتاد و مشكلات داخلي انجمن علم و صنعت، در آن سالها باعث شده بود تا فعاليت سياسي و حتي صنفي قابل مشاهده در دانشگاه، فقط به نصب نوشتههاي دانشجويان يا بريده جرايد در تابلوي برخورد افكار محدود شود. البته چنانكه در قسمت اول مطلب هم اشاره شد كتابخانه نيز فعاليت محدودي داشت كه متوقف شده بود. از معدود اعضاي وقت انجمن رضا دادجو (مكانيك 72)، اكبر خاكي جوان (كامپيوتر 72) و خانم فارسي (رياضي ؟) را به خاطر دارم. به نظرم ساير افراد فعاليت قابل ملاحظهاي نداشتند. احمد فرجي (شيمي 74) و گرشاسب خزايني (عمران 75) هم به عنوان مشاور در جلسات شورا و تنها واحد فعال كه همان تابلو بود، شركت ميكردند. امين رضايي (مكانيك 74) و عليرضا طاهري (صنايع 71 ؟) هم سوابقي در انجمن داشتند كه به نظرم به دليل مشكلاتي كه با برخي اعضا داشتند فعال نبودند. كار مهم ديگري كه انجمن ميكرد خريد روزنامههاي سياسي مثل سلام و هفتهنامههايي مثل عصر ما و مبين بود كه در فضاي سال 75 خواندن آنها غنيمت بود و البته فرصت خوبي براي آشنايي نيروهاي سياسي با يكديگر. چنان كه يكي از دوستان هم گفته بود ورود من به انجمن علم و صنعت از همين مطالعه روزنامه شروع شد. اولين فردي كه با او سلام و عليكي پيدا كردم اكبر خاكيجوان بود كه فردي خندهرو و بسيار محجوب بود و تقريباً انجام بيشتر امور اجرايي انجمن را نيز برعهده داشت. البته در زماني كه مهمان دانشگاه بودم با سلطانعلي رفيعي (برق 69) نيز بنابر مسايل غيرسياسي رفاقتي داشتم (رفيعي در حال حاضر نائب رئيس مشاركت زنجان است و گاهي اوقات همديگر را ميبينيم).
انجمن علم و صنعت هم هرساله براي وروديهاي جديد اردويي برگزار ميكرد كه آن سال قرار بود در اواخر مهرماه در مشهد برگزار شود. اين اردو چون پس از آن فاز اجرايي انتخابات شوراي مركزي شروع ميشد از اهميت خاصي برخوردار بود. به نظرم خاكي جوان مسئول اجرايي اردو بود كه گرفتن بليطها را نيز به من واگذار كرد. داستان بليطهاي آن اردو هم مفصل است كه چون قرار است يكي از دوستان ماجرايش را بنويسد از نوشتن آن خودداري ميكنم. در آن اردو من با ستار سميع (متالورژي 74) كه مسئول تداركات اردو بود نيز آشنا شدم. اردو فرصت مناسبي بود تا نيروهاي انجمن يكديگر را بيشتر بشناسند. شهاب پورقاسمي (متالورژي 75) را نيز در همان اردو شناختم. همينطور با عليرضا خيامي (مكانيك ؟) هم آشنا شدم كه عليرغم عدم تعلقش به انجمن در آن اردو حضور يافته و مدام با بقيه بحث ميكرد. سيد محمدحسين سيدطبايي (متالورژي 75) كه در تداركات با ستار همكاري ميكرد را هم در همان اردو شناختم. عليمحمد صفري (طراحي صنعتي 74) هم بود كه لهجه قشنگي داشت كه به نظرم فقط با او سلام و عليك پيدا كردم. حميد نعمتي (فيزيك ؟) هم كه مسئول فرهنگي اردو بود و الان فكر ميكنم با كانون فيلم دانشگاه همچنان همكاري ميكند.
هيأت برگزاري وقتي وارد بررسي صلاحيتها شد برخي از اعضا مثل گرشاسب خزايني و رضا دادجو را رد صلاحيت كرد. ظاهراً دوستان نوگراي انجمن كه بعداً به همانديشان معروف شدند با آن چهار نفر انتخابي شرط كرده بودند كه درصورت حضور در هيأت برگزاري انتخابات آنها بايد دادجو را ردصلاحيت كنند زيرا حضور وي را در راستاي تحول انجمن مضر ميدانستند. به هرحال چهار نفر مورد اشاره رأي به عدم صلاحيت دادجو دادند و شوراي وقت انجمن هم در واكنش به اين موضوع بيانيه داد. از اين مرحله بيانيهها، گفتگوها و رايزنيها به اوج خود رسيد و تعدادي از نيروهاي پيراموني مانند محمود فضلي (صنايع ؟) و آقارضي (؟ ؟) هم كه با دادجو مشكل داشتند وارد دعوا شدند. از يك طرف شوراي مركزي سيدطبايي را به عدم تعهد به اسلام متهم ميكرد و از طرف ديگر هيأت برگزاري از آموزش دانشكده كامپيوتر استعلام كرده و نامهاي گرفته بود مبني بر اينكه وي فارغالتحصيل است و نميتواند عضو هيأت باشد. من هم در آن انتخابات كانديدا شده بودم كه البته تأييد شدم اما چون از يك طرف سلام و عليكي با دادجو داشتم و از طرف ديگر هرگونه رد صلاحيت را با گفتمان اصلاحطلبانه پس از دوم خرداد در تضاد ميدانستم در اعتراض به رد صلاحيت وي انصراف دادم. در اين بين چون هنوز به هيچ كدام از گروههاي متعارض تعلق نداشتم صحبتهاي مفصلي هم از هر دو طرف با من ميشد. اين صحبتها باعث شد تا با اعضاي انجمن و ديدگاههاي آنها بيشتر آشنا شوم. در نهايت شوراي مركزي با برگزاري مجمع اعضا كه عاليترين ركن اساسنامه بود رأي به انحلال هيأت برگزاري داد و يك هيأت انتصابي را مأمور برگزاري انتخابات كرد. هيأت جديد گرچه دادجو را تأييد كرد اما بر عدم صلاحيت تعداد ديگري از جمله خزايني همچنان اصرار داشت و البته تعدادي از تأييدشدهها مثل صفري را هم رد كرد. دوباره بحران شروع شد و درنهايت با كوتاه آمدن خاكيجوان و تأييد صلاحيت صفري، برگزاري انتخابات مورد توافق قرار گرفت. علاوه بر احمد فرجي و عليمحمد صفري، سيد مصطفي فيضبخش (طراحي صنعتي 75 و انتقالي از دانشگاه تبريز كه سابقه فعاليت در آن انجمن را نيز داشت) هم در ليست سه نفره نوگرايان قرار گرفت كه از جانب برخي اعضاء قديم انجمن مانند عليرضا طاهري، و دانشجويان بانفوذ و فعال مختلفي مثل آقارضي، محمود فضلي، كامران فتاحي (معماري 71)، ابراهيم اسكافي (برق 71)، علي قاضيزاده (عمران 72) و ديگران حمايت ميشدند. من هم به همراه علي حاجيكتابي (ارشد صنايع 76) كه سابقه زيادي در انجمن خواجهنصير داشت و به نظرم اولين بار در زمان ثبت نام او را ديدم يك ليست دونفره داديم كه البته از طرف برخي اعضا مثل امين رضايي، و ستار سميع هم حمايت ميشد.
