|
|
چند توضيح مختصر |
|
|
مدتي سايت پرشينبلاگ دچار مشكل شده بود، من در بلاگفا وبلاگي مشابه وبلاگ پرشينبلاگ درست كردم. خوشبختانه مشكل پرشينبلاگ برطرف شده است. دو سايت پرشينبلاگ و بلاگفا چندان تفاوتي با هم ندارند، جز اين كه سرعت بلاگفا به دليل كمتر بودن كاربرانش فعلاً بيشتر است. تمام مطالب در حدود 20 دقيقه وارد اين سايت شد، در صورتي كه در پرشينبلاگ اگر مشكل خاصي هم نداشته باشد، براي فرستادن هر مطلب بايد همين قدر وقت گذاشت. هر دوي اين سايتها از داخل ايران مديريت ميشوند و بنابراين تابع قوانين ايران هستند و هر لحظه ممكن است كه وبلاگهاي خطاكار حذف شوند. البته براي ما كه قرار نيست كار بدي بكنيم فرقي نميكند. در هر صورت من سعي ميكنم مطالب را در هر دو وبلاگ بگذارم، كه هر زمان يكي خراب شد، ديگري باشد. به خاطر مقالهي رضا شريفي بايد از او تشكر كنم كه با حوصلهي زياد اطلاعات بسيار مفيدي داد، اميدوارم بخشهاي بعدي را هم به زودي بفرستد. اما در مورد بخشي كه نوشته بود افرادي در كتابخانه انجمن مستقر شدند، (كه من هم چند نفر را اضافه كردم) توضيحات بعدي ايشان كمي جاي ترديد دارد. در اين كه اكثر آنان همدل و موافق با همانديشان يا دست كم تحول در انجمن بودند، ترديدي نيست. اما اين كه بعدها از «مؤثرين و مؤسسين» همانديشان شدند، به نظرم درست نيست. البته من هم عضو همانديشان نبودم و بهتر است در اين مورد خانمهاي و آقايان همانديش نظر بدهند. همين قدر ميدانم كه برخي از افرادي كه نام برده شده است حتا نام همانديشان را هم نشنيدهاند. عكسهايي كه تا به حال استفاده كردم، اغلب عكسهاي قديمي است، به جز عكس عليرضا طاهري كه عكس قديمي او را ندارم و البته كلاً عكس خيلي كم دارم، اگر دوستان محبت كنند و عكسهاي تاريخيشان را بفرستند، ممنون خواهم شد. و اگر عكس قديمي طاهري را بخواهيد تصور كنيد، تقريباً شبيه به بقيه عكسها خواهد شد. من هم مثل بقيهي آدمها زياد از خواهش و التماس كردن خوشم نميآيد، اگر ادامهي كار اين وبلاگ را ميپسنديد، با نوشتن مطلب و فرستادن عكس به انتشار آن كمك كنيد. از دوستاني كه وبلاگهاي فعال دارند هم ميخواهم در صورت امكان لينك اين وبلاگ را در صفحهي اصليشان بگذارند. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم دی 1383ساعت 13:49  توسط |
|
||
|
|
من و انجمن علم و صنعت - بخش نخست |
|
|
رضا شريفي
از سابقهي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در پيش از انقلاب اطلاع خاصي ندارم. ظاهراً چون علم و صنعت تا سال 56 دانشكده بوده، دانشجويان فعاليت سازمانيافتهي خاصي نداشتهاند و برخلاف انجمني مثل تهران يا تبريز كه نيروهاي ملي-مذهبي براي مقابله با نفوذ روزافزون حزب توده تأسيس كردند، تاريخچهاي براي علم و صنعت روايت نشده است. از فعالان سياسي دانشگاه تا پيش از سال 57 ميتوان به «محسن آرمين»، «محمدرضا باهنر»، «مريم رجوي»، «محسن رضايي» و ... اشاره كرد كه البته هيچيك عضو جايي مثل انجمن نبودهاند و در دهه 50 در گروههاي مختلف فعاليت مسلحانه ميكردند. اما پس از انقلاب ظاهراً به دليل وجود فعالان مذهبي متمايل به بازار (حزب جمهوري اسلامي) و ايزوله بودن نسبي دانشگاه در منطقهي دورافتاده نسبت به دانشگاههاي مركز شهر، جريان مذهبي راستگرا شديداً فعال شده و علم و صنعت را كاملاً تسخير مينمايد. شهريور 58 تعدادي از اعضاي انجمنهاي اسلامي تهران اقدام به تشكيل دفتر تحكيم مينمايند كه ظاهراً نماينده علم و صنعت نيز «احمدي نژاد» و «علياحمدي» (صنايع) بودهاند و برعكس ساير انجمنها كه متمايل به خط امام و داراي اختلاف نظر اساسي با حزب جمهوري و بازار بودند، علم و صنعتيها همواره از منافع حزب جمهوري و انجمن اسلامي بازار دفاع ميكردهاند. در مورد 13 آبان هم كه لابد همه شنيدهاند كه احمدينژاد به جاي سفارت آمريكا پيشنهاد اشغال سفارت شوروي را ميدهد. البته تا زمان انقلاب فرهنگي (ارديبهشت 59) تقريباً تمامي گروههاي سياسي هواداراني در دانشگاه داشتهاند و هريك اتاقي در ساختمان فعلي 15 خرداد به خود اختصاص داده بودند. اما پس از سخنراني هاشمي رفسنجاني در تبريز اولين جرقههاي انقلاب فرهنگي در علم و صنعت و توسط افراد وابسته به حزب جمهوري زده ميشود و پس از درگيريهاي مختصري دانشگاه را به تصرف خود درميآورند. در 7 تير سال 60 نيز يكي از دانشجويان علم و صنعت به نام «كلاهي» كه عضو حزب جمهوري بوده دفتر حزب را منفجر ميكند. خوب، چنان كه ميدانيم تا سال 61 دانشگاهها تعطيل شده و البته دوستان انجمن هم (البته اين بار كاملاً هماهنگ با ساير انجمنها) تلاش وافري براي تصفيه دانشجويان غيرخودي از دانشگاهها مينمايند. گرچه به برخي هم فرصت داده ميشود تا با گذراندن تعدادي واحد فارغالتحصيل شوند. پس از آن انجمنهاي اسلامي تنها صدايي هستند كه تا سالها امكان شنيده شدن در فضاي دانشگاهها را دارند. به هرحال پس از پيوستن ساير انجمنهاي اسلامي به تحكيم، علم و صنعت همراه با خواجه نصير كه نماينده آن طبرزدي بوده و چند انجمن ديگر مثل علوم پزشكي بهشتي همواره برعكس روند اكثريت انجمنهاي خط امامي، ساز مخالف نواخته و در انتخابات مجلس سوم (1366) ليست جداگانه داده و از جريان راست حمايت ميكند. علاوه بر احمدينژاد و علياحمدي، از فعالان انجمن در اين زمان ميتوان به «سيدجواد امامي» (معماري) اشاره كرد كه بعدها همراه با «حشمتاله طبرزدي» از تحكيم انشعاب كرده و با كمك هاشمي رفسنجاني انجمنهاي دانشجويي را در مقابل انجمنهاي دانشجويان تأسيس كردند. حمايت شوراي انجمن از ليست راست منجر به بروز اعتراضاتي از طرف بدنه نيروهاي مذهبي انجمن به آنها ميشود كه بعد از به قدرت رسيدن چپگرايان در مجلس سوم، تعدادي از معترضان پس از هماهنگي با تحكيم نزد امام رفته و از وي براي حل تعارضات استمداد مينمايند. ظاهراً امام هم ايشان را به آقاي محتشميپور كه آن زمان وزير كشور بوده است، ارجاع ميدهد و معترضان كه بدليل حضور مكرر در جبهه نام «انجمن رزمندگان» را بر خود نهاده بودند، با همكاري وزارت كشور و رئيس وقت دانشگاه (مهندس احد كاظمي) انتخاباتي برگزار ميكنند و پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات، شوراي سابق را از انجمن اخراج ميكنند. بدين ترتيب يكي ديگر از معدود پايگاههاي دانشجويي مربوط به نيروهاي غير چپ نيز از كنترل آنها خارج ميشود. در برگزاري اين انتخابات كمكهاي مجلس، وزير كشور وقت و مهندس كاظمي (رئيس دانشگاه در سالهاي 64-62 و 68-66) نقش مؤثري در تحولات انجمن داشته است. يكي از مهمترين كارهاي انجمن در اواخر دهه 60 هم البته تسخير ساختمان نيمهكارهي وزارت مسكن است كه آن را به عنوان خوابگاه اشغال نموده و بلافاصله دانشجويان را در آن اسكان ميدهند. همزمان در مجلس نيز قانوني تصويب ميكنند كه هيچكس حق تخليهي خوابگاههاي دانشجويي را ندارد و در نهايت وزارت مسكن مجبور به پرداخت يك ميليارد تومان بابت پس گرفتن ساختمان خود ميشود كه خوابگاههاي مجيديه و رشيد از محل همان پول خريداري ميشود! حركت ديگري كه علم و صنعتيها در آن حضور