|
|
من و انجمن علم و صنعت - بخش نخست |
|
|
رضا شريفي
از سابقهي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در پيش از انقلاب اطلاع خاصي ندارم. ظاهراً چون علم و صنعت تا سال 56 دانشكده بوده، دانشجويان فعاليت سازمانيافتهي خاصي نداشتهاند و برخلاف انجمني مثل تهران يا تبريز كه نيروهاي ملي-مذهبي براي مقابله با نفوذ روزافزون حزب توده تأسيس كردند، تاريخچهاي براي علم و صنعت روايت نشده است. از فعالان سياسي دانشگاه تا پيش از سال 57 ميتوان به «محسن آرمين»، «محمدرضا باهنر»، «مريم رجوي»، «محسن رضايي» و ... اشاره كرد كه البته هيچيك عضو جايي مثل انجمن نبودهاند و در دهه 50 در گروههاي مختلف فعاليت مسلحانه ميكردند. اما پس از انقلاب ظاهراً به دليل وجود فعالان مذهبي متمايل به بازار (حزب جمهوري اسلامي) و ايزوله بودن نسبي دانشگاه در منطقهي دورافتاده نسبت به دانشگاههاي مركز شهر، جريان مذهبي راستگرا شديداً فعال شده و علم و صنعت را كاملاً تسخير مينمايد. شهريور 58 تعدادي از اعضاي انجمنهاي اسلامي تهران اقدام به تشكيل دفتر تحكيم مينمايند كه ظاهراً نماينده علم و صنعت نيز «احمدي نژاد» و «علياحمدي» (صنايع) بودهاند و برعكس ساير انجمنها كه متمايل به خط امام و داراي اختلاف نظر اساسي با حزب جمهوري و بازار بودند، علم و صنعتيها همواره از منافع حزب جمهوري و انجمن اسلامي بازار دفاع ميكردهاند. در مورد 13 آبان هم كه لابد همه شنيدهاند كه احمدينژاد به جاي سفارت آمريكا پيشنهاد اشغال سفارت شوروي را ميدهد. البته تا زمان انقلاب فرهنگي (ارديبهشت 59) تقريباً تمامي گروههاي سياسي هواداراني در دانشگاه داشتهاند و هريك اتاقي در ساختمان فعلي 15 خرداد به خود اختصاص داده بودند. اما پس از سخنراني هاشمي رفسنجاني در تبريز اولين جرقههاي انقلاب فرهنگي در علم و صنعت و توسط افراد وابسته به حزب جمهوري زده ميشود و پس از درگيريهاي مختصري دانشگاه را به تصرف خود درميآورند. در 7 تير سال 60 نيز يكي از دانشجويان علم و صنعت به نام «كلاهي» كه عضو حزب جمهوري بوده دفتر حزب را منفجر ميكند. خوب، چنان كه ميدانيم تا سال 61 دانشگاهها تعطيل شده و البته دوستان انجمن هم (البته اين بار كاملاً هماهنگ با ساير انجمنها) تلاش وافري براي تصفيه دانشجويان غيرخودي از دانشگاهها مينمايند. گرچه به برخي هم فرصت داده ميشود تا با گذراندن تعدادي واحد فارغالتحصيل شوند. پس از آن انجمنهاي اسلامي تنها صدايي هستند كه تا سالها امكان شنيده شدن در فضاي دانشگاهها را دارند. به هرحال پس از پيوستن ساير انجمنهاي اسلامي به تحكيم، علم و صنعت همراه با خواجه نصير كه نماينده آن طبرزدي بوده و چند انجمن ديگر مثل علوم پزشكي بهشتي همواره برعكس روند اكثريت انجمنهاي خط امامي، ساز مخالف نواخته و در انتخابات مجلس سوم (1366) ليست جداگانه داده و از جريان راست حمايت ميكند. علاوه بر احمدينژاد و علياحمدي، از فعالان انجمن در اين زمان ميتوان به «سيدجواد امامي» (معماري) اشاره كرد كه بعدها همراه با «حشمتاله طبرزدي» از تحكيم انشعاب كرده و با كمك هاشمي رفسنجاني انجمنهاي دانشجويي را در مقابل انجمنهاي دانشجويان تأسيس كردند. حمايت شوراي انجمن از ليست راست منجر به بروز اعتراضاتي از طرف بدنه نيروهاي مذهبي انجمن به آنها ميشود كه بعد از به قدرت رسيدن چپگرايان در مجلس سوم، تعدادي از معترضان پس