تبليغاتX
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران

چند توضيح مختصر

مدتي سايت پرشين­بلاگ دچار مشكل شده بود، من در بلاگ­فا وب­لاگي مشابه وب­لاگ پرشين­بلاگ درست كردم. خوش­بختانه مشكل پرشين­بلاگ برطرف شده است. دو سايت پرشين­بلاگ و بلاگ­فا چندان تفاوتي با هم ندارند، جز اين كه سرعت بلاگ­فا به دليل كم­تر بودن كاربرانش فعلاً بيشتر است. تمام مطالب در حدود 20 دقيقه وارد اين سايت شد، در صورتي كه در پرشين­بلاگ اگر مشكل خاصي هم نداشته باشد، براي فرستادن هر مطلب بايد همين قدر وقت گذاشت. هر دوي اين سايت­ها از داخل ايران مديريت مي­شوند و بنابراين تابع قوانين ايران هستند و هر لحظه ممكن است كه وب­لاگ­هاي خطاكار حذف شوند. البته براي ما كه قرار نيست كار بدي بكنيم فرقي نمي­كند. در هر صورت من سعي مي­كنم مطالب را در هر دو وب­لاگ بگذارم، كه هر زمان يكي خراب شد، ديگري باشد.

به خاطر مقاله­ي رضا شريفي بايد از او تشكر كنم كه با حوصله­ي زياد اطلاعات بسيار مفيدي داد، اميدوارم بخش­هاي بعدي را هم به زودي بفرستد. اما در مورد بخشي كه نوشته بود افرادي در كتابخانه انجمن مستقر شدند، (كه من هم چند نفر را اضافه كردم) توضيحات بعدي ايشان كمي جاي ترديد دارد. در اين كه اكثر آنان هم­دل و موافق با هم­انديشان يا دست كم تحول در انجمن بودند، ترديدي نيست. اما اين كه بعدها از «مؤثرين و مؤسسين» هم­انديشان شدند، به نظرم درست نيست. البته من هم عضو هم­انديشان نبودم و بهتر است در اين مورد خانم­هاي و آقايان هم­انديش نظر بدهند. همين قدر مي­دانم كه برخي از افرادي كه نام برده شده است حتا نام هم­انديشان را هم نشنيده­اند.

عكس­هايي كه تا به حال استفاده كردم، اغلب عكس­هاي قديمي است، به جز عكس عليرضا طاهري كه عكس قديمي او را ندارم و البته كلاً عكس خيلي كم دارم، اگر دوستان محبت كنند و عكس­هاي تاريخي­شان را بفرستند، ممنون خواهم شد. و اگر عكس قديمي طاهري را بخواهيد تصور كنيد، تقريباً شبيه به بقيه عكس­ها خواهد شد.

من هم مثل بقيه­ي آدم­ها زياد از خواهش و التماس كردن خوشم نمي­آيد، اگر ادامه­ي كار اين وب­لاگ را مي­پسنديد، با نوشتن مطلب و فرستادن عكس به انتشار آن كمك كنيد. از دوستاني كه وب­لاگ­هاي فعال دارند هم مي­خواهم در صورت امكان لينك اين وب­لاگ را در صفحه­ي اصلي­شان بگذارند.

2 نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1383ساعت 13:49  توسط  | 

من و انجمن علم و صنعت - بخش نخست

 

رضا شريفي

 

رضا شريفياحتمالاً مطالب زير براي تعداد زيادي از دوستان تكراري است. منتها براي فتح باب و يادآوري آنها را مي‌نويسم تا با كمك دوستان كامل شود. در اين بخش به آنچه از تاريخچه­ي انجمن مي‌دانم مي‌پردازم و تلاش خواهم كرد در دو قسمت بعدي چگونگي ورود خود را به انجمن و سپس مسايل و مشكلاتي را كه از نزديك مشاهده كردم بازگو كنم. در بازگو كردن وقايع طبيعتاً با مختصات فضاي امروز مسائل را بررسي مي‌كنم و انتقادات احتمالي به هيچ وجه به معناي آن نيست كه اگر من يا ساير دوستان به جاي ايشان بوديم بهتر عمل مي‌كرديم.

 

از سابقه­ي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در پيش از انقلاب اطلاع خاصي ندارم. ظاهراً چون علم و صنعت تا سال 56 دانشكده بوده، دانشجويان فعاليت سازمان­يافته­ي خاصي نداشته‌اند و برخلاف انجمني مثل تهران يا تبريز كه نيروهاي ملي-مذهبي براي مقابله با نفوذ روزافزون حزب توده تأسيس كردند، تاريخچه­اي براي علم و صنعت روايت نشده است. از فعالان سياسي دانشگاه تا پيش از سال 57 مي‌توان به «محسن آرمين»، «محمدرضا باهنر»، «مريم رجوي»، «محسن رضايي» و ... اشاره كرد كه البته هيچ­يك عضو جايي مثل انجمن نبوده‌اند و در دهه 50 در گروه­هاي مختلف فعاليت مسلحانه مي‌كردند. اما پس از انقلاب ظاهراً به دليل وجود فعالان مذهبي متمايل به بازار (حزب جمهوري اسلامي) و ايزوله بودن نسبي دانشگاه در منطقه­ي دورافتاده نسبت به دانشگاه­هاي مركز شهر، جريان مذهبي راست­گرا شديداً فعال شده و علم و صنعت را كاملاً تسخير مي‌نمايد.