داشتند جريان اخراج تحكيم از ساختمان خيابان خارك بود. پس از آن كه تعدادي از انجمنها اقدام به راهاندازي اتحاديه در سال 58 ميكنند يكي از ساختمانهاي مصادرهاي در خيابان خارك از طرف ستاد اجرايي فرمان امام به ايشان داده ميشود. در اواسط دهه 60 قوه قضائيه كه آن زمان مثل خيلي جاهاي ديگر تقريباً در اختيار چپگرايان بوده از تحكيم كه احتمالاً تعدادي از اعضاي آن (مثل عباس عبدي) با «موسوي خوئينيها» در دادستاني كار ميكردهاند، ميخواهد كه بخشي از ساختمان خود را موقتاً به آقاي «نجفقلي حبيبي» براي راهاندازي دانشكده علوم قضايي بدهد كه آنها هم ميپذيرند. پس از تحولات سال 68 و رياست مخالفان بر قوه قضائيه، «اسداله بادامچيان» بر كرسي حبيبي تكيه ميزند و براي تصاحب تمامي ساختمان حكم قضايي ميگيرد. بدين ترتيب تحكيم پس از درگيري مختصري از آن ساختمان اخراج ميشود كه البته يكي از انجمنهاي فعال در آن وقايع علم و صنعت بوده كه بخشي از مدارك و تجهيزات تحكيم را نيز به علم و صنعت ميآورند، از جمله تعداد زيادي اسلايد كه از اشغال سفارت آمريكا بدست آمده بود و تا زمان حضور من در انجمن هم وجود داشت. چون هنوز تحكيم عليرغم انتقاداتي كه به حاكميت ميكرد همچنان عضوي از آن تلقي ميشد، ساختمان مصادرهاي ديگري (كه البته تقريباً مخروبه بود) در كوچه رجب بيگي به ايشان دادند كه تا آخرين روزهاي حيات حاكميتي تحكيم در اختيارش بود و پس از پلمب احتمالاً بايد كميته امداد آن را گرفته باشد. از ديگر شاهكارهاي دوستان علم و صنعت در ابتداي دهه هفتاد حمله به سفارت فلسطين همراه با «حاجيبخشي» بود كه پس از پذيرش توافقنامهي مادريد توسط ساف و با الگوبرداري از اشغال سفارت آمريكا اجرا شد. البته با توجه به اين كه نه فضاي اوايل دهه 70 مشابه اواخر دهه 50 بود و نه دولت هاشمي دولت بازرگان بود، مفتضحانه توسط نيروي انتظامي بيرون رانده شدند! پس از حذف چپها و به تبع آن تحكيم از ساختار حاكميت در اواخر دهه 60، به طور طبيعي بخش بزرگي از قدرت مانور انجمنها كه با رانتهاي حكومتي امكانپذير بود، از بين رفت. حضور دكتر طائب و سپس ملاباشي در مسند رياست علم و صنعت منجر به افزايش محدوديت انجمن شد و انجمن در شرايطي كه با سابقه دفاع از فضاي تكصدايي، پايگاه قابل توجهي نيز در ميان دانشجويان نداشت روز به روز محدود و محدودتر شد. از تلاشهايي كه در اين سالها (اوايل دهه 70 تا پيش از دوم خرداد) توسط انجمن انجام شد ميتوان به راهاندازي تابلوي برخورد افكار در مقابل مسجد اشاره كرد كه مطالب انتقادآميزي نسبت به عملكرد مديريت دانشگاه و كشور در آن نصب ميشد كه ظاهراً در يك مورد منجر به شكسته شدن تابلو توسط معاون وقت دانشجويي (احتمالاً فردي به نام شيخالاسلام) و برداشتن مطالب انتقادي شده بود. البته در اين دوره انجمنها همچنان سرگرم پاسخ به استعلامهاي گزينش و تلاش براي اسلامي كردن ظواهر دانشجويان با امر به معروف و نهي از منكر بودند. بسيج دانشجويي علم و صنعت هم توسط يكي از نيروهاي سپاه به نام «اعتصام» و با چراغ سبز شوراي انجمن راهاندازي شد. با تصويب آييننامهي تشكلها و احساس خطر انجمن از محدوديتهاي آتي و احتمالاً انحلال، تعدادي از اعضا از جمله «جلال عباسي» و «نظامعلي آقابالي» تشكلي را با نام «مجمع دانشجويان حزبالله» با هدف فعاليتهاي برون مرزي و كمك به جنبشهاي اسلامي ثبت كردند تا به عنوان زاپاس انجمن در صورت نياز از آن استفاده كنند كه فعلاً هم موجود است. اما ابتداي دههي هفتاد اتفاقات ديگري هم در حال وقوع