پس از شروع به كار شورا دادجو همچنان از حضور در انجمن خودداري كرد و به فعاليتهاي اقتصادي رو آورد. خاكيجوان فارغالتحصيل شد و سربازي خود را در صدا و سيما گذراند. طاهري عضو مشورتي شورا شد و خيامي به چالش با انجمن ادامه داد. شوراي مركزي تركيب جالبي پيدا كرده بود. حاجيكتابي و فيضبخش كمتر در جلسات شركت ميكردند و معمولاً بيانيههاي ما را در روزنامه ميخواندند. فرجي و صفري در يك سمت و خليلي و بهادري در سوي ديگر طيف بودند. در اين شرايط من نقش مهمي پيدا كرده بودم و چون كل آراء 5 رأي بود، رأي من تعيين كننده بود. اولين چالش بحث رأي اعضاي عليالبدل بود كه برخلاف سالهاي گذشته به آنها داده نشد (معمولاً به اعضاي عليالبدل هم مثل اعضاي اصلي رأي داده ميشد). به نظرم رسيد انجمن نياز به تحول اساسي دارد. بنابراين تلاش كردم هماهنگي بيشتري با صفري و فرجي داشته باشم. اولين بيانيه ما اعتراض به نهاد نمايندگي در مورد لغو جشنواره موسيقي بود كه مورد استقبال دانشجويان واقع شد. با توجه به فضاي سال 76 و 77 تقريباً بيشتر جلسات ما به موضعگيري و صدور بيانيه منجر ميشد كه البته طبيعتاً مورد حمايت عدهاي و انتقاد عده ديگري قرار ميگرفت. احمد مسئول واحد سياسي شد و صفري مسئول نشريه. من هم مسئول تشكيلات شدم. واحدي كه در آن زمان اهميتش زياد معلوم نبود اما بعدها و پس از بحرانهاي اساسنامهاي و زياد شدن اعضا اهميت زيادي پيدا كرد. مسئوليت واحد انديشه را خانم بهادري برعهده گرفت. از خارج شورا هم ستار مسئول واحد فوق برنامه و قاضي زاده مسئول كتابخانه شد. دو رأي تحكيم هم به ترتيب به فرجي (با عليالبدل صفري) و حاجي كتابي (با عليالبدل خليلي) تعلق گرفت.
با اوجگيري فعاليتهاي انجمن و خصوصاٌ فضاي سياسي شده سال 77، از طرفي حساسيتها روي انجمن بيشتر شد و از طرف ديگر كساني كه با ديدگاههاي متفاوت براي تحول انجمن پيشقدم شده بودند دچار اختلاف نظر شدند. به علاوه شوراي مركزي هم تركيب يكدستي نداشت و عليرغم اينكه براي فعاليت هيچ گروهي محدوديت ايجاد نميكرد، گروههاي مختلف در تلاش بودند تا در انتخابات بعدي تمامي انجمن را در دست بگيرند. تابستان 77 را همه گروهها داخل و بيرون انجمن به برنامهريزي براي ترم آينده پرداختند. ابتداي ترم دوم فعاليت، واحد سياسي تصميم به برگزاري تريبون آزادي در روز 5 مهرماه 77 گرفت. در اين تريبون آزاد سعيد حبيبي با توجه به نزديكي انتخابات خبرگان مطالبي گفت كه به مذاق گروهي از نيروهاي مخالف انجمن خوش نيامد و درضمن بهانه مناسبي براي علني شدن مخالفتها شد. بنابراين فرداي آن روز با هماهنگي قابل توجهي بسيج و دفاتر فرهنگي بيانيه داده و خواستار برخورد با انجمن شدند و روز هفتم مهرماه پس از جلسهاي كه با حضور نمايندگان طرفين در امور دانشجويان برگزار شده بود تعدادي از نيروهاي مخالف كه بارزترين آنها حسن خسروآبادي (فيزيك ؟) و عطار (؟ ؟) بودند، سعيد حبيبي را دوره كرده و با شعار مرگ بر منافق به بيرون از دانشگاه منتقل نمودند (ظاهراٌ امسال هم قرار بود مشابه اين حركت را با دكتر صالحي انجام دهند اما از آنجا كه نيروهاي جديد توجيه نشده بودند اقدام به كتككاري و آدم ربايي رئيس دانشگاه نمودند و تمامي سناريوي آنها را به هم زدند). پس از آن تهديد كردند كه درصورت عدم اخراج حبيبي در هر جاي دانشگاه كه وي را ببيند او را كتك خواهند زد. رئيس دانشگاه هم با نوشتن نامهاي از سعيد خواست تا دو ماه به دانشگاه نيايد. اين اقدامات انجمن را با بحران جديدي مواجه كرد و با توجه به زمينه اختلافات و نزديكي انتخابات تقريباٌ حمايتي جدي از سعيد صورت نگرفت.