شهريور 58 تعدادي از اعضاي انجمن­هاي اسلامي تهران اقدام به تشكيل دفتر تحكيم مي‌نمايند كه ظاهراً نماينده علم و صنعت نيز «احمدي نژاد» و «علي­احمدي» (صنايع) بوده‌اند و برعكس ساير انجمن­ها كه متمايل به خط امام و داراي اختلاف نظر اساسي با حزب جمهوري و بازار بودند، علم و صنعتي‌ها همواره از منافع حزب جمهوري و انجمن اسلامي بازار دفاع مي‌كرده‌اند. در مورد 13 آبان هم كه لابد همه شنيده‌اند كه احمدي‌نژاد به جاي سفارت آمريكا پيشنهاد اشغال سفارت شوروي را مي‌دهد. البته تا زمان انقلاب فرهنگي (ارديبهشت 59) تقريباً تمامي گروه­هاي سياسي هواداراني در دانشگاه داشته‌اند و هريك اتاقي در ساختمان فعلي 15 خرداد به خود اختصاص داده بودند. اما پس از سخنراني هاشمي رفسنجاني در تبريز اولين جرقه‌هاي انقلاب فرهنگي در علم و صنعت و توسط افراد وابسته به حزب جمهوري زده مي‌شود و پس از درگيري­هاي مختصري دانشگاه را به تصرف خود درمي‌آورند. در 7 تير سال 60 نيز يكي از دانشجويان علم و صنعت به نام «كلاهي» كه عضو حزب جمهوري بوده دفتر حزب را منفجر مي‌كند. خوب، چنان كه مي‌دانيم تا سال 61 دانشگاه­ها تعطيل شده و البته دوستان انجمن هم (البته اين بار كاملاً هماهنگ با ساير انجمن­ها) تلاش وافري براي تصفيه دانشجويان غيرخودي از دانشگاه­ها مي‌نمايند. گرچه به برخي هم فرصت داده مي‌شود تا با گذراندن تعدادي واحد فارغ‌التحصيل شوند. پس از آن انجمن­هاي اسلامي تنها صدايي هستند كه تا سال­ها امكان شنيده شدن در فضاي دانشگاه­ها را دارند.

به هرحال پس از پيوستن ساير انجمن­هاي اسلامي به تحكيم، علم و صنعت همراه با خواجه نصير كه نماينده آن طبرزدي بوده و چند انجمن ديگر مثل علوم پزشكي بهشتي همواره برعكس روند اكثريت انجمن­هاي خط امامي، ساز مخالف نواخته و در انتخابات مجلس سوم (1366) ليست جداگانه داده و از جريان راست حمايت مي‌كند. علاوه بر احمدي­نژاد و علي­احمدي، از فعالان انجمن در اين زمان مي‌توان به «سيدجواد امامي» (معماري) اشاره كرد كه بعدها همراه با «حشمت‌اله طبرزدي» از تحكيم انشعاب كرده و با كمك هاشمي رفسنجاني انجمن­هاي دانشجويي را در مقابل انجمن­هاي دانشجويان تأسيس كردند.

حمايت شوراي انجمن از ليست راست منجر به بروز اعتراضاتي از طرف بدنه نيروهاي مذهبي انجمن به آن­ها مي‌شود كه بعد از به قدرت رسيدن چپ­گرايان در مجلس سوم، تعدادي از معترضان پس از هماهنگي با تحكيم نزد امام رفته و از وي براي حل تعارضات استمداد مي‌نمايند. ظاهراً امام هم ايشان را به آقاي محتشمي­پور كه آن زمان وزير كشور بوده است، ارجاع مي‌دهد و معترضان كه بدليل حضور مكرر در جبهه نام «انجمن رزمندگان» را بر خود نهاده بودند، با همكاري وزارت كشور و رئيس وقت دانشگاه (مهندس احد كاظمي) انتخاباتي برگزار مي‌كنند و پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات، شوراي سابق را از انجمن اخراج مي‌كنند. بدين ترتيب يكي ديگر از معدود پايگاه­هاي دانشجويي مربوط به نيروهاي غير چپ نيز از كنترل آنها خارج مي‌شود. در برگزاري اين انتخابات كمك­هاي مجلس، وزير كشور وقت و مهندس كاظمي (رئيس دانشگاه در سالهاي 64-62 و 68-66) نقش مؤثري در تحولات انجمن داشته است. يكي از مهم­ترين كارهاي انجمن در اواخر دهه 60 هم البته تسخير ساختمان نيمه­كاره­ي وزارت مسكن است كه آن را به عنوان خوابگاه اشغال نموده و بلافاصله دانشجويان را در آن اسكان مي‌دهند. هم­زمان در مجلس نيز قانوني تصويب مي‌كنند كه هيچ­كس حق تخليه­ي خوابگاه­هاي دانشجويي را ندارد و در نهايت وزارت مسكن مجبور به پرداخت يك ميليارد تومان بابت پس گرفتن ساختمان خود مي‌شود كه خوابگاه­هاي مجيديه و رشيد از محل همان پول خريداري مي‌شود! حركت ديگري كه علم و صنعتي­ها در آن حضور داشتند جريان اخراج تحكيم از ساختمان خيابان خارك بود. پس از آن كه تعدادي از انجمن­ها اقدام به راه‌اندازي اتحاديه در سال 58 مي‌كنند يكي از ساختمان­هاي مصادره‌اي در خيابان خارك از طرف ستاد اجرايي فرمان امام به ايشان داده مي‌شود. در اواسط دهه 60 قوه قضائيه كه آن زمان مثل خيلي جاهاي ديگر تقريباً در اختيار چپ­گرايان بوده از تحكيم كه احتمالاً تعدادي از اعضاي آن (مثل عباس عبدي) با «موسوي خوئيني‌ها» در دادستاني كار مي‌كرده‌اند، مي‌خواهد كه بخشي از ساختمان خود را موقتاً به آقاي «نجفقلي حبيبي» براي راه‌اندازي دانشكده علوم قضايي بدهد كه آنها هم مي‌پذيرند. پس از تحولات سال 68 و رياست مخالفان بر قوه قضائيه، «اسداله بادامچيان» بر كرسي حبيبي تكيه مي‌زند و براي تصاحب تمامي ساختمان حكم قضايي مي‌گيرد. بدين ترتيب تحكيم پس از درگيري مختصري از آن ساختمان اخراج مي‌شود كه البته يكي از انجمن­هاي فعال در آن وقايع علم و صنعت بوده كه بخشي از مدارك و تجهيزات تحكيم را نيز به علم و صنعت مي‌آورند، از جمله تعداد زيادي اسلايد كه از اشغال سفارت آمريكا بدست آمده بود و تا زمان حضور من در انجمن هم وجود داشت. چون هنوز تحكيم عليرغم انتقاداتي كه به حاكميت مي‌كرد هم­چنان عضوي از آن تلقي مي‌شد، ساختمان مصادره‌اي ديگري (كه البته تقريباً مخروبه بود) در كوچه رجب بيگي به ايشان دادند كه تا آخرين روزهاي حيات حاكميتي تحكيم در اختيارش بود و پس از پلمب احتمالاً بايد كميته امداد آن را گرفته باشد.