بود. تعدادي از استادان سابقاً خودي به مرور از تدريس و حتي سخنراني منع ميشدند كه برجستهترين آنها دكتر سروش بود. نظريات نوين وي در حوزه روشنفكري ديني و مسائل پيرامون سخنرانيهاي وي در دانشگاهها (تهران، اصفهان و بعدها پليتكنيك ]اميركبير[ و ...) كمكم به ايجاد موج جديدي در انجمنهاي اسلامي منجر شد. در دانشگاه علم و صنعت نيز تعدادي از دانشجويان از جمله عليرضا طاهري، علي معظمي، حميدرضا ابك، علي منتظر ]محمدرضا معمارصادقي، مهدي رزاقي[ (و افراد ديگري كه خواهش ميكنم اضافه بفرماييد) در كتابخانه انجمن مستقر شدند و به فعاليتهايي خصوصاً در مورد نظريات دكتر سروش پرداختند. اين امر به مذاق شوراي مركزي وقت انجمن خوش نيامد و ظاهراً در جلسهاي نامبردگان از ادامه همكاري با انجمن منع شدند (سال 74). برخي از اعضاي اين گروه بعدها از مؤسسين و مؤثرين گروه «همانديشان» شدند. گروهي كه از نظر تاريخي پس از «انجمن رزمندگان» اولين گروهي بود كه با اهداف كاملاً مشخص و انسجام قابل توجه براي سيطره بر انجمن مبارزه ميكرد. زيرا ضعف مفرط انجمن در اوايل دهه هفتاد آن را در دورههايي به يك گروه يك نفره تبديل كرده بود. زماني «مجيد محمدي» ]با مجيد محمدي جامعهي سالم و كيان و اكنون خبرنامه گويا اكيداًً تفاوت دارد، اشتباه نشود[ تنها عضو مؤثر و حتي موجود شوراي مركزي بود و زماني «سلطانعلي رفيعي» و زمان ديگري هم «رضا دادجو». با ورود به فضاي انتخاباتي در اواخر سال 75 و پس از آنكه از سوي تحكيم سيدمحمد خاتمي براي رياست جمهوري معرفي شد، دانشگاهها از انجماد سياسي خارج شده و تعداد زيادي از دانشجويان در حمايت از وي به فعاليت پرداختند. همزمان انجمنها نيز با اقبال عمومي دانشجويان مواجه شدند. چيزي كه ظرفيت ساختاري و رفتاري آن را نداشتند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 9:57  توسط |
|
||
|
|
انتخابات آزمايشي |
|
|
پيش از انتخابات دوم خرداد دانشگاه با وجود يك دست بودن كامل تشكلهاي دانشجويي، فضاي دانشگاه به شدت سياسي بود. انجمن اسلامي دانشجويان از خاتمي دفاع ميكرد و فقط اخبار مربوط به او را در تابلوي برخود افكار پوشش ميداد و يادم هست بعضي از دانشجويان بسيجي به انتقاد از تابلو آن را خاتمكاري و خاتمينامه ميخواندند. انجمن اسلامي دانشجويي (گروه طبرزدي) نيز در آن زمان فعاليت زيادي داشت، در تابلوي اعلانات تقريباً به طور كامل اخبار انتخابات را پوشش ميداد و هر هفته تريبونآزاد برگزار ميكرد. در اين جلسات تريبون آزاد گاهي اتفاقات جالبي ميافتاد. يادم هست كه يك بار دانشجويي پشت تريبون رفت و حدود نيم ساعتي دربارهي تندخواني صحبت كرد و وقتي ديگران اعتراض كردند، گفت مگر اينجا تريبون آزاد نيست، خب، من ميخواهم راجع به اين موضوع صحبت كنم. يك نفر هم پاي ثابت اين جلسات بود و كتاب كوير شريعتي را هر جلسه ميآورد و نيم ساعتي هم ميخواند. بامزهترين اتفاق زماني افتاد كه يكي از دانشجويان از برخورد نگهبانان دانشگاه به شدت عصباني بود. پشت تريبون رفت و كفشش را در آورد و به دانشجويان نشان داد و گفت به من گفتند كه پاشنهي كفشت ضخيم است و اين مخالف شئونات اسلامي است و از من تعهد گرفتند كه شئونات اسلامي را رعايت كنم. آخر در كجاي اسلام ضخامت پاشنهي كفش را تعيين كردند؟! اوضاع مضحكهاي بود، آن زمان به خيلي چيزها گير ميدادند، عينك دودي، شلوار لي، پيراهن آستين كوتاه، خط ريش فانتزي. خيلي از دانشجويان بعد از اعتراض او آمدند و گفتند اين مسائل بياهميت است و نبايد مطرح كرد.
