تبليغاتX
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران

من و انجمن علم و صنعت - بخش نخست

 

رضا شريفي

 

رضا شريفياحتمالاً مطالب زير براي تعداد زيادي از دوستان تكراري است. منتها براي فتح باب و يادآوري آنها را مي‌نويسم تا با كمك دوستان كامل شود. در اين بخش به آنچه از تاريخچه­ي انجمن مي‌دانم مي‌پردازم و تلاش خواهم كرد در دو قسمت بعدي چگونگي ورود خود را به انجمن و سپس مسايل و مشكلاتي را كه از نزديك مشاهده كردم بازگو كنم. در بازگو كردن وقايع طبيعتاً با مختصات فضاي امروز مسائل را بررسي مي‌كنم و انتقادات احتمالي به هيچ وجه به معناي آن نيست كه اگر من يا ساير دوستان به جاي ايشان بوديم بهتر عمل مي‌كرديم.

 

از سابقه­ي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علم و صنعت در پيش از انقلاب اطلاع خاصي ندارم. ظاهراً چون علم و صنعت تا سال 56 دانشكده بوده، دانشجويان فعاليت سازمان­يافته­ي خاصي نداشته‌اند و برخلاف انجمني مثل تهران يا تبريز كه نيروهاي ملي-مذهبي براي مقابله با نفوذ روزافزون حزب توده تأسيس كردند، تاريخچه­اي براي علم و صنعت روايت نشده است. از فعالان سياسي دانشگاه تا پيش از سال 57 مي‌توان به «محسن آرمين»، «محمدرضا باهنر»، «مريم رجوي»، «محسن رضايي» و ... اشاره كرد كه البته هيچ­يك عضو جايي مثل انجمن نبوده‌اند و در دهه 50 در گروه­هاي مختلف فعاليت مسلحانه مي‌كردند. اما پس از انقلاب ظاهراً به دليل وجود فعالان مذهبي متمايل به بازار (حزب جمهوري اسلامي) و ايزوله بودن نسبي دانشگاه در منطقه­ي دورافتاده نسبت به دانشگاه­هاي مركز شهر، جريان مذهبي راست­گرا شديداً فعال شده و علم و صنعت را كاملاً تسخير مي‌نمايد.

شهريور 58 تعدادي از اعضاي انجمن­هاي اسلامي تهران اقدام به تشكيل دفتر تحكيم مي‌نمايند كه ظاهراً نماينده علم و صنعت نيز «احمدي نژاد» و «علي­احمدي» (صنايع) بوده‌اند و برعكس ساير انجمن­ها كه متمايل به خط امام و داراي اختلاف نظر اساسي با حزب جمهوري و بازار بودند، علم و صنعتي‌ها همواره از منافع حزب جمهوري و انجمن اسلامي بازار دفاع مي‌كرده‌اند. در مورد 13 آبان هم كه لابد همه شنيده‌اند كه احمدي‌نژاد به جاي سفارت آمريكا پيشنهاد اشغال سفارت شوروي را مي‌دهد. البته تا زمان انقلاب فرهنگي (ارديبهشت 59) تقريباً تمامي گروه­هاي سياسي هواداراني در دانشگاه داشته‌اند و هريك اتاقي در ساختمان فعلي 15 خرداد به خود اختصاص داده بودند. اما پس از سخنراني هاشمي رفسنجاني در تبريز اولين جرقه‌هاي انقلاب فرهنگي در علم و صنعت و توسط افراد وابسته به حزب جمهوري زده مي‌شود و پس از درگيري­هاي مختصري دانشگاه را به تصرف خود درمي‌آورند. در 7 تير سال 60 نيز يكي از دانشجويان علم و صنعت به نام «كلاهي» كه عضو حزب جمهوري بوده دفتر حزب را منفجر مي‌كند. خوب، چنان كه مي‌دانيم تا سال 61 دانشگاه­ها تعطيل شده و البته دوستان انجمن هم (البته اين بار كاملاً هماهنگ با ساير انجمن­ها) تلاش وافري براي تصفيه دانشجويان غيرخودي از دانشگاه­ها مي‌نمايند. گرچه به برخي هم فرصت داده مي‌شود تا با گذراندن تعدادي واحد فارغ‌التحصيل شوند. پس از آن انجمن­هاي اسلامي تنها صدايي هستند كه تا سال­ها امكان شنيده شدن در فضاي دانشگاه­ها را دارند.

به هرحال پس از پيوستن ساير انجمن­هاي اسلامي به تحكيم، علم و صنعت همراه با خواجه نصير كه نماينده آن طبرزدي بوده و چند انجمن ديگر مثل علوم پزشكي بهشتي همواره برعكس روند اكثريت انجمن­هاي خط امامي، ساز مخالف نواخته و در انتخابات مجلس سوم (1366) ليست جداگانه داده و از جريان راست حمايت مي‌كند. علاوه بر احمدي­نژاد و علي­احمدي، از فعالان انجمن در اين زمان مي‌توان به «سيدجواد امامي» (معماري) اشاره كرد كه بعدها همراه با «حشمت‌اله طبرزدي» از تحكيم انشعاب كرده و با كمك هاشمي رفسنجاني انجمن­هاي دانشجويي را در مقابل انجمن­هاي دانشجويان تأسيس كردند.

