|
|
من و انجمن علم و صنعت - قسمت دوم |
|
|
رضا شريفی
ركود حاكم بر فعاليتهاي سياسي دانشگاهها در اوايل دهه هفتاد و مشكلات داخلي انجمن علم و صنعت، در آن سالها باعث شده بود تا فعاليت سياسي و حتي صنفي قابل مشاهده در دانشگاه، فقط به نصب نوشتههاي دانشجويان يا بريده جرايد در تابلوي برخورد افكار محدود شود. البته چنانكه در قسمت اول مطلب هم اشاره شد كتابخانه نيز فعاليت محدودي داشت كه متوقف شده بود. از معدود اعضاي وقت انجمن رضا دادجو (مكانيك 72)، اكبر خاكي جوان (كامپيوتر 72) و خانم فارسي (رياضي ؟) را به خاطر دارم. به نظرم ساير افراد فعاليت قابل ملاحظهاي نداشتند. احمد فرجي (شيمي 74) و گرشاسب خزايني (عمران 75) هم به عنوان مشاور در جلسات شورا و تنها واحد فعال كه همان تابلو بود، شركت ميكردند. امين رضايي (مكانيك 74) و عليرضا طاهري (صنايع 71 ؟) هم سوابقي در انجمن داشتند كه به نظرم به دليل مشكلاتي كه با برخي اعضا داشتند فعال نبودند. كار مهم ديگري كه انجمن ميكرد خريد روزنامههاي سياسي مثل سلام و هفتهنامههايي مثل عصر ما و مبين بود كه در فضاي سال 75 خواندن آنها غنيمت بود و البته فرصت خوبي براي آشنايي نيروهاي سياسي با يكديگر. چنان كه يكي از دوستان هم گفته بود ورود من به انجمن علم و صنعت از همين مطالعه روزنامه شروع شد. اولين فردي كه با او سلام و عليكي پيدا كردم اكبر خاكيجوان بود كه فردي خندهرو و بسيار محجوب بود و تقريباً انجام بيشتر امور اجرايي انجمن را نيز برعهده داشت. البته در زماني كه مهمان دانشگاه بودم با سلطانعلي رفيعي (برق 69) نيز بنابر مسايل غيرسياسي رفاقتي داشتم (رفيعي در حال حاضر نائب رئيس مشاركت زنجان است و گاهي اوقات همديگر را ميبينيم).
انجمن علم و صنعت هم هرساله براي وروديهاي جديد اردويي برگزار ميكرد كه آن سال قرار بود در اواخر مهرماه در مشهد برگزار شود. اين اردو چون پس از آن فاز اجرايي انتخابات شوراي مركزي شروع ميشد از اهميت خاصي برخوردار بود. به نظرم خاكي جوان مسئول اجرايي اردو بود كه گرفتن بليطها را نيز به من واگذار كرد. داستان بليطهاي آن اردو هم مفصل است كه چون قرار است يكي از دوستان ماجرايش را بنويسد از نوشتن آن خودداري ميكنم. در آن اردو من با ستار سميع (متالورژي 74) كه مسئول تداركات اردو بود نيز آشنا شدم. اردو فرصت مناسبي بود تا نيروهاي انجمن يكديگر را بيشتر بشناسند. شهاب پورقاسمي (متالورژي 75) را نيز در همان اردو شناختم. همينطور با عليرضا خيامي (مكانيك ؟) هم آشنا شدم كه عليرغم عدم تعلقش به انجمن در آن اردو حضور يافته و مدام با بقيه بحث ميكرد. سيد محمدحسين سيدطبايي (متالورژي 75) كه در تداركات با ستار همكاري ميكرد را هم در همان اردو شناختم. عليمحمد صفري (طراحي صنعتي 74) هم بود كه لهجه قشنگي داشت كه به نظرم فقط با او سلام و عليك پيدا كردم. حميد نعمتي (فيزيك ؟) هم كه مسئول فرهنگي اردو بود و الان فكر ميكنم با كانون فيلم دانشگاه همچنان همكاري ميكند.
