|
|
انتخابات انجمن اسلامي سال 1376 |
|
|
من نوشتن يادداشت را شروع ميكنم، فقط به خاطر اين كه يك نفر شروع كرده باشد، وگرنه من چندان در بطن اتفاقات مهم و تأثيرگذار در دانشگاه نبودم. اميدوارم پس از اين مطلب ديگران بنويسند و من تنها نويسنده و اين مطلب آخرين مطلب وبلاگ نباشد.
پس از شور و هيجان انتخابات علاقمند بودم كه در امور سياسي دانشگاه فعاليت كنم. اما فضاي دانشگاه به شدت خفقانآور و كاملاً يكدست بود و فضاي غالب با بنيادگرايان بود. همهي گروههاي دانشجويي را آدمهاي متعصب و به شدت انقلابي اشغال كرده بودند. اكثر آنها با وجود اختلاف نام و نوع كاري كه داشتند، در كنار آن فشار آوردن به دانشجويان و گير دادن تحت عنوان امر به معروف و نهي از منكر را هم يكي از وظايف اصلي خودشان ميدانستند.
از آنجا كه انجمن اسلامي دانشجويان تنها نهاد انتخاباتي دانشگاه بود به فكر افتادم كه در انتخابات شركت كنم. به چند نفر ديگر هم توصيه كردم. به علي قاضيزاده گفتم و او گفت ما شرايطش را نداريم و رد صلاحيت ميشويم و بهتر است خودمان را خراب نكنيم، گفتم به هر حال ثبت نام ضرر ندارد. به چند نفر از دانشجويان معماري از جمله كامران فتاحي پيشنهاد دادم. كامران سابقهي اسارت داشت و من اميدوار بودم كه او را رد صلاحيت نكنند و با تبليغات و يك كمي هم شعارهاي آزاديخواهانه بتوانيم انجمن را به دست بگيريم. من غير از خودم فقط كامران را توانستم براي ثبت نام متقاعد كنم.
عليرضا طاهري عضو شوراي مركزي انجمن چند نفر را به هيأت نظارت فرستاده بود تا يك گروه سه نفره را وارد انجمن كند. افراد حامي او در هيأت نظارت 4 نفر از 7 نفر بودند و در مرحلهي اول صلاحيت رضا دادجو دبير سابق انجمن را رد كردند. اين موضوع جنجالي به پاكرده بود. نهايتاً يك نفر از آن چهار نفر مردد شد و دوستان طاهري اكثريت را از دست دادند و صلاحيت افراد خودشان هم زير سوآل رفت. طاهري و دوستانش به شدت نگران انتخابات و در تكاپو بودند.
من از جزئيات بقيهي اتفاقات تا برگزاري انتخابات خبري ندارم، از طريق يكي از دوستانم كه در انجمن دانشجويي (گروه طبرزدي) بود و در هفتهنامه آزادي (رفعت بيات) كار ميكرد، مشكل انتخابات را در ميان گذاشتم و خواستم كه در آنجا منعكس كند. او هم اين كار را كرد اما نه آن طور كه من ميخواستم. يادداشت مرا كلاً كنار گذاشت و همه چيز را از نو نوشت، البته اشارهاي هم به اوضاع غيرعادي انتخابات انجمن كرده بود.
من درست نميدانم، كساني كه قديميترند ميتوانند توضيح بدهند كه آيا اين اولين بار بود كه در انتخابات انجمن در سطح دانشگاه حمايت ليستي انجام ميشد يا نه. بعضي ميگويند اولين بار بوده است. در هر صورت سه نفر ليست انتخاب شدند و خارج از آن رضا شريفي و علي حاجي كتابي و خانمها خليلي و بهادري هم انتخاب شدند. ممكن است اين اسامي اشتباه باشد، اما چهار نفرشان را مطمئنم. بعدها قاضيزاده وارد انجمن شد و مسؤوليتي هم گرفت، من هم كمكم وارد انجمن شدم، كامران فتاحي هم با انجمن همكاريهايي كرد. بعد از آن جو دانشگاه از حالت يكنواختي خارج شد و حداقل يك گروه دانجشويي در دانشگاه ديگر مزاحم دانشجويان نميشد. موضوع اين نوشته بحث تفصيلي بيشتري نياز دارد و من نقش چنداني در آن نداشتم، اميدوارم از طرف دستاندركاران اصلي اشتباهات برطرف و موضوع كاملتر شود.
کاش از دوستان هيات نظارت هم يادی میکردی: سيد طبايي/امانی زاده/امين رضايی/آقارضی که توی مجمع عمومی انتخاب شدند و خاکی جوان/خانم میراب زاده و احتمالاٌ خانم فارسی نماینده شورای مرکزی وقت بودند. از این جماعت نمایندگان شورا از دادجو حمایت میکردند اما ۴ نفر انتخابی با اون مخالف بودند. این هم برخلاف آنجه تصور می شود به خاطر دموکرات بودن اونها نبود (حداقل دو نفر اونها کاملاٌ راست بودند) بلکه با دادجو مشکل شخصی داشتند. اگر یادتان باشد دعواها نهایتاٌ به انصراف دادجو انجامید وگرنه به این راحتی ها تحول در انجمن ممکن نبود. |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1383ساعت 9:12  توسط |
|
||

از سالهاي 74-75 من دورادور مسائل انجمن اسلامي دانشجويان (از اين پس انجمن مينويسم) را دنبال ميكردم، حداقل ميدانستم كه چه كسي دبير است و انتخابات چه زماني برگزار ميشود. گاهي اوقات براي تابلوي برخورد افكار دانشگاه مطالبي ميفرستادم و بحث ميكردم، البته اغلب پذيرفته نميشد. در سال 75 و تا حدودي 76 من در خانه مطبوعات دانشگاه كار ميكردم و در آنجا من با مسائل و شخصيتهاي سياسي آشنايي پيدا كردم. ماههاي نزديك به انتخابات دوم خرداد 76 تقريباً همهي روزنامهها را مرور ميكردم. ابتدا هوادار عزتالله سحابي بودم و پس از رد صلاحيت او از سيدمحمد خاتمي حمايت ميكردم.