تبليغاتX
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران

انتخابات انجمن اسلامي سال 1376

من نوشتن يادداشت را شروع مي­كنم، فقط به خاطر اين كه يك نفر شروع كرده باشد، وگرنه من چندان در بطن اتفاقات مهم و تأثيرگذار در دانشگاه نبودم. اميدوارم پس از اين مطلب ديگران بنويسند و من تنها نويسنده­ و اين مطلب آخرين مطلب وب­لاگ نباشد.

عليرضا طاهرياز سال­هاي 74-75 من دورادور مسائل انجمن اسلامي دانشجويان (از اين پس انجمن مي­نويسم) را دنبال مي­كردم، حداقل مي­دانستم كه چه كسي دبير است و انتخابات چه زماني برگزار مي­شود. گاهي اوقات براي تابلوي برخورد افكار دانشگاه مطالبي مي­فرستادم و بحث مي­كردم، البته اغلب پذيرفته نمي­شد. در سال 75 و تا حدودي 76 من در خانه مطبوعات دانشگاه كار مي­كردم و در آنجا من با مسائل و شخصيت­هاي سياسي آشنايي پيدا كردم. ماه­هاي نزديك به انتخابات دوم خرداد 76 تقريباً همه­ي روزنامه­ها را مرور مي­كردم. ابتدا هوادار عزت­الله سحابي بودم و پس از رد صلاحيت او از سيدمحمد خاتمي حمايت مي­كردم.

پس از شور و هيجان انتخابات علاقمند بودم كه در امور سياسي دانشگاه فعاليت كنم. اما فضاي دانشگاه به شدت خفقان­آور و كاملاً يك­دست بود و فضاي غالب با بنيادگرايان بود. همه­ي گروه­هاي دانشجويي را آدم­هاي متعصب و به شدت انقلابي اشغال كرده بودند. اكثر آن­ها با وجود اختلاف نام و نوع كاري كه داشتند، در كنار آن فشار آوردن به دانشجويان و گير دادن تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر را هم يكي از وظايف اصلي خودشان مي­دانستند.

علي قاضي زادهدبير انجمن اسلامي دانشگاه، رضا دادجو در ميان دانشجويان وجهه­اي بسيار وحشت­آور و متعصب داشت.  پس از دوم خرداد بيانيه­اي با نام خودش صادر كرد و در آن از سخنراني دكتر سروش در دانشگاه اميركبير به شدت انتقاد كرد و باعث شد نام انجمن تيتر اول روزنامه­هاي كيهان و رسالت شود. اين موضوع آن هم پس از دوم خرداد مايه­ي شرمندگي همه­ي دانشجويان شد.

از آنجا كه انجمن اسلامي دانشجويان تنها نهاد انتخاباتي دانشگاه بود به فكر افتادم كه در انتخابات شركت كنم. به چند نفر ديگر هم توصيه كردم. به علي قاضي­زاده گفتم و او گفت ما شرايطش را نداريم و رد صلاحيت مي­شويم و بهتر است خودمان را خراب نكنيم، گفتم به هر حال ثبت نام ضرر ندارد. به چند نفر از دانشجويان معماري از جمله كامران فتاحي پيشنهاد دادم. كامران سابقه­ي اسارت داشت و من اميدوار بودم كه او را رد صلاحيت نكنند و با تبليغات و يك كمي هم شعارهاي آزادي­خواهانه بتوانيم انجمن را به دست بگيريم. من غير از خودم فقط كامران را توانستم براي ثبت نام متقاعد كنم.

كامران فتاحيطبيعي بود كه ما از فضاي بسته­ي داخل انجمن خبر نداشتيم. در آنجا دوئل بزرگي در جريان بود، به ديگران كه اجازه­ي رقابت نمي­دانند، هيچ، درگير رد صلاحيت هم­ديگر هم بودند. من رد صلاحيت شدم و بعدها فهميدم كه با اتفاق آرا بوده است. من اعتراض كردم و يك جلسه­ي توجيهي براي من گذاشتند، خاكي­جوان در آن جلسه موضوع بوف كور و اعتقادات ضعيف ديني را اعلام كرد. از نظر آئين­نامه كاملاً حق با او بود، من يك مقدار در مورد بوف كور وراجي كردم، بعد وارد بحث اعتقادات شد، گفتم شما از كجا به اين موضوع رسيديد، گفت شما را در مسجد تا به حال نديدم، گفتم هر كسي كه به مسجد نرود كه لزوماً بي­اعتقاد نيست، جواب داد كسي كه قرار است وارد انجمن شود بايد وجهه ديني بارزي داشته باشد. يك كمي بحث را ادامه دادم و بعد رفتم.

عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن چند نفر را به هيأت نظارت فرستاده بود تا يك گروه سه نفره را وارد انجمن كند. افراد حامي او در هيأت نظارت 4 نفر از 7 نفر بودند و در مرحله­ي اول صلاحيت رضا دادجو دبير سابق انجمن را رد كردند. اين موضوع جنجالي به پاكرده بود. نهايتاً يك نفر از آن چهار نفر مردد شد و دوستان طاهري اكثريت را از دست دادند و صلاحيت افراد خودشان هم زير سوآل رفت. طاهري و دوستانش به شدت نگران انتخابات و در تكاپو بودند.