اما انتخابات شوراي مركزي بايد برگزار ميشد و منازعه با نيروهاي مخالف هم نه تنها كمك چنداني به انسجام نيروها نكرده بود، بلكه زمينه بروز اختلافات بيشتري شده بود. گروهي از اعضاي شوراي مركزي را به تندروي و برخي آن را به محافظهكاري متهم ميكردند و ناهماهنگي شورا هم بيشتر از آن بود كه بتواند كاري از پيش ببرد. بصورت مشخص چند گروه در انجمن شكل گرفته بود. برخي اعضاء سنتيتر كه با دادجو مرتبط بودند و بارزترينشان محسن جعفري، محمد سيفلو (ارشد برق 76 و از اعضاء انجمن تبريز)، امير قليپور (صنايع 76) بودند و خليلي و بهادري نيز آنها را در شوراي مركزي نمايندگي ميكردند. گروه ديگري كه عموماٌ در واحد سياسي مستقر بودند و علاوه بر افراد گفته شده عليرضا طاهري، حسين سيد طبايي، بهزاد طالبي (عمران 75)، سعيد عزيزي (صنايع 75)، حسين مؤمني (صنايع 75)، علي احمدلو و محمود فضلي از مهمترين افرادش بوده و البته هسته مركزي همانديشان را نيز نمايندگي ميكردند. يك گروه هم كه عمدتا در واحد نشريه فعال بودند و علاوه بر صفري كه در شوراي مركزي بود، به نظرم بايد از اعضاء آنها به اسكافي و قاضيزاده اشاره كرد كه هماهنگي خوبي داشتند. افراد مورد اشاره تقريباٌ نيروهاي پيراموني همانديشان بوده و روي تصميمات آنها تأثير چنداني نداشتند. برخي نيروهاي منفرد و ميانهرو و همينطور اعضاء سابق همانديش نيز هماهنگ شده و با هم فعاليت ميكردند. علاوه بر خودم و حاجي كتابي در گروه مورد اشاره بايد به گرشاسب خزايني، امين رضايي، ستار سميع، شهاب پورقاسمي، احمد رحمتي (برق 76)، حميد قاسمي، حسين كافي (متالورژي 75) و آرش پهلوان نصير (مكانيك 76) اشاره كنم كه بعدها برخي از آنها گروه همپيمانان را تأسيس كردند. در اواخر دوره شوراي مركزي با سازماندهي اعضاء اقدام به برگزاري اولين مجمع اعضاء انجمن با حضور حدود 60 نفر از اعضا نمودم. البته از اعضاء سابق هم دعوت كردم كه بيشتر آنها نيامدند. مهمترين مصوبه جلسه تغيير نصاب تصويب پيشنهادها بود كه از نسبي به 3/2 تغيير كرد. با توجه به تركيب اعضاء و حضور گروههاي مختلف، به نظرم علت اصلي اين پيشنهاد كه ازطرف اعضاء همانديش مطرح و تصويب شد حذف اقليت از روند تصميات بود، زيرا شوراي مركزي آينده با آسودگي ميتوانست برنامههاي خود را اجرا كند و مخالفان احتمالي با جلب نظر 3/2 اعضاء فاصله زيادي داشتند. چنانكه خواهيم ديد اين امر نيز از مهمترين اشتباهات تاريخي آنها شد. خلاصه براساس مفاد اساسنامه جلسه انتخاب هيأت برگزاري در آمفيتئاتر برگزار و برخلاف پيشبيني با استقبال گسترده دانشجويان مواجه شد. ظاهراً گروهي از اعضاء سابق انجمن با هماهنگي نيروهاي مخالف انجمن كاملاً مخفيانه يك ليست چهارنفره تدارك ديده بودند و تمامي پتانسيل خود را براي انتخاب آنها به صحنه آورده بودند. در اين جلسه به گمانم حدود 700 نفر شركت كردند و ليست 4 نفره مورد اشاره بيش از 400 رأي را به خود اختصاص داد. البته دوستان همانديش هم ليستي تهيه كرده بودند اما به دليل اختلافات داخلي انجمن تبليغات زيادي براي آن انجام نداده بودند. گروه ما هم با چند نفر ازجمله پهلوان نصير و رحمتي صحبت كرده و قرار بود در انتخابات كانديدا شوند. عليرغم اينكه انتخابات را حدود سه ساعت ديرتر برگزار كرديم تا تمامي افراد همفكر ما برسند و حتي كانديداهاي گروه ما به نفع ليست همانديش انصراف دادند، اما ليست مورد اشاره تنها حدود 250 رأي آورد و اكثريت هيأت برگزاري به دست نيروهاي سنتي افتاد. از جمله افراد انتخاب شده ميتوانم به محسن جعفري اشاره كنم كه البته مدتي هم با من كار ميكرد و نهايتاً تمام فرمهاي عضويت و مهر انجمن و احتمالاٌ مدارك ديگري را از انجمن خارج نمود كه هرگز بازنگشت. پس از انتخاب افراد ياد شده شوراي مركزي هم بايد سه نفر را معرفي ميكرد. با توجه به اينكه بيشتر اعضاء علاقمند به كانديداتوري بودند، به نظرم شورا مرا به همراه مجيد محمدي و حاجي كتابي معرفي كرد. نماينده تحكيم هم علياكبر موسوي (نماينده بعد تهران در مجلس ششم) بود. مهمترين چالش هيأت برگزاري بحث بررسي صلاحيتها بود و با توجه به اينكه اكثريت شورا متمايل به نيروهاي سابق انجمن بودند، تمامي افرادي كه با شوراي جديد همكاري داشتند حذف شدند. به نظرم تنها امين رضايي و ستار سميع بودند كه آنها هم از بچههاي ما بودند و البته درصورت رأي آوردن نميتوانستند تأثيري داشته باشند. با بروز بحران تنها راه حل برگزاري مجمع اعضاء بود. تركيب آنهم كه در شرايط غيربحراني سازماندهي شده بود به گونهاي بود كه هيچ گروهي اكثريت نداشت و البته در جلسه آخر هم حد نصاب مصوبات 3/2 شده و اساساً هيچگونه تصميمي امكانپذير نبود. جلسه با حضور تقريباً تمامي اعضا و با گرايشهاي متنوع برگزار گرديد و سهم نيروهاي سابق به علاوه منتقدين تازه شوراي مركزي حدود 35% بود كه با تمام توان حضور يافتند. درنهايت هم يك اشتباه ديگر صورت گرفت و براي آنكه