هيأت برگزاري وقتي وارد بررسي صلاحيتها شد برخي از اعضا مثل گرشاسب خزايني و رضا دادجو را رد صلاحيت كرد. ظاهراً دوستان نوگراي انجمن كه بعداً به همانديشان معروف شدند با آن چهار نفر انتخابي شرط كرده بودند كه درصورت حضور در هيأت برگزاري انتخابات آنها بايد دادجو را ردصلاحيت كنند زيرا حضور وي را در راستاي تحول انجمن مضر ميدانستند. به هرحال چهار نفر مورد اشاره رأي به عدم صلاحيت دادجو دادند و شوراي وقت انجمن هم در واكنش به اين موضوع بيانيه داد. از اين مرحله بيانيهها، گفتگوها و رايزنيها به اوج خود رسيد و تعدادي از نيروهاي پيراموني مانند محمود فضلي (صنايع ؟) و آقارضي (؟ ؟) هم كه با دادجو مشكل داشتند وارد دعوا شدند. از يك طرف شوراي مركزي سيدطبايي را به عدم تعهد به اسلام متهم ميكرد و از طرف ديگر هيأت برگزاري از آموزش دانشكده كامپيوتر استعلام كرده و نامهاي گرفته بود مبني بر اينكه وي فارغالتحصيل است و نميتواند عضو هيأت باشد. من هم در آن انتخابات كانديدا شده بودم كه البته تأييد شدم اما چون از يك طرف سلام و عليكي با دادجو داشتم و از طرف ديگر هرگونه رد صلاحيت را با گفتمان اصلاحطلبانه پس از دوم خرداد در تضاد ميدانستم در اعتراض به رد صلاحيت وي انصراف دادم. در اين بين چون هنوز به هيچ كدام از گروههاي متعارض تعلق نداشتم صحبتهاي مفصلي هم از هر دو طرف با من ميشد. اين صحبتها باعث شد تا با اعضاي انجمن و ديدگاههاي آنها بيشتر آشنا شوم. در نهايت شوراي مركزي با برگزاري مجمع اعضا كه عاليترين ركن اساسنامه بود رأي به انحلال هيأت برگزاري داد و يك هيأت انتصابي را مأمور برگزاري انتخابات كرد. هيأت جديد گرچه دادجو را تأييد كرد اما بر عدم صلاحيت تعداد ديگري از جمله خزايني همچنان اصرار داشت و البته تعدادي از تأييدشدهها مثل صفري را هم رد كرد. دوباره بحران شروع شد و درنهايت با كوتاه آمدن خاكيجوان و تأييد صلاحيت صفري، برگزاري انتخابات مورد توافق قرار گرفت. علاوه بر احمد فرجي و عليمحمد صفري، سيد مصطفي فيضبخش (طراحي صنعتي 75 و انتقالي از دانشگاه تبريز كه سابقه فعاليت در آن انجمن را نيز داشت) هم در ليست سه نفره نوگرايان قرار گرفت كه از جانب برخي اعضاء قديم انجمن مانند عليرضا طاهري، و دانشجويان بانفوذ و فعال مختلفي مثل آقارضي، محمود فضلي، كامران فتاحي (معماري 71)، ابراهيم اسكافي (برق 71)، علي قاضيزاده (عمران 72) و ديگران حمايت ميشدند. من هم به همراه علي حاجيكتابي (ارشد صنايع 76) كه سابقه زيادي در انجمن خواجهنصير داشت و به نظرم اولين بار در زمان ثبت نام او را ديدم يك ليست دونفره داديم كه البته از طرف برخي اعضا مثل امين رضايي، و ستار سميع هم حمايت ميشد.
پس از شروع به كار شورا دادجو همچنان از حضور در انجمن خودداري كرد و به فعاليتهاي اقتصادي رو آورد. خاكيجوان فارغالتحصيل شد و سربازي خود را در صدا و سيما گذراند. طاهري عضو مشورتي شورا شد و خيامي به چالش با انجمن ادامه داد. شوراي مركزي تركيب جالبي پيدا كرده بود. حاجيكتابي و فيضبخش كمتر در جلسات شركت ميكردند و معمولاً بيانيههاي ما را در روزنامه ميخواندند. فرجي و صفري در يك سمت و خليلي و بهادري در سوي ديگر طيف بودند. در اين شرايط من نقش مهمي پيدا كرده بودم و چون كل آراء 5 رأي بود، رأي من تعيين كننده بود. اولين چالش بحث رأي اعضاي عليالبدل بود كه برخلاف سالهاي گذشته به آنها داده نشد (معمولاً به اعضاي عليالبدل هم مثل اعضاي اصلي رأي داده ميشد). به نظرم رسيد انجمن نياز به تحول اساسي دارد. بنابراين تلاش كردم هماهنگي بيشتري با صفري و فرجي داشته باشم. اولين بيانيه ما اعتراض به نهاد نمايندگي در مورد لغو جشنواره موسيقي بود كه مورد استقبال دانشجويان واقع شد. با توجه به فضاي سال 76 و 77 تقريباً بيشتر جلسات ما به موضعگيري و صدور بيانيه منجر ميشد كه البته طبيعتاً مورد حمايت عدهاي و انتقاد عده ديگري قرار ميگرفت. احمد مسئول واحد سياسي شد و صفري مسئول نشريه. من هم مسئول تشكيلات شدم. واحدي كه در آن زمان اهميتش زياد معلوم نبود اما بعدها و پس از بحرانهاي اساسنامهاي و زياد شدن اعضا اهميت زيادي پيدا كرد. مسئوليت واحد انديشه را خانم بهادري برعهده گرفت. از خارج شورا هم ستار مسئول واحد فوق برنامه و قاضي زاده مسئول كتابخانه شد. دو رأي تحكيم هم به ترتيب به فرجي (با عليالبدل صفري) و حاجي كتابي (با عليالبدل خليلي) تعلق گرفت.