اقدام مهم ديگري كه انجمن دانشجويي پيش از انتخابات انجام داد، انتخابات آزمايشي بود. البته قصد آنها اين بود كه در اين انتخابات حشمتالله طبرزدي برنده شود و از اين قضيه براي تبليغات استفاده كنند. دو گروه در انجمن دانشجويي بودند، عدهاي مثل شهيدي كه تمايلي به طبرزدي نداشتند و آنجا فعاليت ميكردند به خاطر اين كه جاي ديگري پيدا نكرده بودند و افراد معدود ديگري مثل نوري كه حامي طبرزدي بودند. دستهي اول تمام تلاش خودش را معطوف به حمايت از سحابي كرد. من و چند نفر ديگر از دوستانم كه تمايل به سحابي داشتيم از اين فرصت استفاده كرديم تا عزتالله سحابي را معرفي كنيم. آن زمان در دانشگاه هيچ امكاني براي تبليغ او وجود نداشت. انجمن اسلامي دانشجويان به شدت مخالف ملي-مذهبيها بود. واقعيت اين است كه اصلاً حمايت افراد انجمن اسلامي دانشجويان، به ويژه رضا دادجو از خاتمي هم موضوع پرسشبرانگيزي بود. براي تبليغ سحابي از مجلهي ايران فردا و ويژهنامههايي كه براي تبليغات منتشر كرده بود استفاده ميكرديم. محبوبيت سحابي ميان دانشجويان به سرعت زياد ميشد و تقريباً هر كسي كه با ديدگاههاي انتقادي او از حكومت آشنايي پيدا ميكرد، از او حمايت ميكرد. براي استفاده از تابلوي برخورد افكار انجمن اسلامي دانشجويان، علي قاضي زاده و دوستش ابتكار جالبي زدند. آنها تصميم گرفتند كه مقالهاي به ظاهر انتقادي دربارهي سحابي بنويسند و در آن با مطرح كردن شعارهاي مهم سحابي، او را نقد كنند. اين مقاله را با عنوان «كدام ملي؟ كدام مذهبي؟» نوشتند و براي تابلوي برخود افكار فرستادند. اتفاقاً مقاله را در تابلو نصب كردند. بعد از مدتي تصميم گرفتند كه مقالهاي در جواب آن بنويسند تا انجمن بنا به اصل برخود افكار مجبور شود آن را هم منتشر كند. اين مقاله را هم دوست علی نوشت، اما انجمن اسلامي دانشجويان حاضر به انتشار آن نشد. اما بالاخره بچهها هر دو مقاله را در تابلوي انجمن اسلامي دانشجويي منتشر كردند. با تبليغات زيادي كه بچهها براي سحابي كرده بودند، اميدوار بودند كه نفر اول شود. اما خاتمي هم نفوذ بيشتري داشت و هم امكانات زيادي براي تبليغ داشت. نفر اول انتخابات خاتمي با حدود 45 درصد آرا و نفر دوم سحابي با حدود 25 درصد آرا شد و نفر سود ناطق بود با حدود 13 درصد و بقيه هم كانديداهاي ديگر. نتيجه را به جزئيات كامل اعلام كردند. بعد از مدتي طبرزدي از آنها خواست كه نتيجهي آراي اول تا سوم را اعلام كنند و از رأي او صحبتي نكنند. اين نتيجه در بعضي مطبوعات انعكاس يافت، به ويژه در ايران فردا كه بالاخره از همين نتيجه هم راضي بود. عزتالله سحابي در پاسخ به پرسش خبرنگاري كه پرسيده بود آيا شما بهتر نيست انصراف بدهيد تا آقاي خاتمي با رأي بيشتري در دور اول انتخاب شود، گفت من اميدوارم كه آقاي خاتمي در دور اول رأي كافي بدست آورد، من آراي كساني را جذب ميكنم كه اصلاً تمايلي به رأي دادن ندارند. اين موضعگيري براي هر دو جناح رقيب مفيد واقع شد، از يك طرف محافظهكاران خاتمي را تخطئه ميكردند كه چرا يك ملي- مذهبي معلومالحال از او حمايت كرده است و از طرف ديگر هواداران خاتمي طرفداران سحابي را متقاعد ميكردند كه بهتر است به خاتمي رأي دهند. گمان ميكنم اكثر هواداران سحابي در آن انتخابات به خاتمي رأي دادند. سحابي و طبرزدي هر دو رد صلاحيت شدند. بخشي از انجمن اسلامي دانشجويي بر خلاف تصميم مركز بيانيهاي با امضاي انجمن در حمايت از خاتمي منتشر كرد. اين موضع باعث اعتراض هواداران طبرزدي شد. حشمتالله طبرزدي در آخرين روزهاي انتخابات از ناطق نوري حمايت كرد. دو روز پس از انتخابات هم طبرزدي و هم سحابي پيروزي خاتمي را تبريك گفتند و آن را نه بزرگي به حاكميت تلقي كردند. |
||
|
2
نوشته شده در جمعه چهارم دی 1383ساعت 1:5  توسط |
|
||
|
|
توضيحات غضنفر |
|
يكي از احمقانه ترين كارها نوشتن در مورد كارهاي احمقانه از موقعيتي احمقانه است. برادر رضا [شريفي] را اولين بار وقتي ديدم كه در قرائتخانه انجمن يكي از مقالات بي امضاء نشريه عصر ما را مي خواند. بعدها طي يك بيانيه با تيتر يكي از آيات قرآن كه مسلمانان را دعوت به قيام به تنهايي يا دو نفره مي كند،همراه با حاجي [علی حاجیكتابي] قيام دو نفره كردند. يكي از ليست هاي انتخاباتي همين ليست دو نفره بود كه برادر رضا به عنوان عضو اصلي و حاجي به عنوان عضو علي البدل وارد شوراي كذايي انجمن علم و صنعت شدند.