بعدها اين راه حل هم كاملاً مسدود شود حد نصاب رسميت جلسات هم به 3/2 افزايش يافت. جالب است كه اين پيشنهاد با استقبال گروههاي مختلف مواجه شد و به نظرم جز چند نفر همه به پيشنهاد رأي دادند. به هرحال انتخابات وارد فاز اجرايي شد و در جلسه معارفه كانديداها تمامي ردصلاحيت شدهها حضور يافته و به رد صلاحيت خود اعتراض كردند. پس از جلسه، هيأت برگزاري نهايتاً مجبور شد حداقل براي جلب نظر ما شهاب پورقاسمي را هم تأييد نمايد و ما با سه كانديدا دقيقاٌ با موقعيتي مواجه شديم كه گروه همانديش در انتخابات سال گذشته قرار داشت يعني حضور حداقلي در انتخابات. ما تصميم به حضور در انتخابات گرفته و ليستي با نام پيشگامان مدرنيت منتشر كرديم. علاوه بر پورقاسمي، سميع و رضايي، با توجه به ساير افراد ليست مشتركي هم با محمد سيفلو و مهدي نصيري (ارشد برق 77 كه مدتي با انجمن صنعتي اصفهان همكاري داشت و به درخواست من ثبت نام كرد. وي پس از عضويت در انجمن عضو شوراي مركزي طيف شيراز شد و در سفري كه به كربلا داشت دستگير و حدود شش ماه تا حمله امريكا به عراق در زندان ماند) كه احتمال داده ميشد هماهنگي كمتري با نيروهاي سابق دارند داده شد تا ساير افراد رأي نياورند. برخي از اعضاء گروههاي مختلف عليرغم آنكه كانديدايي در انتخابات نداشتند از ليست سه نفره حمايت كردند اما تعدادي هم با اين تحليل كه انجمن كاملاٌ مخالف از انجمن معتدل بهتر است و زودتر دچار مشكل ميشود، انتخابات را تحريم كردند.(]جالب است كه همين اوضاع امروزه در فضاي سياسي كشور هم وجود دارد) نتيجه همانگونه كه ميخواستيم شد. سه نفر مورد حمايت ما اصلي شدند و ستار كه رفقاي بسياري در دانشگاه داشت نزديك به 1000 رأي آورد. ركوردي كه هرگز تكرار نشد. سيفلو كه تمايل بيشتري به ما داشت اصلي و نصيري عليالبدل شدند. اواخر سال 77 شوراي جديد شروع به كار كرد درحاليكه بايد با بحرانهاي زيادي ازجمله قضيه عبدالحسيني و كوي دانشگاه مواجه ميشد. شوراي جديد، مرا به همراه دادجو و طاهري به عضويت مشاور خود برگزيد كه البته به نظرم طاهري و دادجو حضور نيافتند. مهمترين چالش تأييد انتخابات توسط تحكيم بود كه البته با انتخابات شوراي مركزي تحكيم به حساسيت آن اضافه ميشد چراكه حتي يك رأي هم در سرنوشت گروهها مؤثر بود. نشست تحكيم در دانشگاه تربيت معلم برگزار شد گزارش خوبي از روند انتخابات توسط موسوي ارائه شد. انجمن جديد مدعي دو رأي علم و صنعت بود كه اهميت زيادي براي سنتيها داشت. به علاوه شوراي مركزي گذشته كه منهم عضو آن بودم روند انتخابات را درست ندانسته و دو رأي را متعلق به خود ميدانست. پس از بحث و جدلهاي زياد نهايتاٌ با پيشنهاد علي افشاري هر يك از آراء به يكي از انجمنها داده شد. موضوعي كه عليرغم رأي حدافل رأي 3/2 دانشگاهها، سنگ بناي رسميت دانشگاههاي دو انجمني در اتحاديه شد. حال تازه ابتداي دعوا بود شوراي ما يك رأي و دو مدعي داشت و شوراي جديد هم همينطور. به نظرم نهايتآً هر دو شورا تصميم گرفتند شورايي رأي بدهند و شوراي ما كه اختلاف داشت تا اواسط انتخابات رأي سفيد ميداد اما درنهايت موافقت كردم كه به ليست مدرنها رأي بدهيم. رأي شوراي جديد هم به نظرم به سنتيها داده شد. وضعيت جالبي بود خودم با توجه به سابقه رفاقت و فعاليت شوراي مركزي گذشته از يك طيف و دوستانم در شوراي مركزي جديد از طيف ديگري در تحكيم حمايت ميكردند. البته انتخابات شوراي مركزي تحكيم نهايتاً با توافقي كه دو طيف انجام دادند به خوبي تمام شد. در قسمت سوم به وقايع پس از حضور خود در شوراي مركزي و خصوصاٌ مسائل مربوط به گروه همپيمانان خواهم پرداخت. مطمئناٌ نظرات شما بر ماندگاري و غناي مطالب خواهد افزود. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1383ساعت 2:49  توسط |
|
||
|
|
چند توضيح مختصر |
|
|
مدتي سايت پرشينبلاگ دچار مشكل شده بود، من در بلاگفا وبلاگي مشابه وبلاگ پرشينبلاگ درست كردم. خوشبختانه مشكل پرشينبلاگ برطرف شده است. دو سايت پرشينبلاگ و بلاگفا چندان تفاوتي با هم ندارند، جز اين كه سرعت بلاگفا به دليل كمتر بودن كاربرانش فعلاً بيشتر است. تمام مطالب در حدود 20 دقيقه وارد اين سايت شد، در صورتي كه در پرشينبلاگ اگر مشكل خاصي هم نداشته باشد، براي فرستادن هر مطلب بايد همين قدر وقت گذاشت. هر دوي اين سايتها از داخل ايران مديريت ميشوند و بنابراين تابع قوانين ايران هستند و هر لحظه ممكن است كه وبلاگهاي خطاكار حذف شوند. البته براي ما كه قرار نيست كار بدي بكنيم فرقي نميكند. در هر صورت من سعي ميكنم مطالب را در هر دو وبلاگ بگذارم، كه هر زمان يكي خراب شد، ديگري باشد. به خاطر مقالهي رضا شريفي بايد از او تشكر كنم كه با حوصلهي زياد اطلاعات بسيار مفيدي داد، اميدوارم بخشهاي بعدي را هم به زودي بفرستد. اما در مورد بخشي كه نوشته بود افرادي در كتابخانه انجمن مستقر شدند، (كه من هم چند نفر را اضافه كردم) توضيحات