از ديگر شاه­كارهاي دوستان علم و صنعت در ابتداي دهه هفتاد حمله به سفارت فلسطين همراه با «حاجي­بخشي» بود كه پس از پذيرش توافق­نامه­ي مادريد توسط ساف و با الگوبرداري از اشغال سفارت آمريكا اجرا شد. البته با توجه به اين كه نه فضاي اوايل دهه 70 مشابه اواخر دهه 50 بود و نه دولت هاشمي دولت بازرگان بود، مفتضحانه توسط نيروي انتظامي بيرون رانده شدند!

پس از حذف چپ­ها و به تبع آن تحكيم از ساختار حاكميت در اواخر دهه 60، به طور طبيعي بخش بزرگي از قدرت مانور انجمن­ها كه با رانت­هاي حكومتي امكان­پذير بود، از بين رفت. حضور دكتر طائب و سپس ملاباشي در مسند رياست علم و صنعت منجر به افزايش محدوديت انجمن شد و انجمن در شرايطي كه با سابقه دفاع از فضاي تك­صدايي، پايگاه قابل توجهي نيز در ميان دانشجويان نداشت روز به روز محدود و محدودتر شد. از تلاش­هايي كه در اين سال­ها (اوايل دهه 70 تا پيش از دوم خرداد) توسط انجمن انجام شد مي‌توان به راه‌اندازي تابلوي برخورد افكار در مقابل مسجد اشاره كرد كه مطالب انتقادآميزي نسبت به عملكرد مديريت دانشگاه و كشور در آن نصب مي‌شد كه ظاهراً در يك مورد منجر به شكسته شدن تابلو توسط معاون وقت دانشجويي (احتمالاً فردي به نام شيخ‌الاسلام) و برداشتن مطالب انتقادي شده بود. البته در اين دوره انجمن­ها هم­چنان سرگرم پاسخ به استعلام­هاي گزينش و تلاش براي اسلامي كردن ظواهر دانشجويان با امر به معروف و نهي از منكر بودند. بسيج دانشجويي علم و صنعت هم توسط يكي از نيروهاي سپاه به نام «اعتصام» و با چراغ سبز شوراي انجمن راه‌اندازي شد. با تصويب آيين­نامه­ي تشكل­ها و احساس خطر انجمن از محدوديت­هاي آتي و احتمالاً انحلال، تعدادي از اعضا از جمله «جلال عباسي» و «نظامعلي آقابالي» تشكلي را با نام «مجمع دانشجويان حزب‌الله» با هدف فعاليت­هاي برون مرزي و كمك به جنبش­هاي اسلامي ثبت كردند تا به عنوان زاپاس انجمن در صورت نياز از آن استفاده كنند كه فعلاً هم موجود است.

اما ابتداي دهه­ي هفتاد اتفاقات ديگري هم در حال وقوع بود. تعدادي از استادان سابقاً خودي به مرور از تدريس و حتي سخنراني منع مي‌شدند كه برجسته‌ترين آنها دكتر سروش بود. نظريات نوين وي در حوزه روشنفكري ديني و مسائل پيرامون سخنراني­هاي وي در دانشگاه­ها (تهران، اصفهان و بعدها پلي­تكنيك ]اميركبير[ و ...) كم­كم به ايجاد موج جديدي در انجمن­هاي اسلامي منجر شد. در دانشگاه علم و صنعت نيز تعدادي از دانشجويان از جمله عليرضا طاهري، علي معظمي، حميدرضا ابك، علي منتظر ]محمدرضا معمارصادقي، مهدي رزاقي[ (و افراد ديگري كه خواهش مي‌كنم اضافه بفرماييد) در كتابخانه انجمن مستقر شدند و به فعاليت­هايي خصوصاً در مورد نظريات دكتر سروش پرداختند. اين امر به مذاق شوراي مركزي وقت انجمن خوش نيامد و ظاهراً در جلسه‌اي نام­بردگان از ادامه هم­كاري با انجمن منع شدند (سال 74). برخي از اعضاي اين گروه بعدها از مؤسسين و مؤثرين گروه «هم‌انديشان» شدند. گروهي كه از نظر تاريخي پس از «انجمن رزمندگان» اولين گروهي بود كه با اهداف كاملاً مشخص و انسجام قابل توجه براي سيطره بر انجمن مبارزه مي‌كرد. زيرا ضعف مفرط انجمن در اوايل دهه هفتاد آن را در دوره­هايي به يك گروه يك نفره تبديل كرده بود. زماني «مجيد محمدي» ]با مجيد محمدي جامعه­ي سالم و كيان و اكنون خبرنامه گويا اكيداًً تفاوت دارد، اشتباه نشود[ تنها عضو مؤثر و حتي موجود شوراي مركزي بود و زماني «سلطانعلي رفيعي» و زمان ديگري هم «رضا دادجو».