لازم است براي قبل از سال 76 هم حداقل تاريخچهاي نوشته شود. اگر چه در نشريه انجمن چيزهايي نوشته شده، ولي اين كه احمدينژاد عضو اين انجمن بوده و خيلي كسان ديگر، شايد اين بررسي را جالبتر كند. هيات نظارتي كه سيدطبا عضو آن بود و دادجو را رد صلاحيت كرد بعدها از رسميت افتاد و دوباره توسط مصوبه مجمع اعضاء هيات جديدي منصوب شد. اين از رسميت افتادن هم خود داستاني دارد. دليل اصلي آن هم طراحي شاهكار ماندگار كسي [عليرضا طاهري] بود كه اين شوراي ناهمگون را طراحي كرده بود. فشارهايي كه دادجو روي بعضي از اعضاي نزديك به خود داشت، از جمله امانيزاده و رضايي آورد. باعث از رسميت افتادن هيات نظارت اولي شد. در اين هيأت آقارضي اصلاً عضو نبود. بعدها هم همين طور. جالب است روي شخصي مثل سيدطبا امضاء توسط دادجو و خدامراد احمدي جمع شد كه ايشان از تسنن دفاع مي كند و حق نظارت بر انتخابات را ندارد. تا آن زمان اكثر بيانيههاي انجمن همراه با امضاء ديگر نهادهاي دانشگاه منتشر ميشد، مگر موارد خاص. به همين دليل بعد از رفع سوء تفاهم بين دادجو و خدامراد [احمدي] همسويي عليه شوراي منتخب هيات نظارت توسط كل نهادهاي دانشگاه شكل گرفت. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1383ساعت 2:43  توسط |
|
||
|
|
فريد مدرسي و باقي قضايا |
|
|
***
رضا شريفي توضيح ديگري در مورد انتخابات سال 76 داده است: من در متن کارها نبودم فقط به پيشنهاد اکبر خاکیجوان من و حاجیکتابی که به تازگی با او سلام و عليکی داشتيم کانديدا شدیم. البته فراموش کردم بنويسم که نماينده تحکيم هم مجيد محمدی بود که وی نيز علاوه بر مشکلی که با دادجو داشت بسيار علاقمند به شلوغ بازی بود. يک پای معرکه هم او بود. چون توضيحات بيشتر بقیه دوستان حتماْ يه يادآوری مطالب کمک میکند شرح انحلال هيات نظارت و تشکيل هيات نظارت جديد و ردصلاحيتها را فعلاً به بقيه میسپرم. ضمناً چند عکس هست که بايد اسکن كنم. *** گمان كنم بد نيست اگر ليستي از سايتهايي را كه مربوط به علم و صنعت ميشوند و وبلاگهاي دانشجويان در اين وبلاگ تعبيه كنم و از وبلاگنويسان علم و صنعتي هم بخواهم كه اين وبلاگ را به ليستشان اضافه كنند. يك لينكدوني يا گلچين مطالب اينترنت در مورد دانشگاه هم درست بكنيم بد نيست. سعي ميكنم به زودي اين كارها را انجام بدهم. منتظر يك لوگوي آبرومند براي اين وبلاگ هم هستم كه اميدوارم به زودي آماده شود و از همه مهمتر منتظر مطالب شما هستم. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سی ام آذر 1383ساعت 1:5  توسط |
|
||
|
|
انتخابات انجمن اسلامي سال 1376 |
|
|
من نوشتن يادداشت را شروع ميكنم، فقط به خاطر اين كه يك نفر شروع كرده باشد، وگرنه من چندان در بطن اتفاقات مهم و تأثيرگذار در دانشگاه نبودم. اميدوارم پس از اين مطلب ديگران بنويسند و من تنها نويسنده و اين مطلب آخرين مطلب وبلاگ نباشد.
پس از شور و هيجان انتخابات علاقمند بودم كه در امور سياسي دانشگاه فعاليت كنم. اما فضاي دانشگاه به شدت خفقانآور و كاملاً يكدست بود و فضاي غالب با بنيادگرايان بود. همهي گروههاي دانشجويي را آدمهاي متعصب و به شدت انقلابي اشغال كرده بودند. اكثر آنها با وجود اختلاف نام و نوع كاري كه داشتند، در كنار آن فشار آوردن به دانشجويان و گير دادن تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر را هم يكي از وظايف اصلي خودشان ميدانستند.