حمايت شوراي انجمن از ليست راست منجر به بروز اعتراضاتي از طرف بدنه نيروهاي مذهبي انجمن به آن­ها مي‌شود كه بعد از به قدرت رسيدن چپ­گرايان در مجلس سوم، تعدادي از معترضان پس از هماهنگي با تحكيم نزد امام رفته و از وي براي حل تعارضات استمداد مي‌نمايند. ظاهراً امام هم ايشان را به آقاي محتشمي­پور كه آن زمان وزير كشور بوده است، ارجاع مي‌دهد و معترضان كه بدليل حضور مكرر در جبهه نام «انجمن رزمندگان» را بر خود نهاده بودند، با همكاري وزارت كشور و رئيس وقت دانشگاه (مهندس احد كاظمي) انتخاباتي برگزار مي‌كنند و پس از مشخص شدن نتيجه انتخابات، شوراي سابق را از انجمن اخراج مي‌كنند. بدين ترتيب يكي ديگر از معدود پايگاه­هاي دانشجويي مربوط به نيروهاي غير چپ نيز از كنترل آنها خارج مي‌شود. در برگزاري اين انتخابات كمك­هاي مجلس، وزير كشور وقت و مهندس كاظمي (رئيس دانشگاه در سالهاي 64-62 و 68-66) نقش مؤثري در تحولات انجمن داشته است. يكي از مهم­ترين كارهاي انجمن در اواخر دهه 60 هم البته تسخير ساختمان نيمه­كاره­ي وزارت مسكن است كه آن را به عنوان خوابگاه اشغال نموده و بلافاصله دانشجويان را در آن اسكان مي‌دهند. هم­زمان در مجلس نيز قانوني تصويب مي‌كنند كه هيچ­كس حق تخليه­ي خوابگاه­هاي دانشجويي را ندارد و در نهايت وزارت مسكن مجبور به پرداخت يك ميليارد تومان بابت پس گرفتن ساختمان خود مي‌شود كه خوابگاه­هاي مجيديه و رشيد از محل همان پول خريداري مي‌شود! حركت ديگري كه علم و صنعتي­ها در آن حضور داشتند جريان اخراج تحكيم از ساختمان خيابان خارك بود. پس از آن كه تعدادي از انجمن­ها اقدام به راه‌اندازي اتحاديه در سال 58 مي‌كنند يكي از ساختمان­هاي مصادره‌اي در خيابان خارك از طرف ستاد اجرايي فرمان امام به ايشان داده مي‌شود. در اواسط دهه 60 قوه قضائيه كه آن زمان مثل خيلي جاهاي ديگر تقريباً در اختيار چپ­گرايان بوده از تحكيم كه احتمالاً تعدادي از اعضاي آن (مثل عباس عبدي) با «موسوي خوئيني‌ها» در دادستاني كار مي‌كرده‌اند، مي‌خواهد كه بخشي از ساختمان خود را موقتاً به آقاي «نجفقلي حبيبي» براي راه‌اندازي دانشكده علوم قضايي بدهد كه آنها هم مي‌پذيرند. پس از تحولات سال 68 و رياست مخالفان بر قوه قضائيه، «اسداله بادامچيان» بر كرسي حبيبي تكيه مي‌زند و براي تصاحب تمامي ساختمان حكم قضايي مي‌گيرد. بدين ترتيب تحكيم پس از درگيري مختصري از آن ساختمان اخراج مي‌شود كه البته يكي از انجمن­هاي فعال در آن وقايع علم و صنعت بوده كه بخشي از مدارك و تجهيزات تحكيم را نيز به علم و صنعت مي‌آورند، از جمله تعداد زيادي اسلايد كه از اشغال سفارت آمريكا بدست آمده بود و تا زمان حضور من در انجمن هم وجود داشت. چون هنوز تحكيم عليرغم انتقاداتي كه به حاكميت مي‌كرد هم­چنان عضوي از آن تلقي مي‌شد، ساختمان مصادره‌اي ديگري (كه البته تقريباً مخروبه بود) در كوچه رجب بيگي به ايشان دادند كه تا آخرين روزهاي حيات حاكميتي تحكيم در اختيارش بود و پس از پلمب احتمالاً بايد كميته امداد آن را گرفته باشد.

از ديگر شاه­كارهاي دوستان علم و صنعت در ابتداي دهه هفتاد حمله به سفارت فلسطين همراه با «حاجي­بخشي» بود كه پس از پذيرش توافق­نامه­ي مادريد توسط ساف و با الگوبرداري از اشغال سفارت آمريكا اجرا شد. البته با توجه به اين كه نه فضاي اوايل دهه 70 مشابه اواخر دهه 50 بود و نه دولت هاشمي دولت بازرگان بود، مفتضحانه توسط نيروي انتظامي بيرون رانده شدند!