با ورود به فضاي انتخاباتي در اواخر سال 75 و پس از آنكه از سوي تحكيم سيدمحمد خاتمي براي رياست جمهوري معرفي شد، دانشگاه­ها از انجماد سياسي خارج شده و تعداد زيادي از دانشجويان در حمايت از وي به فعاليت پرداختند. هم­زمان انجمن­ها نيز با اقبال عمومي دانشجويان مواجه شدند. چيزي كه ظرفيت ساختاري و رفتاري آن را نداشتند.

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 9:57  توسط  | 

انتخابات آزمايشي

پيش از انتخابات دوم خرداد دانشگاه با وجود يك دست بودن كامل تشكل­هاي دانشجويي، فضاي دانشگاه به شدت سياسي بود. انجمن اسلامي دانشجويان از خاتمي دفاع مي­كرد و فقط اخبار مربوط به او را در تابلوي برخود افكار پوشش مي­داد و يادم هست بعضي از دانشجويان بسيجي به انتقاد از تابلو آن را خاتم­كاري و خاتمي­نامه مي­خواندند.

انجمن اسلامي دانشجويي (گروه طبرزدي) نيز در آن زمان فعاليت زيادي داشت، در تابلوي اعلانات تقريباً به طور كامل اخبار انتخابات را پوشش مي­داد و هر هفته تريبون­آزاد برگزار مي­كرد. در اين جلسات تريبون آزاد گاهي اتفاقات جالبي مي­افتاد. يادم هست كه يك بار دانشجويي پشت تريبون رفت و حدود نيم ساعتي درباره­ي تندخواني صحبت كرد و وقتي ديگران اعتراض كردند، گفت مگر اينجا تريبون آزاد نيست، خب، من مي­خواهم راجع به اين موضوع صحبت كنم. يك نفر هم پاي ثابت اين جلسات بود و كتاب كوير شريعتي را هر جلسه مي­آورد و نيم ساعتي هم مي­خواند. بامزه­ترين اتفاق زماني افتاد كه يكي از دانشجويان از برخورد نگهبانان دانشگاه به شدت عصباني بود. پشت تريبون رفت و كفشش را در آورد و به دانشجويان نشان داد و گفت به من گفتند كه پاشنه­ي كفشت ضخيم است و اين مخالف شئونات اسلامي است و از من تعهد گرفتند كه شئونات اسلامي را رعايت كنم. آخر در كجاي اسلام ضخامت پاشنه­ي كفش را تعيين كردند؟! اوضاع مضحكه­اي بود، آن زمان به خيلي چيزها گير مي­دادند، عينك دودي، شلوار لي، پيراهن آستين كوتاه، خط ريش فانتزي. خيلي از دانشجويان بعد از اعتراض او آمدند و گفتند اين مسائل بي­اهميت است و نبايد مطرح كرد.

عليرضا طاهريگاهي اوقات در آن جلسات بحث­هاي سياسي هم مطرح مي­شد. انجمن اسلامي دانشجويان با جلسات تريبون آزاد مخالف بود، بيشتر هم جنبه­ي رقابتي داشت. يك بار عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان پشت تريبون قرار گرفت و به تخطئه تريبون آزاد پرداخت. اول يك كمي در مورد پست مدرنيسم صحبت كرد و اين كه چرا شما اين قدر غافليد و دوره­ي پست مدرنيسنم شده است و شما خبر نداريد و بحث­هاي پيش پاافتاده مي­كنيد. سال­هاي 75 و 76 «پست مدرنيسم» مد شده بود و هر كسي كه مي­خواست ادعاي معلومات بكند بايد چند باري آن كلمه را به كار مي­برد، بعد از انتخابات دوم خرداد «گفتمان» مد شد. چند روز پيش از آن زهرا رهنورد هم به دانشگاه آمده بود و درباره­ي پست مدرنيسم سخنراني بي­معنايي كرده بود. ادعاهاي ديگر طاهري در بيهوده بودن تريبون آزاد نتيجه نگرفتن از جلسات بود و مي­گفت اگر اين جلسات نتيجه­اي داشته است، بياييد نتايجي را كه از جلسات قبلي گرفتيد بگوييد. جالب بود كه از آن به بعد در آخر جلسه مجري مجبور بود جمع­بندي و خلاصه­اي از مباحث ارائه كند.

اقدام مهم ديگري كه انجمن دانشجويي پيش از انتخابات انجام داد، انتخابات آزمايشي بود. البته قصد آن­ها اين بود كه در اين انتخابات حشمت­الله طبرزدي برنده شود و از اين قضيه براي تبليغات استفاده كنند. دو گروه در انجمن دانشجويي بودند، عده­اي مثل شهيدي كه تمايلي به طبرزدي نداشتند و آنجا فعاليت مي­كردند به خاطر اين كه جاي ديگري پيدا نكرده بودند و افراد معدود ديگري مثل نوري كه حامي طبرزدي بودند. دسته­ي اول تمام تلاش خودش را معطوف به حمايت از سحابي كرد. من و چند نفر ديگر از دوستانم كه تمايل به سحابي داشتيم از اين فرصت استفاده كرديم تا عزت­الله سحابي را معرفي كنيم. آن زمان در دانشگاه هيچ امكاني براي تبليغ او وجود نداشت. انجمن اسلامي دانشجويان به شدت مخالف ملي­-مذهبي­ها بود. واقعيت اين است كه اصلاً حمايت افراد انجمن اسلامي دانشجويان، به ويژه رضا دادجو از خاتمي هم موضوع پرسش­برانگيزي بود.