از آنجا كه انجمن اسلامي دانشجويان تنها نهاد انتخاباتي دانشگاه بود به فكر افتادم كه در انتخابات شركت كنم. به چند نفر ديگر هم توصيه كردم. به علي قاضيزاده گفتم و او گفت ما شرايطش را نداريم و رد صلاحيت ميشويم و بهتر است خودمان را خراب نكنيم، گفتم به هر حال ثبت نام ضرر ندارد. به چند نفر از دانشجويان معماري از جمله كامران فتاحي پيشنهاد دادم. كامران سابقهي اسارت داشت و من اميدوار بودم كه او را رد صلاحيت نكنند و با تبليغات و يك كمي هم شعارهاي آزاديخواهانه بتوانيم انجمن را به دست بگيريم. من غير از خودم فقط كامران را توانستم براي ثبت نام متقاعد كنم.
عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن چند نفر را به هيأت نظارت فرستاده بود تا يك گروه سه نفره را وارد انجمن كند. افراد حامي او در هيأت نظارت 4 نفر از 7 نفر بودند و در مرحلهي اول صلاحيت رضا دادجو دبير سابق انجمن را رد كردند. اين موضوع جنجالي به پاكرده بود. نهايتاً يك نفر از آن چهار نفر مردد شد و دوستان طاهري اكثريت را از دست دادند و صلاحيت افراد خودشان هم زير سوآل رفت. طاهري و دوستانش به شدت نگران انتخابات و در تكاپو بودند.
من از جزئيات بقيهي اتفاقات تا برگزاري انتخابات خبري ندارم، از طريق يكي از دوستانم كه در انجمن دانشجويي (گروه طبرزدي) بود و در هفتهنامه آزادي (رفعت بيات) كار ميكرد، مشكل انتخابات را در ميان گذاشتم و خواستم كه در آنجا منعكس كند. او هم اين كار را كرد اما نه آن طور كه من ميخواستم. يادداشت مرا كلاً كنار گذاشت و همه چيز را از نو نوشت، البته اشارهاي هم به اوضاع غيرعادي انتخابات انجمن كرده بود.
من درست نميدانم، كساني كه قديميترند ميتوانند توضيح بدهند كه آيا اين اولين بار بود كه در انتخابات انجمن در سطح دانشگاه حمايت ليستي انجام ميشد يا نه. بعضي ميگويند اولين بار بوده است. در هر صورت سه نفر ليست انتخاب شدند و خارج از آن رضا شريفي و علي حاجي كتابي و خانمها خليلي و بهادري هم انتخاب شدند. ممكن است اين اسامي اشتباه باشد، اما چهار نفرشان را مطمئنم. بعدها قاضيزاده وارد انجمن شد و مسؤوليتي هم گرفت، من هم كمكم وارد انجمن شدم، كامران فتاحي هم با انجمن همكاريهايي كرد. بعد از آن جو دانشگاه از حالت يكنواختي خارج شد و حداقل يك گروه دانجشويي در دانشگاه ديگر مزاحم دانشجويان نميشد. موضوع اين نوشته بحث تفصيلي بيشتري نياز دارد و من نقش چنداني در آن نداشتم، اميدوارم از طرف دستاندركاران اصلي اشتباهات برطرف و موضوع كاملتر شود.
کاش از دوستان هيات نظارت هم يادی میکردی: سيد طبايي/امانی زاده/امين رضايی/آقارضی که توی مجمع عمومی انتخاب شدند و خاکی جوان/خانم میراب زاده و احتمالاٌ خانم فارسی نماینده شورای مرکزی وقت بودند. از این جماعت نمایندگان شورا از دادجو حمایت میکردند اما ۴ نفر انتخابی با اون مخالف بودند. این هم برخلاف آنجه تصور می شود به خاطر دموکرات بودن اونها نبود (حداقل دو نفر اونها کاملاٌ راست بودند) بلکه با دادجو مشکل شخصی داشتند. اگر یادتان باشد دعواها نهایتاٌ به انصراف دادجو انجامید وگرنه به این راحتی ها تحول در انجمن ممکن نبود. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1383ساعت 9:12  توسط |
|
||
|
|
مقدمه |
|
|
در اين وبلاگ بناست دانشجويان و دانشآموختگان دانشگاه علم و صنعت ايران توضيحاتي دربارهي خاطرات دانشجويي خود به ويژه فعاليتهاي سياسي و فرهنگي در طول ساليان گذشته بدهند. فعلاً مديرت اين وبلاگ را من از طرف خودم بر عهده گرفتهام، البته مديريت مشاركتي هم شايد مفيد باشد. اما از آنجا كه تاريخ نشان داده است كه همواره حكومتهاي استبدادي سريعتر و كارآمدتر به رتق و فتق امور ميپردازند و خطرات را هم سريعتر دفع ميكنند، يعني از نظر تجربي ثابت شده است كه اين شيوه كارآمدتر است، من با احترام به تجربه با اين شيوه شروع