پس از حذف چپ­ها و به تبع آن تحكيم از ساختار حاكميت در اواخر دهه 60، به طور طبيعي بخش بزرگي از قدرت مانور انجمن­ها كه با رانت­هاي حكومتي امكان­پذير بود، از بين رفت. حضور دكتر طائب و سپس ملاباشي در مسند رياست علم و صنعت منجر به افزايش محدوديت انجمن شد و انجمن در شرايطي كه با سابقه دفاع از فضاي تك­صدايي، پايگاه قابل توجهي نيز در ميان دانشجويان نداشت روز به روز محدود و محدودتر شد. از تلاش­هايي كه در اين سال­ها (اوايل دهه 70 تا پيش از دوم خرداد) توسط انجمن انجام شد مي‌توان به راه‌اندازي تابلوي برخورد افكار در مقابل مسجد اشاره كرد كه مطالب انتقادآميزي نسبت به عملكرد مديريت دانشگاه و كشور در آن نصب مي‌شد كه ظاهراً در يك مورد منجر به شكسته شدن تابلو توسط معاون وقت دانشجويي (احتمالاً فردي به نام شيخ‌الاسلام) و برداشتن مطالب انتقادي شده بود. البته در اين دوره انجمن­ها هم­چنان سرگرم پاسخ به استعلام­هاي گزينش و تلاش براي اسلامي كردن ظواهر دانشجويان با امر به معروف و نهي از منكر بودند. بسيج دانشجويي علم و صنعت هم توسط يكي از نيروهاي سپاه به نام «اعتصام» و با چراغ سبز شوراي انجمن راه‌اندازي شد. با تصويب آيين­نامه­ي تشكل­ها و احساس خطر انجمن از محدوديت­هاي آتي و احتمالاً انحلال، تعدادي از اعضا از جمله «جلال عباسي» و «نظامعلي آقابالي» تشكلي را با نام «مجمع دانشجويان حزب‌الله» با هدف فعاليت­هاي برون مرزي و كمك به جنبش­هاي اسلامي ثبت كردند تا به عنوان زاپاس انجمن در صورت نياز از آن استفاده كنند كه فعلاً هم موجود است.

اما ابتداي دهه­ي هفتاد اتفاقات ديگري هم در حال وقوع بود. تعدادي از استادان سابقاً خودي به مرور از تدريس و حتي سخنراني منع مي‌شدند كه برجسته‌ترين آنها دكتر سروش بود. نظريات نوين وي در حوزه روشنفكري ديني و مسائل پيرامون سخنراني­هاي وي در دانشگاه­ها (تهران، اصفهان و بعدها پلي­تكنيك ]اميركبير[ و ...) كم­كم به ايجاد موج جديدي در انجمن­هاي اسلامي منجر شد. در دانشگاه علم و صنعت نيز تعدادي از دانشجويان از جمله عليرضا طاهري، علي معظمي، حميدرضا ابك، علي منتظر ]محمدرضا معمارصادقي، مهدي رزاقي[ (و افراد ديگري كه خواهش مي‌كنم اضافه بفرماييد) در كتابخانه انجمن مستقر شدند و به فعاليت­هايي خصوصاً در مورد نظريات دكتر سروش پرداختند. اين امر به مذاق شوراي مركزي وقت انجمن خوش نيامد و ظاهراً در جلسه‌اي نام­بردگان از ادامه هم­كاري با انجمن منع شدند (سال 74). برخي از اعضاي اين گروه بعدها از مؤسسين و مؤثرين گروه «هم‌انديشان» شدند. گروهي كه از نظر تاريخي پس از «انجمن رزمندگان» اولين گروهي بود كه با اهداف كاملاً مشخص و انسجام قابل توجه براي سيطره بر انجمن مبارزه مي‌كرد. زيرا ضعف مفرط انجمن در اوايل دهه هفتاد آن را در دوره­هايي به يك گروه يك نفره تبديل كرده بود. زماني «مجيد محمدي» ]با مجيد محمدي جامعه­ي سالم و كيان و اكنون خبرنامه گويا اكيداًً تفاوت دارد، اشتباه نشود[ تنها عضو مؤثر و حتي موجود شوراي مركزي بود و زماني «سلطانعلي رفيعي» و زمان ديگري هم «رضا دادجو».

با ورود به فضاي انتخاباتي در اواخر سال 75 و پس از آنكه از سوي تحكيم سيدمحمد خاتمي براي رياست جمهوري معرفي شد، دانشگاه­ها از انجماد سياسي خارج شده و تعداد زيادي از دانشجويان در حمايت از وي به فعاليت پرداختند. هم­زمان انجمن­ها نيز با اقبال عمومي دانشجويان مواجه شدند. چيزي كه ظرفيت ساختاري و رفتاري آن را نداشتند.

2 نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1383ساعت 9:57  توسط  |