براي تبليغ سحابي از مجله­ي ايران فردا و ويژه­نامه­هايي كه براي تبليغات منتشر كرده بود استفاده مي­كرديم. محبوبيت سحابي ميان دانشجويان به سرعت زياد مي­شد و تقريباً هر كسي كه با ديدگاه­هاي انتقادي او از حكومت آشنايي پيدا مي­كرد، از او حمايت مي­كرد. براي استفاده از تابلوي برخورد افكار انجمن اسلامي دانشجويان، علي قاضي­ زاده و دوستش ابتكار جالبي زدند. آن­ها تصميم گرفتند كه مقاله­اي  به ظاهر انتقادي درباره­ي سحابي بنويسند و در آن با مطرح كردن شعارهاي مهم سحابي، او را نقد كنند. اين مقاله را با عنوان «كدام ملي؟ كدام مذهبي؟» نوشتند و براي تابلوي برخود افكار فرستادند. اتفاقاً مقاله را در تابلو نصب كردند. بعد از مدتي تصميم گرفتند كه مقاله­اي در جواب آن بنويسند تا انجمن بنا به اصل برخود افكار مجبور شود آن را هم منتشر كند. اين مقاله را هم دوست علی نوشت، اما انجمن اسلامي دانشجويان حاضر به انتشار آن نشد. اما بالاخره بچه­ها هر دو مقاله را در تابلوي انجمن اسلامي دانشجويي منتشر كردند.

با تبليغات زيادي كه بچه­ها براي سحابي كرده بودند، اميدوار بودند كه نفر اول شود. اما خاتمي هم نفوذ بيشتري داشت و هم امكانات زيادي براي تبليغ داشت. نفر اول انتخابات خاتمي با حدود 45 درصد آرا و نفر دوم سحابي با حدود 25 درصد آرا شد و نفر سود ناطق بود با حدود 13 درصد و بقيه هم كانديداهاي ديگر. نتيجه را به جزئيات كامل اعلام كردند. بعد از مدتي طبرزدي از آن­ها خواست كه نتيجه­ي آراي اول تا سوم را اعلام كنند و از رأي او صحبتي نكنند. اين نتيجه در بعضي مطبوعات انعكاس يافت، به ويژه در ايران فردا كه بالاخره از همين نتيجه هم راضي بود.

عزت­الله سحابي در پاسخ به پرسش خبرنگاري كه پرسيده بود آيا شما بهتر نيست انصراف بدهيد تا آقاي خاتمي با رأي بيشتري در دور اول انتخاب شود، گفت من اميدوارم كه آقاي خاتمي در دور اول رأي كافي بدست آورد، من آراي كساني را جذب مي­كنم كه اصلاً تمايلي به رأي دادن ندارند. اين موضع­گيري براي هر دو جناح رقيب مفيد واقع شد، از يك طرف محافظه­كاران خاتمي را تخطئه مي­كردند كه چرا يك ملي- ­مذهبي معلوم­الحال از او حمايت كرده است و از طرف ديگر هواداران خاتمي طرفداران سحابي را متقاعد مي­كردند كه بهتر است به خاتمي رأي دهند. گمان مي­كنم اكثر هواداران سحابي در آن انتخابات به خاتمي رأي دادند.

سحابي و طبرزدي هر دو رد صلاحيت شدند. بخشي از انجمن اسلامي دانشجويي بر خلاف تصميم مركز بيانيه­اي با امضاي انجمن در حمايت از خاتمي منتشر كرد. اين موضع باعث اعتراض هواداران طبرزدي شد. حشمت­الله طبرزدي در آخرين روزهاي انتخابات از ناطق نوري حمايت كرد. دو روز پس از انتخابات هم طبرزدي و هم سحابي پيروزي خاتمي را تبريك گفتند و آن را نه بزرگي به حاكميت تلقي كردند.

2 نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1383ساعت 1:5  توسط  | 

توضيحات غضنفر

اين توضيحات بدون نام نويسنده ارسال شده است، اشخاص مجهول داخل متن را نام‌گذاری كردم، اميدوارم اگر اشتباه بود با توضيحات بعدی تصحيح شود، سعی من اين است كه تمام اشخاص با نام حقيقی بنويسند، اما از نوشته‌های بی‌نامی كه حاوی اطلاعاتی هستند نمی‌توان گذشت، بدين خاطر نام ايشان را چون ممكن است بعداً هم نامه بفرستند فعلاً غضنفر می‌گذارم. در مورد اظهارات غضنفر اگر توضيحی داريد می‌توانيد بفرستيد تا منعكس شود:

 

يكي از احمقانه ترين كارها نوشتن در مورد كارهاي احمقانه از موقعيتي احمقانه است.

برادر رضا [شريفي] را اولين بار وقتي ديدم كه در قرائتخانه انجمن يكي از مقالات بي امضاء نشريه عصر ما را مي خواند. بعدها طي يك بيانيه با تيتر يكي از آيات قرآن كه مسلمانان را دعوت به قيام به تنهايي يا دو نفره مي كند،همراه با حاجي [علی حاجی‌كتابي] قيام دو نفره كردند.

يكي از ليست هاي انتخاباتي همين ليست دو نفره بود كه برادر رضا به عنوان عضو اصلي و حاجي به عنوان عضو علي البدل وارد شوراي كذايي انجمن علم و صنعت شدند.

 

لازم است براي قبل از سال 76 هم حداقل تاريخچه‌اي نوشته شود. اگر چه در نشريه انجمن چيزهايي نوشته شده، ولي اين كه احمدي‌نژاد عضو اين انجمن بوده و خيلي كسان ديگر، شايد اين بررسي را جالب‌تر كند.

 

هيات نظارتي كه سيدطبا عضو آن بود و دادجو را رد صلاحيت كرد بعدها از رسميت افتاد و دوباره توسط مصوبه مجمع اعضاء هيات جديدي منصوب شد. اين از رسميت افتادن هم خود داستاني دارد. دليل اصلي آن هم طراحي شاهكار ماندگار كسي [عليرضا طاهري] بود كه اين شوراي ناهمگون را طراحي كرده بود.

فشارهايي كه دادجو روي بعضي از اعضاي نزديك به خود داشت، از جمله اماني‌زاده و رضايي آورد. باعث از رسميت افتادن هيات نظارت اولي شد. در اين هيأت آقارضي اصلاً عضو نبود. بعدها هم همين طور.