از هماهنگي با تحكيم نزد امام رفته و از وي براي حل تعارضات استمداد مينمايند. ظاهراً امام هم ايشان را به آقاي محتشميپور كه آن زمان وزير كشور بوده است، ارجاع ميدهد و معترضان كه بدليل حضور مكرر در جبهه نام «انجمن رزمندگان» را بر خود نهاده بودند، با همكاري وزارت كشور و رئيس وقت دانشگاه (مهندس احد كاظمي) انتخاباتي برگزار ميكنند و پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات، شوراي سابق را از انجمن اخراج ميكنند. بدين ترتيب يكي ديگر از معدود پايگاههاي دانشجويي مربوط به نيروهاي غير چپ نيز از كنترل آنها خارج ميشود. در برگزاري اين انتخابات كمكهاي مجلس، وزير كشور وقت و مهندس كاظمي (رئيس دانشگاه در سالهاي 64-62 و 68-66) نقش مؤثري در تحولات انجمن داشته است. يكي از مهمترين كارهاي انجمن در اواخر دهه 60 هم البته تسخير ساختمان نيمهكارهي وزارت مسكن است كه آن را به عنوان خوابگاه اشغال نموده و بلافاصله دانشجويان را در آن اسكان ميدهند. همزمان در مجلس نيز قانوني تصويب ميكنند كه هيچكس حق تخليهي خوابگاههاي دانشجويي را ندارد و در نهايت وزارت مسكن مجبور به پرداخت يك ميليارد تومان بابت پس گرفتن ساختمان خود ميشود كه خوابگاههاي مجيديه و رشيد از محل همان پول خريداري ميشود! حركت ديگري كه علم و صنعتيها در آن حضور داشتند جريان اخراج تحكيم از ساختمان خيابان خارك بود. پس از آن كه تعدادي از انجمنها اقدام به راهاندازي اتحاديه در سال 58 ميكنند يكي از ساختمانهاي مصادرهاي در خيابان خارك از طرف ستاد اجرايي فرمان امام به ايشان داده ميشود. در اواسط دهه 60 قوه قضائيه كه آن زمان مثل خيلي جاهاي ديگر تقريباً در اختيار چپگرايان بوده از تحكيم كه احتمالاً تعدادي از اعضاي آن (مثل عباس عبدي) با «موسوي خوئينيها» در دادستاني كار ميكردهاند، ميخواهد كه بخشي از ساختمان خود را موقتاً به آقاي «نجفقلي حبيبي» براي راهاندازي دانشكده علوم قضايي بدهد كه آنها هم ميپذيرند. پس از تحولات سال 68 و رياست مخالفان بر قوه قضائيه، «اسداله بادامچيان» بر كرسي حبيبي تكيه ميزند و براي تصاحب تمامي ساختمان حكم قضايي ميگيرد. بدين ترتيب تحكيم پس از درگيري مختصري از آن ساختمان اخراج ميشود كه البته يكي از انجمنهاي فعال در آن وقايع علم و صنعت بوده كه بخشي از مدارك و تجهيزات تحكيم را نيز به علم و صنعت ميآورند، از جمله تعداد زيادي اسلايد كه از اشغال سفارت آمريكا بدست آمده بود و تا زمان حضور من در انجمن هم وجود داشت. چون هنوز تحكيم عليرغم انتقاداتي كه به حاكميت ميكرد همچنان عضوي از آن تلقي ميشد، ساختمان مصادرهاي ديگري (كه البته تقريباً مخروبه بود) در كوچه رجب بيگي به ايشان دادند كه تا آخرين روزهاي حيات حاكميتي تحكيم در اختيارش بود و پس از پلمب احتمالاً بايد كميته امداد آن را گرفته باشد. از ديگر شاهكارهاي دوستان علم و صنعت در ابتداي دهه هفتاد حمله به سفارت فلسطين همراه با «حاجيبخشي» بود كه پس از پذيرش توافقنامهي مادريد توسط ساف و با الگوبرداري از اشغال سفارت آمريكا اجرا شد. البته با توجه به اين كه نه فضاي اوايل دهه 70 مشابه اواخر دهه 50 بود و نه دولت هاشمي دولت بازرگان بود، مفتضحانه توسط نيروي انتظامي بيرون رانده شدند! پس از حذف چپها و به تبع آن تحكيم از ساختار حاكميت در اواخر دهه 60، به طور طبيعي بخش بزرگي از قدرت مانور انجمنها