بعدي ايشان كمي جاي ترديد دارد. در اين كه اكثر آنان همدل و موافق با همانديشان يا دست كم تحول در انجمن بودند، ترديدي نيست. اما اين كه بعدها از «مؤثرين و مؤسسين» همانديشان شدند، به نظرم درست نيست. البته من هم عضو همانديشان نبودم و بهتر است در اين مورد خانمهاي و آقايان همانديش نظر بدهند. همين قدر ميدانم كه برخي از افرادي كه نام برده شده است حتا نام همانديشان را هم نشنيدهاند. عكسهايي كه تا به حال استفاده كردم، اغلب عكسهاي قديمي است، به جز عكس عليرضا طاهري كه عكس قديمي او را ندارم و البته كلاً عكس خيلي كم دارم، اگر دوستان محبت كنند و عكسهاي تاريخيشان را بفرستند، ممنون خواهم شد. و اگر عكس قديمي طاهري را بخواهيد تصور كنيد، تقريباً شبيه به بقيه عكسها خواهد شد. من هم مثل بقيهي آدمها زياد از خواهش و التماس كردن خوشم نميآيد، اگر ادامهي كار اين وبلاگ را ميپسنديد، با نوشتن مطلب و فرستادن عكس به انتشار آن كمك كنيد. از دوستاني كه وبلاگهاي فعال دارند هم ميخواهم در صورت امكان لينك اين وبلاگ را در صفحهي اصليشان بگذارند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1383ساعت 13:49  توسط |
|
||
|
|
من و انجمن علم و صنعت - بخش نخست |
|
|
رضا شريفي
از سابقهي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در پيش از انقلاب اطلاع خاصي ندارم. ظاهراً چون علم و صنعت تا سال 56 دانشكده بوده، دانشجويان فعاليت سازمانيافتهي خاصي نداشتهاند و برخلاف انجمني مثل تهران يا تبريز كه نيروهاي ملي-مذهبي براي مقابله با نفوذ روزافزون حزب توده تأسيس كردند، تاريخچهاي براي علم و صنعت روايت نشده است. از فعالان سياسي دانشگاه تا پيش از سال 57 ميتوان به «محسن آرمين»، «محمدرضا باهنر»، «مريم رجوي»، «محسن رضايي» و ... اشاره كرد كه البته هيچيك عضو جايي مثل انجمن نبودهاند و در دهه 50 در گروههاي مختلف فعاليت مسلحانه ميكردند. اما پس از انقلاب ظاهراً به دليل وجود فعالان مذهبي متمايل به بازار (حزب جمهوري اسلامي) و ايزوله بودن نسبي دانشگاه در منطقهي دورافتاده نسبت به دانشگاههاي مركز شهر، جريان مذهبي راستگرا شديداً فعال شده و علم و صنعت را كاملاً تسخير مينمايد. شهريور 58 تعدادي از اعضاي انجمنهاي اسلامي تهران اقدام به تشكيل دفتر تحكيم مينمايند كه ظاهراً نماينده علم و صنعت نيز «احمدي نژاد» و «علياحمدي» (صنايع) بودهاند و برعكس ساير انجمنها كه متمايل به خط امام و داراي اختلاف نظر اساسي با حزب جمهوري و بازار بودند، علم و صنعتيها همواره از منافع حزب جمهوري و انجمن اسلامي بازار دفاع ميكردهاند. در مورد 13 آبان هم كه لابد همه شنيدهاند كه احمدينژاد به جاي سفارت آمريكا پيشنهاد اشغال سفارت شوروي را ميدهد. البته تا زمان انقلاب فرهنگي (ارديبهشت 59) تقريباً تمامي گروههاي سياسي هواداراني در دانشگاه داشتهاند و هريك اتاقي در ساختمان فعلي 15 خرداد به خود اختصاص داده بودند. اما پس از سخنراني هاشمي رفسنجاني در تبريز اولين جرقههاي انقلاب فرهنگي در علم و صنعت و توسط افراد وابسته به حزب جمهوري زده ميشود و پس از درگيريهاي مختصري دانشگاه را به تصرف خود درميآورند. در 7 تير سال 60 نيز يكي از دانشجويان علم و صنعت به نام «كلاهي» كه عضو حزب جمهوري بوده دفتر حزب را منفجر ميكند. خوب، چنان كه ميدانيم تا سال 61 دانشگاهها تعطيل شده و البته دوستان انجمن هم (البته اين بار كاملاً هماهنگ با ساير انجمنها) تلاش وافري براي تصفيه دانشجويان غيرخودي از دانشگاهها مينمايند. گرچه به برخي هم فرصت داده ميشود تا با گذراندن تعدادي واحد فارغالتحصيل شوند. پس از آن انجمنهاي اسلامي تنها صدايي هستند كه تا سالها امكان شنيده شدن در فضاي دانشگاهها را دارند. به هرحال پس از پيوستن ساير انجمنهاي اسلامي به تحكيم، علم و صنعت همراه با خواجه نصير كه نماينده آن طبرزدي بوده و چند انجمن ديگر مثل علوم پزشكي بهشتي همواره برعكس روند اكثريت انجمنهاي خط امامي، ساز مخالف نواخته و در انتخابات مجلس سوم (1366) ليست جداگانه داده و از جريان راست حمايت ميكند. علاوه بر احمدينژاد و علياحمدي، از فعالان انجمن در اين زمان ميتوان به «سيدجواد امامي» (معماري) اشاره كرد كه بعدها همراه با «حشمتاله طبرزدي» از تحكيم انشعاب كرده و با كمك هاشمي رفسنجاني انجمنهاي دانشجويي را در مقابل انجمنهاي دانشجويان تأسيس كردند. حمايت شوراي انجمن از ليست راست منجر به بروز اعتراضاتي از طرف بدنه نيروهاي مذهبي انجمن به آنها ميشود كه بعد از به قدرت رسيدن چپگرايان در مجلس سوم، تعدادي از معترضان پس از هماهنگي با تحكيم نزد امام رفته و از وي براي حل تعارضات استمداد مينمايند. ظاهراً امام هم ايشان را به آقاي محتشميپور كه آن زمان وزير كشور بوده است، ارجاع ميدهد و معترضان كه بدليل حضور مكرر در جبهه نام «انجمن رزمندگان» را بر خود نهاده بودند، با همكاري وزارت كشور و رئيس وقت دانشگاه (مهندس احد كاظمي) انتخاباتي برگزار ميكنند و پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات، شوراي سابق را از انجمن اخراج ميكنند. بدين ترتيب يكي ديگر از معدود پايگاههاي دانشجويي مربوط به نيروهاي غير چپ نيز از كنترل آنها خارج ميشود. در برگزاري اين انتخابات كمكهاي مجلس، وزير كشور وقت و مهندس كاظمي (رئيس دانشگاه در سالهاي 64-62 و 68-66) نقش مؤثري در تحولات انجمن داشته است. يكي از مهمترين كارهاي انجمن در اواخر دهه 60 هم البته تسخير ساختمان نيمهكارهي وزارت مسكن است كه آن را به عنوان خوابگاه اشغال نموده و بلافاصله دانشجويان را در آن اسكان ميدهند. همزمان در مجلس نيز قانوني تصويب ميكنند كه هيچكس حق تخليهي خوابگاههاي دانشجويي را ندارد و در نهايت وزارت مسكن مجبور به پرداخت يك ميليارد تومان بابت پس گرفتن ساختمان خود ميشود كه خوابگاههاي مجيديه و رشيد از محل همان پول خريداري ميشود! حركت ديگري كه علم و صنعتيها در آن حضور داشتند جريان اخراج تحكيم از ساختمان خيابان خارك بود. پس از آن كه تعدادي از انجمنها اقدام به راهاندازي اتحاديه در سال 58 ميكنند يكي از ساختمانهاي مصادرهاي در خيابان خارك از طرف ستاد اجرايي فرمان امام به ايشان داده ميشود. در اواسط دهه 60 قوه قضائيه كه آن زمان مثل خيلي جاهاي ديگر تقريباً در اختيار چپگرايان بوده از تحكيم كه احتمالاً تعدادي از اعضاي آن (مثل عباس عبدي) با «موسوي خوئينيها» در دادستاني كار ميكردهاند، ميخواهد كه بخشي از ساختمان خود را موقتاً به آقاي «نجفقلي حبيبي» براي راهاندازي دانشكده علوم قضايي بدهد كه آنها هم ميپذيرند. پس از تحولات سال 68 و رياست مخالفان بر قوه قضائيه، «اسداله بادامچيان» بر كرسي حبيبي تكيه ميزند و براي تصاحب تمامي ساختمان حكم قضايي ميگيرد. بدين ترتيب تحكيم پس از درگيري مختصري از آن ساختمان اخراج ميشود كه البته يكي از انجمنهاي فعال در آن وقايع علم و صنعت بوده كه بخشي از مدارك و تجهيزات تحكيم را نيز به علم و صنعت ميآورند، از جمله تعداد زيادي اسلايد كه از اشغال سفارت آمريكا بدست آمده بود و تا زمان حضور من در انجمن هم وجود داشت. چون هنوز تحكيم عليرغم انتقاداتي كه به حاكميت ميكرد همچنان عضوي از آن تلقي ميشد، ساختمان مصادرهاي ديگري (كه البته تقريباً مخروبه بود) در كوچه رجب بيگي به ايشان دادند كه تا آخرين روزهاي حيات حاكميتي تحكيم در اختيارش بود و پس از پلمب احتمالاً بايد كميته امداد آن را گرفته باشد. از ديگر شاهكارهاي دوستان علم و صنعت در ابتداي دهه هفتاد حمله به سفارت فلسطين همراه با «حاجيبخشي» بود كه پس از پذيرش توافقنامهي مادريد توسط ساف و با الگوبرداري از اشغال سفارت آمريكا اجرا شد. البته با توجه به اين كه نه فضاي اوايل دهه 70 مشابه اواخر دهه 50 بود و نه دولت هاشمي دولت بازرگان بود، مفتضحانه توسط نيروي انتظامي بيرون رانده شدند! پس از حذف چپها و به تبع آن تحكيم از ساختار حاكميت در اواخر دهه 60، به طور طبيعي بخش بزرگي از قدرت مانور انجمنها كه با رانتهاي حكومتي امكانپذير بود، از بين رفت. حضور دكتر طائب و سپس ملاباشي در مسند رياست علم و صنعت منجر به افزايش محدوديت انجمن شد و انجمن در شرايطي كه با سابقه دفاع از فضاي تكصدايي، پايگاه قابل توجهي نيز در ميان دانشجويان نداشت روز به روز محدود و محدودتر شد. از تلاشهايي كه در اين سالها (اوايل دهه 70 تا پيش از دوم خرداد) توسط انجمن انجام شد ميتوان به راهاندازي تابلوي برخورد افكار در مقابل مسجد اشاره كرد كه مطالب انتقادآميزي نسبت به عملكرد مديريت دانشگاه و كشور در آن نصب ميشد كه ظاهراً در يك مورد منجر به شكسته شدن تابلو توسط معاون وقت دانشجويي (احتمالاً فردي به نام شيخالاسلام) و برداشتن مطالب انتقادي شده بود. البته در اين دوره انجمنها همچنان سرگرم پاسخ به استعلامهاي گزينش و تلاش براي اسلامي كردن ظواهر دانشجويان با امر به معروف و نهي از منكر بودند. بسيج دانشجويي علم و صنعت هم توسط يكي از نيروهاي سپاه به نام «اعتصام» و با چراغ سبز شوراي انجمن راهاندازي شد. با تصويب آييننامهي تشكلها و احساس خطر انجمن از محدوديتهاي آتي و احتمالاً انحلال، تعدادي از اعضا از جمله «جلال عباسي» و «نظامعلي آقابالي» تشكلي را با نام «مجمع دانشجويان حزبالله» با هدف فعاليتهاي برون مرزي و كمك به جنبشهاي اسلامي ثبت كردند تا به عنوان زاپاس انجمن در صورت نياز از آن استفاده كنند كه فعلاً هم موجود است. اما ابتداي دههي هفتاد اتفاقات ديگري هم در حال وقوع بود. تعدادي از استادان سابقاً خودي به مرور از تدريس و حتي سخنراني منع ميشدند كه برجستهترين آنها دكتر سروش بود. نظريات نوين وي در حوزه روشنفكري ديني و مسائل پيرامون سخنرانيهاي وي در دانشگاهها (تهران، اصفهان و بعدها پليتكنيك ]اميركبير[ و ...) كمكم به ايجاد موج جديدي در انجمنهاي اسلامي منجر شد. در دانشگاه علم و صنعت نيز تعدادي