جالب است روي شخصي مثل سيدطبا امضاء توسط دادجو و خدامراد احمدي جمع شد كه ايشان از تسنن دفاع مي كند و حق نظارت بر انتخابات را ندارد. تا آن زمان اكثر بيانيه‌هاي انجمن همراه با امضاء ديگر نهادهاي دانشگاه منتشر مي‌شد، مگر موارد خاص. به همين دليل بعد از رفع سوء تفاهم بين دادجو و خدامراد [احمدي] همسويي عليه شوراي منتخب هيات نظارت توسط كل نهادهاي دانشگاه شكل گرفت.

2 نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1383ساعت 2:43  توسط  | 

فريد مدرسي و باقي قضايا

فريد مدرسياول در مورد فريد صحبت كنم. فكر مي­كنم تنها چيزي كه مي­توانم درباره­ي او بگويم اين است كه آرزو كنيم هر چه سريع­تر به زندگي عادي برگردد و از محاكمه و بازداشت و مسائل ديگر خلاص شود. در مورد سابقه­ي فريد در دانشگاه علم و صعنت ايران و فعاليت­هايي كه كرده است گمان مي­كنم چندان به صلاح نيست كه فعلاً صحبتي بكنيم. اميدوارم بعد از حل مشكلاتش خودش توضيحاتي بدهد.

 

***

 

رضا شريفي توضيح ديگري در مورد انتخابات سال 76 داده است:

من در متن کارها نبودم فقط به پيشنهاد اکبر خاکی­جوان من و حاجی­کتابی که به تازگی با او سلام و عليکی داشتيم کانديدا شدیم. البته فراموش کردم بنويسم که نماينده تحکيم هم مجيد محمدی بود که وی نيز علاوه بر مشکلی که با دادجو داشت بسيار علاقمند به شلوغ بازی بود. يک پای معرکه هم او بود. چون توضيحات بيشتر بقیه دوستان حتماْ يه يادآوری مطالب کمک می‌کند شرح انحلال هيات نظارت و تشکيل هيات نظارت جديد و ردصلاحيت­ها را فعلاً به بقيه می‌سپرم. ضمناً چند عکس هست که بايد اسکن كنم.

***

گمان كنم بد نيست اگر ليستي از سايت­هايي را كه مربوط به علم و صنعت مي­شوند و وب­لاگ­هاي دانشجويان در اين وب­لاگ تعبيه كنم و از وب­لاگ­نويسان علم و صنعتي هم بخواهم كه اين وب­لاگ را به ليست­شان اضافه كنند. يك لينك­دوني يا گلچين مطالب اينترنت در مورد دانشگاه هم درست بكنيم بد نيست. سعي مي­كنم به زودي اين كارها را انجام بدهم. منتظر يك لوگوي آبرومند براي اين وب­لاگ هم هستم كه اميدوارم به زودي آماده شود و از همه مهم­تر منتظر مطالب شما هستم.

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1383ساعت 1:5  توسط  | 

انتخابات انجمن اسلامي سال 1376

من نوشتن يادداشت را شروع مي­كنم، فقط به خاطر اين كه يك نفر شروع كرده باشد، وگرنه من چندان در بطن اتفاقات مهم و تأثيرگذار در دانشگاه نبودم. اميدوارم پس از اين مطلب ديگران بنويسند و من تنها نويسنده­ و اين مطلب آخرين مطلب وب­لاگ نباشد.

عليرضا طاهرياز سال­هاي 74-75 من دورادور مسائل انجمن اسلامي دانشجويان (از اين پس انجمن مي­نويسم) را دنبال مي­كردم، حداقل مي­دانستم كه چه كسي دبير است و انتخابات چه زماني برگزار مي­شود. گاهي اوقات براي تابلوي برخورد افكار دانشگاه مطالبي مي­فرستادم و بحث مي­كردم، البته اغلب پذيرفته نمي­شد. در سال 75 و تا حدودي 76 من در خانه مطبوعات دانشگاه كار مي­كردم و در آنجا من با مسائل و شخصيت­هاي سياسي آشنايي پيدا كردم. ماه­هاي نزديك به انتخابات دوم خرداد 76 تقريباً همه­ي روزنامه­ها را مرور مي­كردم. ابتدا هوادار عزت­الله سحابي بودم و پس از رد صلاحيت او از سيدمحمد خاتمي حمايت مي­كردم.

پس از شور و هيجان انتخابات علاقمند بودم كه در امور سياسي دانشگاه فعاليت كنم. اما فضاي دانشگاه به شدت خفقان­آور و كاملاً يك­دست بود و فضاي غالب با بنيادگرايان بود. همه­ي گروه­هاي دانشجويي را آدم­هاي متعصب و به شدت انقلابي اشغال كرده بودند. اكثر آن­ها با وجود اختلاف نام و نوع كاري كه داشتند، در كنار آن فشار آوردن به دانشجويان و گير دادن تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر را هم يكي از وظايف اصلي خودشان مي­دانستند.

علي قاضي زادهدبير انجمن اسلامي دانشگاه، رضا دادجو در ميان دانشجويان وجهه­اي بسيار وحشت­آور و متعصب داشت.  پس از دوم خرداد بيانيه­اي با نام خودش صادر كرد و در آن از سخنراني دكتر سروش در دانشگاه اميركبير به شدت انتقاد كرد و باعث شد نام انجمن تيتر اول روزنامه­هاي كيهان و رسالت شود. اين موضوع آن هم پس از دوم خرداد مايه­ي شرمندگي همه­ي دانشجويان شد.