ميكنم. البته اگر بعداً آدمهاي دمكرات مدعي شدند، بحثي نداريم، فقط بايد ببينيم زور كدام يك بيشتر است. من با همهي كساني كه ارتباط داشتم و در دورهاي فعاليت سياسي يا فرهنگي ميكردهاند نامههايي فرستادم و خواستهام كه خاطراتشان را براي درج در اين وبلاگ آماده كنند. برخي از دوستان هم قول مساعد دادهاند، اما مشابه همهي كارهاي ديگر همه منتظرند كه كار شروع شود تا بعد تصميم بگيرند. بنابراين اگر نيرويي جلوتر از ديگران وارد عمل نشود، اين دور باطل بينتيجه ادامه پيدا خواهد كرد و هيچ كس هيچ چيز نمينويسد. در اينجا باز هم به مزاياي داشتن يك ديكتاتور پي ميبريم كه در اين جور مواقع قاطعانه تصميم بگيرد و وارد عمل شود. البته من بايد اعتراف كنم كه اول خيلي به كارآمدي ديكتاتوري ايمان نداشتم و سعي داشتم با مشورت با ديگران كار را شروع كنم، خوشبختانه زود به خودم آمدم. البته واضح است چون ميبينيد كه وبلاگ باز شده است. مواردي كه به نظرم ميرسد براي نوشتن در اين وبلاگ خوب است رعايت كنيم در زير ميآورم: 1- نامها واقعي باشد و اگر مطلبي هست كه نويسنده گمان ميكند نام بردن از افراد در آن خطرناك است، بهتر است از خير آن بگذرد. 2- عكسهايي كه استفاده ميشود، در صورت امكان قديمي يعني نزديك به زمان خاطرات باشد. 3- در مطالب ارائه شده، فقط به ذكر خصوصيات و مسخره كردن ديگران اكتفا نشود، هر چند گاهي اين كار هم لازم است، اما در نهايت مطالب ارائه شده اطلاعاتي هم به خواننده بدهد. تملق بيش از حد و الفاظ ركيك به كار نرود به نظرم بهتر است. 4- در صورت امكان از موضعگيري سياسي نسبت به مسائل جاري كشور و انتقاد از مسؤولان پرهيز شود تا اين وبلاگ رنگ و بوي سياسي از نوع خطرناك آن نگيرد. البته من نميتوانم معيار دقيقي براي اين موضوع تعيين كنم، منظورم اين است كه دردسر درست نكنيد، اگر خيلي ادعاي سياسيكاري داريد برويد براي خودتان سايت سياسي بزنيد. 5- از افشاي مسائل خصوصي ديگران از قبيل نوشيدنيها و دودكردنيها و بويژه مسائل سكسي و عشقي اگر مطمئن نيستيد كه رضايت دارند، بپرهيزيد. از آنجا كه خودم هنوز در مورد اين چيزهايي كه گفتم، علاوه بر نام وبلاگ و ظاهر آن هنوز تصميم قطعي نگرفتم، شما ميتوانيد در همهي اين موارد نظر مشورتي بدهيد. |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1383ساعت 7:58  توسط |
|
||

گاهي اوقات در آن جلسات بحثهاي سياسي هم مطرح ميشد. انجمن اسلامي دانشجويان با جلسات تريبون آزاد مخالف بود، بيشتر هم جنبهي رقابتي داشت. يك بار عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان پشت تريبون قرار گرفت و به تخطئه تريبون آزاد پرداخت. اول يك كمي در مورد پست مدرنيسم صحبت كرد و اين كه چرا شما اين قدر غافليد و دورهي پست مدرنيسنم شده است و شما خبر نداريد و بحثهاي پيش پاافتاده ميكنيد. سالهاي 75 و 76 «پست مدرنيسم» مد شده بود و هر كسي كه ميخواست ادعاي معلومات بكند بايد چند باري آن كلمه را به كار ميبرد، بعد از انتخابات دوم خرداد «گفتمان» مد شد. چند روز پيش از آن زهرا رهنورد هم به دانشگاه آمده بود و دربارهي پست مدرنيسم سخنراني بيمعنايي كرده بود. ادعاهاي ديگر طاهري در بيهوده بودن تريبون آزاد نتيجه نگرفتن از جلسات بود و ميگفت اگر اين جلسات نتيجهاي داشته است، بياييد نتايجي را كه از جلسات قبلي گرفتيد بگوييد. جالب بود كه از آن به بعد در آخر جلسه مجري مجبور بود جمعبندي و خلاصهاي از مباحث ارائه كند.
اول در مورد فريد صحبت كنم. فكر ميكنم تنها چيزي كه ميتوانم دربارهي او بگويم اين است كه آرزو كنيم هر چه سريعتر به زندگي عادي برگردد و از محاكمه و بازداشت و مسائل ديگر خلاص شود. در مورد سابقهي فريد در دانشگاه علم و صعنت ايران و فعاليتهايي كه كرده است گمان ميكنم چندان به صلاح نيست كه فعلاً صحبتي بكنيم. اميدوارم بعد از حل مشكلاتش خودش توضيحاتي بدهد.