كه با رانتهاي حكومتي امكانپذير بود، از بين رفت. حضور دكتر طائب و سپس ملاباشي در مسند رياست علم و صنعت منجر به افزايش محدوديت انجمن شد و انجمن در شرايطي كه با سابقه دفاع از فضاي تكصدايي، پايگاه قابل توجهي نيز در ميان دانشجويان نداشت روز به روز محدود و محدودتر شد. از تلاشهايي كه در اين سالها (اوايل دهه 70 تا پيش از دوم خرداد) توسط انجمن انجام شد ميتوان به راهاندازي تابلوي برخورد افكار در مقابل مسجد اشاره كرد كه مطالب انتقادآميزي نسبت به عملكرد مديريت دانشگاه و كشور در آن نصب ميشد كه ظاهراً در يك مورد منجر به شكسته شدن تابلو توسط معاون وقت دانشجويي (احتمالاً فردي به نام شيخالاسلام) و برداشتن مطالب انتقادي شده بود. البته در اين دوره انجمنها همچنان سرگرم پاسخ به استعلامهاي گزينش و تلاش براي اسلامي كردن ظواهر دانشجويان با امر به معروف و نهي از منكر بودند. بسيج دانشجويي علم و صنعت هم توسط يكي از نيروهاي سپاه به نام «اعتصام» و با چراغ سبز شوراي انجمن راهاندازي شد. با تصويب آييننامهي تشكلها و احساس خطر انجمن از محدوديتهاي آتي و احتمالاً انحلال، تعدادي از اعضا از جمله «جلال عباسي» و «نظامعلي آقابالي» تشكلي را با نام «مجمع دانشجويان حزبالله» با هدف فعاليتهاي برون مرزي و كمك به جنبشهاي اسلامي ثبت كردند تا به عنوان زاپاس انجمن در صورت نياز از آن استفاده كنند كه فعلاً هم موجود است. اما ابتداي دههي هفتاد اتفاقات ديگري هم در حال وقوع بود. تعدادي از استادان سابقاً خودي به مرور از تدريس و حتي سخنراني منع ميشدند كه برجستهترين آنها دكتر سروش بود. نظريات نوين وي در حوزه روشنفكري ديني و مسائل پيرامون سخنرانيهاي وي در دانشگاهها (تهران، اصفهان و بعدها پليتكنيك ]اميركبير[ و ...) كمكم به ايجاد موج جديدي در انجمنهاي اسلامي منجر شد. در دانشگاه علم و صنعت نيز تعدادي از دانشجويان از جمله عليرضا طاهري، علي معظمي، حميدرضا ابك، علي منتظر ]محمدرضا معمارصادقي، مهدي رزاقي[ (و افراد ديگري كه خواهش ميكنم اضافه بفرماييد) در كتابخانه انجمن مستقر شدند و به فعاليتهايي خصوصاً در مورد نظريات دكتر سروش پرداختند. اين امر به مذاق شوراي مركزي وقت انجمن خوش نيامد و ظاهراً در جلسهاي نامبردگان از ادامه همكاري با انجمن منع شدند (سال 74). برخي از اعضاي اين گروه بعدها از مؤسسين و مؤثرين گروه «همانديشان» شدند. گروهي كه از نظر تاريخي پس از «انجمن رزمندگان» اولين گروهي بود كه با اهداف كاملاً مشخص و انسجام قابل توجه براي سيطره بر انجمن مبارزه ميكرد. زيرا ضعف مفرط انجمن در اوايل دهه هفتاد آن را در دورههايي به يك گروه يك نفره تبديل كرده بود. زماني «مجيد محمدي» ]با مجيد محمدي جامعهي سالم و كيان و اكنون خبرنامه گويا اكيداًً تفاوت دارد، اشتباه نشود[ تنها عضو مؤثر و حتي موجود شوراي مركزي بود و زماني «سلطانعلي رفيعي» و زمان ديگري هم «رضا دادجو». با ورود به فضاي انتخاباتي در اواخر سال 75 و پس از آنكه از سوي تحكيم سيدمحمد خاتمي براي رياست جمهوري معرفي شد، دانشگاهها از انجماد سياسي خارج شده و تعداد زيادي از دانشجويان در حمايت از وي به فعاليت پرداختند. همزمان انجمنها نيز با اقبال عمومي دانشجويان مواجه شدند. چيزي كه ظرفيت ساختاري و رفتاري آن را نداشتند. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 9:57  توسط |
|
||