از آنجا كه انجمن اسلامي دانشجويان تنها نهاد انتخاباتي دانشگاه بود به فكر افتادم كه در انتخابات شركت كنم. به چند نفر ديگر هم توصيه كردم. به علي قاضي­زاده گفتم و او گفت ما شرايطش را نداريم و رد صلاحيت مي­شويم و بهتر است خودمان را خراب نكنيم، گفتم به هر حال ثبت نام ضرر ندارد. به چند نفر از دانشجويان معماري از جمله كامران فتاحي پيشنهاد دادم. كامران سابقه­ي اسارت داشت و من اميدوار بودم كه او را رد صلاحيت نكنند و با تبليغات و يك كمي هم شعارهاي آزادي­خواهانه بتوانيم انجمن را به دست بگيريم. من غير از خودم فقط كامران را توانستم براي ثبت نام متقاعد كنم.

كامران فتاحيطبيعي بود كه ما از فضاي بسته­ي داخل انجمن خبر نداشتيم. در آنجا دوئل بزرگي در جريان بود، به ديگران كه اجازه­ي رقابت نمي­دانند، هيچ، درگير رد صلاحيت هم­ديگر هم بودند. من رد صلاحيت شدم و بعدها فهميدم كه با اتفاق آرا بوده است. من اعتراض كردم و يك جلسه­ي توجيهي براي من گذاشتند، خاكي­جوان در آن جلسه موضوع بوف كور و اعتقادات ضعيف ديني را اعلام كرد. از نظر آئين­نامه كاملاً حق با او بود، من يك مقدار در مورد بوف كور وراجي كردم، بعد وارد بحث اعتقادات شد، گفتم شما از كجا به اين موضوع رسيديد، گفت شما را در مسجد تا به حال نديدم، گفتم هر كسي كه به مسجد نرود كه لزوماً بي­اعتقاد نيست، جواب داد كسي كه قرار است وارد انجمن شود بايد وجهه ديني بارزي داشته باشد. يك كمي بحث را ادامه دادم و بعد رفتم.

عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن چند نفر را به هيأت نظارت فرستاده بود تا يك گروه سه نفره را وارد انجمن كند. افراد حامي او در هيأت نظارت 4 نفر از 7 نفر بودند و در مرحله­ي اول صلاحيت رضا دادجو دبير سابق انجمن را رد كردند. اين موضوع جنجالي به پاكرده بود. نهايتاً يك نفر از آن چهار نفر مردد شد و دوستان طاهري اكثريت را از دست دادند و صلاحيت افراد خودشان هم زير سوآل رفت. طاهري و دوستانش به شدت نگران انتخابات و در تكاپو بودند.

علي صفريجلسه­اي در خوابگاه برگزار كردند و من و يك نفر ديگر را هم براي مشورت و چاره­جويي دعوت كردند، الآن درست يادم نيست علي قاضي زاده بود يا كامران فتاحي. در هر صورت من آنجا براي اولين بار با گروه طاهري آشنا شدم. در آنجا از او پرسيدم كه چرا دادجو را رد صلاحيت كرديد، او از رد صلاحيت او به شدت دفاع كرد و دليلش هم  سو، شهرت اخلاقي  بود. از رفتارهاي مستبدانه دادجو صحبت مي­كرد و اين كه حتا به كسي اجازه بحث و گفتگو در انجمن نمي­داده است. علي صفري كه با او هم براي اولين بار در آن جلسه آشنا شدم، براي چاره­جويي پيشنهاد داد كه دانشجويان را باخبر كنيم و يك تجمع اعتراضي بزرگ در خوابگاه برگزار كنيم تا مشكل حل شود. به اين خاطر اين صحبت او هنوز در ذهنم مانده است، كه آن زمان اين حرف خيلي عجيب و غيرواقع­بينانه بود. اكثر دانشجويان از انجمن وحشت داشتند، خيلي از آن­ها وقتي از كنار انجمن رد مي­شدند، دماغ­شان را مي­گرفتند و صفري انتظار داشت كه آن­ها سينه­چاك انتخابات انجمن بشوند. در نهايت تصميم طاهري و دوستانش بر اين قرار گرفت كه روي مخ نفر چهارم بيشتر كار كنند، بلكه مشكل حل شود.

من از جزئيات بقيه­ي اتفاقات تا برگزاري انتخابات خبري ندارم، از طريق يكي از دوستانم كه در انجمن دانشجويي (گروه طبرزدي) بود و در هفته­نامه آزادي (رفعت بيات) كار مي­كرد، مشكل انتخابات را در ميان گذاشتم و خواستم كه در آنجا منعكس كند. او هم اين كار را كرد اما نه آن طور كه من مي­خواستم. يادداشت مرا كلاً كنار گذاشت و همه چيز را از نو نوشت، البته اشاره­اي هم به اوضاع غيرعادي انتخابات انجمن كرده بود.

رضا شريفيبعد از تأييد صلاحيت گروه سه نفره يعني احمد فرجي، علي­محمد صفري و مصطفي فيض­بخش، من به اتفاق علي قاضي­زاده براي­شان تبليغاتي در سطح دانشگاه انجام داديم. يك برگ معرفي و شعار تبليغاتي نوشتيم و يك برگ ديگر هم يك ليست حمايت از اين سه نفر. از خيلي از افراد براي آوردن اسم­شان اجازه گرفتيم، به بعضي هم اصلاً چيزي نگفتيم. همين موضوع باعث دردسر شد و دو نفر از همشهري­هاي من حسابي شاكي شدند، حق با آن­ها بود. نفر اول با صحبت و كمي چاخان كوتاه آمد، اما نفر دوم حسابي عصباني بود. نهايتاً به او پيشنهاد كردم كه يك اعلاميه در همان سطح منتشر كنم و حمايت او را تكذيب كنم، اين كار را نكردم اما او هم ديگر حرفي نزد. علي قاضي­زاده در خوابگاه دانشجويان ورودي 76 بود و نفوذ زيادي روي آن­ها داشت و توانست رأي زيادي براي ليست جمع بكند.