از دانشجويان از جمله عليرضا طاهري، علي معظمي، حميدرضا ابك، علي منتظر ]محمدرضا معمارصادقي، مهدي رزاقي[ (و افراد ديگري كه خواهش ميكنم اضافه بفرماييد) در كتابخانه انجمن مستقر شدند و به فعاليتهايي خصوصاً در مورد نظريات دكتر سروش پرداختند. اين امر به مذاق شوراي مركزي وقت انجمن خوش نيامد و ظاهراً در جلسهاي نامبردگان از ادامه همكاري با انجمن منع شدند (سال 74). برخي از اعضاي اين گروه بعدها از مؤسسين و مؤثرين گروه «همانديشان» شدند. گروهي كه از نظر تاريخي پس از «انجمن رزمندگان» اولين گروهي بود كه با اهداف كاملاً مشخص و انسجام قابل توجه براي سيطره بر انجمن مبارزه ميكرد. زيرا ضعف مفرط انجمن در اوايل دهه هفتاد آن را در دورههايي به يك گروه يك نفره تبديل كرده بود. زماني «مجيد محمدي» ]با مجيد محمدي جامعهي سالم و كيان و اكنون خبرنامه گويا اكيداًً تفاوت دارد، اشتباه نشود[ تنها عضو مؤثر و حتي موجود شوراي مركزي بود و زماني «سلطانعلي رفيعي» و زمان ديگري هم «رضا دادجو». با ورود به فضاي انتخاباتي در اواخر سال 75 و پس از آنكه از سوي تحكيم سيدمحمد خاتمي براي رياست جمهوري معرفي شد، دانشگاهها از انجماد سياسي خارج شده و تعداد زيادي از دانشجويان در حمايت از وي به فعاليت پرداختند. همزمان انجمنها نيز با اقبال عمومي دانشجويان مواجه شدند. چيزي كه ظرفيت ساختاري و رفتاري آن را نداشتند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 9:57  توسط |
|
||
|
|
انتخابات آزمايشي |
|
|
پيش از انتخابات دوم خرداد دانشگاه با وجود يك دست بودن كامل تشكلهاي دانشجويي، فضاي دانشگاه به شدت سياسي بود. انجمن اسلامي دانشجويان از خاتمي دفاع ميكرد و فقط اخبار مربوط به او را در تابلوي برخود افكار پوشش ميداد و يادم هست بعضي از دانشجويان بسيجي به انتقاد از تابلو آن را خاتمكاري و خاتمينامه ميخواندند. انجمن اسلامي دانشجويي (گروه طبرزدي) نيز در آن زمان فعاليت زيادي داشت، در تابلوي اعلانات تقريباً به طور كامل اخبار انتخابات را پوشش ميداد و هر هفته تريبونآزاد برگزار ميكرد. در اين جلسات تريبون آزاد گاهي اتفاقات جالبي ميافتاد. يادم هست كه يك بار دانشجويي پشت تريبون رفت و حدود نيم ساعتي دربارهي تندخواني صحبت كرد و وقتي ديگران اعتراض كردند، گفت مگر اينجا تريبون آزاد نيست، خب، من ميخواهم راجع به اين موضوع صحبت كنم. يك نفر هم پاي ثابت اين جلسات بود و كتاب كوير شريعتي را هر جلسه ميآورد و نيم ساعتي هم ميخواند. بامزهترين اتفاق زماني افتاد كه يكي از دانشجويان از برخورد نگهبانان دانشگاه به شدت عصباني بود. پشت تريبون رفت و كفشش را در آورد و به دانشجويان نشان داد و گفت به من گفتند كه پاشنهي كفشت ضخيم است و اين مخالف شئونات اسلامي است و از من تعهد گرفتند كه شئونات اسلامي را رعايت كنم. آخر در كجاي اسلام ضخامت پاشنهي كفش را تعيين كردند؟! اوضاع مضحكهاي بود، آن زمان به خيلي چيزها گير ميدادند، عينك دودي، شلوار لي، پيراهن آستين كوتاه، خط ريش فانتزي. خيلي از دانشجويان بعد از اعتراض او آمدند و گفتند اين مسائل بياهميت است و نبايد مطرح كرد.
اقدام مهم ديگري كه انجمن دانشجويي پيش از انتخابات انجام داد، انتخابات آزمايشي بود. البته قصد آنها اين بود كه در اين انتخابات حشمتالله طبرزدي برنده شود و از اين قضيه براي تبليغات استفاده كنند. دو گروه در انجمن دانشجويي بودند، عدهاي مثل شهيدي كه تمايلي به طبرزدي نداشتند و آنجا فعاليت ميكردند به خاطر اين كه جاي ديگري پيدا نكرده بودند و افراد معدود ديگري مثل نوري كه حامي طبرزدي بودند. دستهي اول تمام تلاش خودش را معطوف به حمايت از سحابي كرد. من و چند نفر ديگر از دوستانم كه تمايل به سحابي داشتيم از اين فرصت استفاده كرديم تا عزتالله سحابي را معرفي كنيم. آن زمان در دانشگاه هيچ امكاني براي تبليغ او وجود نداشت. انجمن اسلامي دانشجويان به شدت مخالف ملي-مذهبيها بود. واقعيت اين است كه اصلاً حمايت افراد انجمن اسلامي دانشجويان، به ويژه رضا دادجو از خاتمي هم موضوع پرسشبرانگيزي بود. براي تبليغ سحابي از مجلهي ايران فردا و ويژهنامههايي كه براي تبليغات منتشر كرده بود استفاده ميكرديم. محبوبيت سحابي ميان دانشجويان به سرعت زياد ميشد و تقريباً هر كسي كه با ديدگاههاي انتقادي او از حكومت آشنايي پيدا ميكرد، از او حمايت ميكرد. براي استفاده از تابلوي برخورد افكار انجمن اسلامي دانشجويان، علي قاضي زاده و دوستش ابتكار جالبي زدند. آنها تصميم گرفتند كه مقالهاي به ظاهر انتقادي دربارهي سحابي بنويسند و در آن با مطرح كردن شعارهاي مهم سحابي، او را نقد كنند. اين مقاله را با عنوان «كدام ملي؟ كدام مذهبي؟» نوشتند و براي تابلوي برخود افكار فرستادند. اتفاقاً مقاله را در تابلو نصب كردند. بعد از مدتي تصميم گرفتند كه مقالهاي در جواب آن بنويسند تا انجمن بنا به اصل برخود افكار مجبور شود آن را هم منتشر كند. اين مقاله را هم دوست علی نوشت، اما انجمن اسلامي دانشجويان حاضر به انتشار آن نشد. اما بالاخره بچهها هر دو مقاله را در تابلوي انجمن اسلامي دانشجويي منتشر كردند. با تبليغات زيادي كه بچهها براي سحابي كرده بودند، اميدوار بودند كه نفر اول شود. اما خاتمي هم نفوذ بيشتري داشت و هم امكانات زيادي براي تبليغ داشت. نفر اول انتخابات خاتمي با حدود 45 درصد آرا و نفر دوم سحابي با حدود 25 درصد آرا شد و نفر سود ناطق بود با حدود 13 درصد و بقيه هم كانديداهاي ديگر. نتيجه را به جزئيات كامل اعلام كردند. بعد از مدتي طبرزدي از آنها خواست كه نتيجهي آراي اول تا سوم را اعلام كنند و از رأي او صحبتي نكنند. اين نتيجه در بعضي مطبوعات انعكاس يافت، به ويژه در ايران فردا كه بالاخره از همين نتيجه هم راضي بود. عزتالله سحابي در پاسخ به پرسش خبرنگاري كه پرسيده بود آيا شما بهتر نيست انصراف بدهيد تا آقاي خاتمي با رأي بيشتري در دور اول انتخاب شود، گفت من اميدوارم كه آقاي خاتمي در دور اول رأي كافي بدست آورد، من آراي كساني را جذب ميكنم كه اصلاً تمايلي به رأي دادن ندارند. اين موضعگيري براي هر دو جناح رقيب مفيد واقع شد، از يك طرف محافظهكاران خاتمي را تخطئه ميكردند كه چرا يك ملي- مذهبي معلومالحال از او حمايت كرده است و از طرف ديگر هواداران خاتمي طرفداران سحابي را متقاعد ميكردند كه بهتر است به خاتمي رأي دهند. گمان ميكنم اكثر هواداران سحابي در آن انتخابات به خاتمي رأي دادند. سحابي و طبرزدي هر دو رد صلاحيت شدند. بخشي از انجمن اسلامي دانشجويي بر خلاف تصميم مركز بيانيهاي با امضاي انجمن در حمايت از خاتمي منتشر كرد. اين موضع باعث اعتراض هواداران طبرزدي شد. حشمتالله طبرزدي در آخرين روزهاي انتخابات از ناطق نوري حمايت كرد. دو روز پس از انتخابات هم طبرزدي و هم سحابي پيروزي خاتمي را تبريك گفتند و آن را نه بزرگي به حاكميت تلقي كردند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهارم دی 1383ساعت 1:5  توسط |
|
||
|
|
توضيحات غضنفر |
|
يكي از احمقانه ترين كارها نوشتن در مورد كارهاي احمقانه از موقعيتي احمقانه است. برادر رضا [شريفي] را اولين بار وقتي ديدم كه در قرائتخانه انجمن يكي از مقالات بي امضاء نشريه عصر ما را مي خواند. بعدها طي يك بيانيه با تيتر يكي از آيات قرآن كه مسلمانان را دعوت به قيام به تنهايي يا دو نفره مي كند،همراه با حاجي [علی حاجیكتابي] قيام دو نفره كردند. يكي از ليست هاي انتخاباتي همين ليست دو نفره بود كه برادر رضا به عنوان عضو اصلي و حاجي به عنوان عضو علي البدل وارد شوراي كذايي انجمن علم و صنعت شدند.
لازم است براي قبل از سال 76 هم حداقل تاريخچهاي نوشته شود. اگر چه در نشريه انجمن چيزهايي نوشته شده، ولي اين كه احمدينژاد عضو اين انجمن بوده و خيلي كسان ديگر، شايد اين بررسي را جالبتر كند. هيات نظارتي كه سيدطبا عضو آن بود و دادجو را رد صلاحيت كرد بعدها از رسميت افتاد و دوباره توسط مصوبه مجمع اعضاء هيات جديدي منصوب شد. اين از رسميت افتادن هم خود داستاني دارد. دليل اصلي آن هم طراحي شاهكار ماندگار كسي [عليرضا طاهري] بود كه اين شوراي ناهمگون را طراحي كرده بود. فشارهايي كه دادجو روي بعضي از اعضاي نزديك به خود داشت، از جمله امانيزاده و رضايي آورد. باعث از رسميت افتادن هيات نظارت اولي شد. در اين هيأت آقارضي اصلاً عضو نبود. بعدها هم همين طور. جالب است روي شخصي مثل سيدطبا امضاء توسط دادجو و خدامراد احمدي جمع شد كه ايشان از تسنن دفاع مي كند و حق نظارت بر انتخابات را ندارد. تا آن زمان اكثر بيانيههاي انجمن همراه با امضاء ديگر نهادهاي دانشگاه منتشر ميشد، مگر موارد خاص. به همين دليل بعد از رفع سوء تفاهم بين دادجو و خدامراد [احمدي] همسويي عليه شوراي منتخب هيات نظارت توسط كل | ||

گاهي اوقات در آن جلسات بحثهاي سياسي هم مطرح ميشد. انجمن اسلامي دانشجويان با جلسات تريبون آزاد مخالف بود، بيشتر هم جنبهي رقابتي داشت. يك بار عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان پشت تريبون قرار گرفت و به تخطئه تريبون آزاد پرداخت. اول يك كمي در مورد پست مدرنيسم صحبت كرد و اين كه چرا شما اين قدر غافليد و دورهي پست مدرنيسنم شده است و شما خبر نداريد و بحثهاي پيش پاافتاده ميكنيد. سالهاي 75 و 76 «پست مدرنيسم» مد شده بود و هر كسي كه ميخواست ادعاي معلومات بكند بايد چند باري آن كلمه را به كار ميبرد، بعد از انتخابات دوم خرداد «گفتمان» مد شد. چند روز پيش از آن زهرا رهنورد هم به دانشگاه آمده بود و دربارهي پست مدرنيسم سخنراني بيمعنايي كرده بود. ادعاهاي ديگر طاهري در بيهوده بودن تريبون آزاد نتيجه نگرفتن از جلسات بود و ميگفت اگر اين جلسات نتيجهاي داشته است، بياييد نتايجي را كه از جلسات قبلي گرفتيد بگوييد. جالب بود كه از آن به بعد در آخر جلسه مجري مجبور بود جمعبندي و خلاصهاي از مباحث ارائه كند.