علي صفريجلسه­اي در خوابگاه برگزار كردند و من و يك نفر ديگر را هم براي مشورت و چاره­جويي دعوت كردند، الآن درست يادم نيست علي قاضي زاده بود يا كامران فتاحي. در هر صورت من آنجا براي اولين بار با گروه طاهري آشنا شدم. در آنجا از او پرسيدم كه چرا دادجو را رد صلاحيت كرديد، او از رد صلاحيت او به شدت دفاع كرد و دليلش هم  سو، شهرت اخلاقي  بود. از رفتارهاي مستبدانه دادجو صحبت مي­كرد و اين كه حتا به كسي اجازه بحث و گفتگو در انجمن نمي­داده است. علي صفري كه با او هم براي اولين بار در آن جلسه آشنا شدم، براي چاره­جويي پيشنهاد داد كه دانشجويان را باخبر كنيم و يك تجمع اعتراضي بزرگ در خوابگاه برگزار كنيم تا مشكل حل شود. به اين خاطر اين صحبت او هنوز در ذهنم مانده است، كه آن زمان اين حرف خيلي عجيب و غيرواقع­بينانه بود. اكثر دانشجويان از انجمن وحشت داشتند، خيلي از آن­ها وقتي از كنار انجمن رد مي­شدند، دماغ­شان را مي­گرفتند و صفري انتظار داشت كه آن­ها سينه­چاك انتخابات انجمن بشوند. در نهايت تصميم طاهري و دوستانش بر اين قرار گرفت كه روي مخ نفر چهارم بيشتر كار كنند، بلكه مشكل حل شود.

من از جزئيات بقيه­ي اتفاقات تا برگزاري انتخابات خبري ندارم، از طريق يكي از دوستانم كه در انجمن دانشجويي (گروه طبرزدي) بود و در هفته­نامه آزادي (رفعت بيات) كار مي­كرد، مشكل انتخابات را در ميان گذاشتم و خواستم كه در آنجا منعكس كند. او هم اين كار را كرد اما نه آن طور كه من مي­خواستم. يادداشت مرا كلاً كنار گذاشت و همه چيز را از نو نوشت، البته اشاره­اي هم به اوضاع غيرعادي انتخابات انجمن كرده بود.

رضا شريفيبعد از تأييد صلاحيت گروه سه نفره يعني احمد فرجي، علي­محمد صفري و مصطفي فيض­بخش، من به اتفاق علي قاضي­زاده براي­شان تبليغاتي در سطح دانشگاه انجام داديم. يك برگ معرفي و شعار تبليغاتي نوشتيم و يك برگ ديگر هم يك ليست حمايت از اين سه نفر. از خيلي از افراد براي آوردن اسم­شان اجازه گرفتيم، به بعضي هم اصلاً چيزي نگفتيم. همين موضوع باعث دردسر شد و دو نفر از همشهري­هاي من حسابي شاكي شدند، حق با آن­ها بود. نفر اول با صحبت و كمي چاخان كوتاه آمد، اما نفر دوم حسابي عصباني بود. نهايتاً به او پيشنهاد كردم كه يك اعلاميه در همان سطح منتشر كنم و حمايت او را تكذيب كنم، اين كار را نكردم اما او هم ديگر حرفي نزد. علي قاضي­زاده در خوابگاه دانشجويان ورودي 76 بود و نفوذ زيادي روي آن­ها داشت و توانست رأي زيادي براي ليست جمع بكند.

من درست نمي­دانم، كساني كه قديمي­ترند مي­توانند توضيح بدهند كه آيا اين اولين بار بود كه در انتخابات انجمن در سطح دانشگاه حمايت ليستي انجام مي­شد يا نه. بعضي مي­گويند اولين بار بوده است. در هر صورت سه نفر ليست انتخاب شدند و خارج از آن رضا شريفي و علي حاجي كتابي و خانم­ها خليلي و بهادري هم انتخاب شدند. ممكن است اين اسامي اشتباه باشد، اما چهار نفرشان را مطمئنم. بعدها قاضي­زاده وارد انجمن شد و مسؤوليتي هم گرفت، من هم كم­كم وارد انجمن شدم، كامران فتاحي هم با انجمن هم­كاري­هايي كرد. بعد از آن جو دانشگاه از حالت يكنواختي خارج شد و حداقل يك گروه دانجشويي در دانشگاه ديگر مزاحم دانشجويان نمي­شد.

موضوع اين نوشته بحث تفصيلي بيشتري نياز دارد و من نقش چنداني در آن نداشتم، اميدوارم از طرف دست­اندركاران اصلي اشتباهات برطرف و موضوع كامل­تر شود.

 

امين رضاييتوضيحات رضا شريفي:

کاش از دوستان هيات نظارت هم يادی می‌کردی: سيد طبايي/امانی زاده/امين رضايی/آقارضی که توی مجمع عمومی انتخاب شدند و خاکی جوان/خانم میراب زاده و احتمالاٌ خانم فارسی نماینده شورای مرکزی وقت بودند. از این جماعت نمایندگان شورا از دادجو حمایت می‌کردند اما ۴ نفر انتخابی با اون مخالف بودند. این هم برخلاف آنجه تصور می شود به خاطر دموکرات بودن اونها نبود (حداقل دو نفر اونها کاملاٌ راست بودند) بلکه با دادجو مشکل شخصی داشتند. اگر یادتان باشد دعواها نهایتاٌ به انصراف دادجو انجامید وگرنه به این راحتی ها تحول در انجمن ممکن نبود.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1383ساعت 9:12  توسط  |