من درست نمي­دانم، كساني كه قديمي­ترند مي­توانند توضيح بدهند كه آيا اين اولين بار بود كه در انتخابات انجمن در سطح دانشگاه حمايت ليستي انجام مي­شد يا نه. بعضي مي­گويند اولين بار بوده است. در هر صورت سه نفر ليست انتخاب شدند و خارج از آن رضا شريفي و علي حاجي كتابي و خانم­ها خليلي و بهادري هم انتخاب شدند. ممكن است اين اسامي اشتباه باشد، اما چهار نفرشان را مطمئنم. بعدها قاضي­زاده وارد انجمن شد و مسؤوليتي هم گرفت، من هم كم­كم وارد انجمن شدم، كامران فتاحي هم با انجمن هم­كاري­هايي كرد. بعد از آن جو دانشگاه از حالت يكنواختي خارج شد و حداقل يك گروه دانجشويي در دانشگاه ديگر مزاحم دانشجويان نمي­شد.

موضوع اين نوشته بحث تفصيلي بيشتري نياز دارد و من نقش چنداني در آن نداشتم، اميدوارم از طرف دست­اندركاران اصلي اشتباهات برطرف و موضوع كامل­تر شود.

 

امين رضاييتوضيحات رضا شريفي:

کاش از دوستان هيات نظارت هم يادی می‌کردی: سيد طبايي/امانی زاده/امين رضايی/آقارضی که توی مجمع عمومی انتخاب شدند و خاکی جوان/خانم میراب زاده و احتمالاٌ خانم فارسی نماینده شورای مرکزی وقت بودند. از این جماعت نمایندگان شورا از دادجو حمایت می‌کردند اما ۴ نفر انتخابی با اون مخالف بودند. این هم برخلاف آنجه تصور می شود به خاطر دموکرات بودن اونها نبود (حداقل دو نفر اونها کاملاٌ راست بودند) بلکه با دادجو مشکل شخصی داشتند. اگر یادتان باشد دعواها نهایتاٌ به انصراف دادجو انجامید وگرنه به این راحتی ها تحول در انجمن ممکن نبود.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1383ساعت 9:12  توسط  | 

مقدمه
 

در اين وب­لاگ بناست دانشجويان و دانش­آموختگان دانشگاه علم و صنعت ايران توضيحاتي درباره­ي خاطرات دانشجويي خود به ويژه فعاليت­هاي سياسي و فرهنگي در طول ساليان گذشته بدهند. فعلاً مديرت اين وب­لاگ را من از طرف خودم بر عهده گرفته­ام، البته مديريت مشاركتي هم شايد مفيد باشد. اما از آنجا كه تاريخ نشان داده است كه همواره حكومت­هاي استبدادي سريع­تر و كارآمدتر به رتق و فتق امور مي­پردازند و خطرات را هم سريع­تر دفع مي­كنند، يعني از نظر تجربي ثابت شده است كه اين شيوه كارآمدتر است، من با احترام به تجربه با اين شيوه شروع مي­كنم. البته اگر بعداً آدم­هاي دمكرات مدعي شدند، بحثي نداريم، فقط  بايد ببينيم زور كدام يك بيشتر است.

من با همه­ي كساني كه ارتباط داشتم و در دوره­اي فعاليت سياسي يا فرهنگي مي­كرده­اند نامه­هايي فرستادم و خواسته­ام كه خاطرات­شان را براي درج در اين وب­لاگ آماده كنند. برخي از دوستان هم قول مساعد داده­اند، اما مشابه همه­ي كارهاي ديگر همه منتظرند كه كار شروع شود تا بعد تصميم بگيرند. بنابراين اگر نيرويي جلوتر از ديگران وارد عمل نشود، اين دور باطل بي­نتيجه ادامه پيدا خواهد كرد و هيچ كس هيچ چيز نمي­نويسد. در اينجا باز هم به مزاياي داشتن يك ديكتاتور پي مي­بريم كه در اين جور مواقع قاطعانه تصميم بگيرد و وارد عمل ­شود. البته من بايد اعتراف كنم كه اول خيلي به كارآمدي ديكتاتوري ايمان نداشتم و سعي داشتم با مشورت با ديگران كار را شروع كنم، خوشبختانه زود به خودم آمدم. البته واضح است چون مي­بينيد كه وب­لاگ باز شده است.

مواردي كه به نظرم مي­رسد براي نوشتن در اين وب­لاگ خوب است رعايت كنيم در زير مي­آورم:

1- نام­ها واقعي باشد و اگر مطلبي هست كه نويسنده گمان مي­كند نام بردن از افراد در آن خطرناك است، بهتر است از خير آن بگذرد.

2- عكس­هايي كه استفاده مي­شود، در صورت امكان قديمي يعني نزديك به زمان خاطرات باشد.

3- در مطالب ارائه شده، فقط به ذكر خصوصيات و مسخره كردن ديگران اكتفا نشود، هر چند گاهي اين كار هم لازم است، اما در نهايت مطالب ارائه شده اطلاعاتي هم به خواننده بدهد. تملق بيش از حد و الفاظ ركيك به كار نرود به نظرم بهتر است.

4- در صورت امكان از موضع­گيري سياسي نسبت به مسائل جاري كشور و انتقاد از مسؤولان پرهيز شود تا اين وب­لاگ رنگ و بوي سياسي از نوع خطرناك آن نگيرد. البته من نمي­توانم معيار دقيقي براي اين موضوع تعيين كنم، منظورم اين است كه دردسر درست نكنيد، اگر خيلي ادعاي سياسي­كاري داريد برويد براي خودتان سايت سياسي بزنيد.

5- از افشاي مسائل خصوصي ديگران از قبيل نوشيدني­ها و دودكردني­ها و بويژه مسائل سكسي و عشقي اگر مطمئن نيستيد كه رضايت دارند، بپرهيزيد.

از آنجا كه خودم هنوز در مورد اين چيزهايي كه گفتم، علاوه بر نام وب­لاگ و ظاهر آن هنوز تصميم قطعي نگرفتم، شما مي­توانيد در همه­ي اين موارد نظر مشورتي بدهيد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1383ساعت 7:58  توسط  |