با اوجگيري فعاليتهاي انجمن و خصوصاٌ فضاي سياسي شده سال 77، از طرفي حساسيتها روي انجمن بيشتر شد و از طرف ديگر كساني كه با ديدگاههاي متفاوت براي تحول انجمن پيشقدم شده بودند دچار اختلاف نظر شدند. به علاوه شوراي مركزي هم تركيب يكدستي نداشت و عليرغم اينكه براي فعاليت هيچ گروهي محدوديت ايجاد نميكرد، گروههاي مختلف در تلاش بودند تا در انتخابات بعدي تمامي انجمن را در دست بگيرند. تابستان 77 را همه گروهها داخل و بيرون انجمن به برنامهريزي براي ترم آينده پرداختند. ابتداي ترم دوم فعاليت، واحد سياسي تصميم به برگزاري تريبون آزادي در روز 5 مهرماه 77 گرفت. در اين تريبون آزاد سعيد حبيبي با توجه به نزديكي انتخابات خبرگان مطالبي گفت كه به مذاق گروهي از نيروهاي مخالف انجمن خوش نيامد و درضمن بهانه مناسبي براي علني شدن مخالفتها شد. بنابراين فرداي آن روز با هماهنگي قابل توجهي بسيج و دفاتر فرهنگي بيانيه داده و خواستار برخورد با انجمن شدند و روز هفتم مهرماه پس از جلسهاي كه با حضور نمايندگان طرفين در امور دانشجويان برگزار شده بود تعدادي از نيروهاي مخالف كه بارزترين آنها حسن خسروآبادي (فيزيك ؟) و عطار (؟ ؟) بودند، سعيد حبيبي را دوره كرده و با شعار مرگ بر منافق به بيرون از دانشگاه منتقل نمودند (ظاهراٌ امسال هم قرار بود مشابه اين حركت را با دكتر صالحي انجام دهند اما از آنجا كه نيروهاي جديد توجيه نشده بودند اقدام به كتككاري و آدم ربايي رئيس دانشگاه نمودند و تمامي سناريوي آنها را به هم زدند). پس از آن تهديد كردند كه درصورت عدم اخراج حبيبي در هر جاي دانشگاه كه وي را ببيند او را كتك خواهند زد. رئيس دانشگاه هم با نوشتن نامهاي از سعيد خواست تا دو ماه به دانشگاه نيايد. اين اقدامات انجمن را با بحران جديدي مواجه كرد و با توجه به زمينه اختلافات و نزديكي انتخابات تقريباٌ حمايتي جدي از سعيد صورت نگرفت.
اما انتخابات شوراي مركزي بايد برگزار ميشد و منازعه با نيروهاي مخالف هم نه تنها كمك چنداني به انسجام نيروها نكرده بود، بلكه زمينه بروز اختلافات بيشتري شده بود. گروهي از اعضاي شوراي مركزي را به تندروي و برخي آن را به محافظهكاري متهم ميكردند و ناهماهنگي شورا هم بيشتر از آن بود كه بتواند كاري از پيش ببرد. بصورت مشخص چند گروه در انجمن شكل گرفته بود. برخي اعضاء سنتيتر كه با دادجو مرتبط بودند و بارزترينشان محسن جعفري، محمد سيفلو (ارشد برق 76 و از اعضاء انجمن تبريز)، امير قليپور (صنايع 76) بودند و خليلي و بهادري نيز آنها را در شوراي مركزي نمايندگي ميكردند. گروه ديگري كه عموماٌ در واحد سياسي مستقر بودند و علاوه بر افراد گفته شده عليرضا طاهري، حسين سيد طبايي، بهزاد طالبي (عمران 75)، سعيد عزيزي (صنايع 75)، حسين مؤمني (صنايع 75)، علي احمدلو و محمود فضلي از مهمترين افرادش بوده و البته هسته مركزي همانديشان را نيز نمايندگي ميكردند. يك گروه هم كه عمدتا در واحد نشريه فعال بودند و علاوه بر صفري كه در شوراي مركزي بود، به نظرم بايد از اعضاء آنها به اسكافي و قاضيزاده اشاره كرد كه هماهنگي خوبي داشتند. افراد مورد اشاره تقريباٌ نيروهاي پيراموني همانديشان بوده و روي تصميمات آنها تأثير چنداني نداشتند. برخي نيروهاي منفرد و ميانهرو و همينطور اعضاء سابق همانديش نيز هماهنگ شده و با هم فعاليت ميكردند. علاوه بر خودم و حاجي كتابي در گروه مورد اشاره بايد به گرشاسب خزايني، امين رضايي، ستار سميع، شهاب پورقاسمي، احمد رحمتي (برق 76)، حميد قاسمي، حسين كافي (متالورژي 75) و آرش پهلوان نصير (مكانيك 76) اشاره كنم كه بعدها برخي از آنها گروه همپيمانان را تأسيس كردند. در اواخر دوره شوراي مركزي با سازماندهي اعضاء اقدام به برگزاري اولين مجمع اعضاء انجمن با حضور حدود 60 نفر از اعضا نمودم. البته از اعضاء سابق هم دعوت كردم كه بيشتر آنها نيامدند. مهمترين مصوبه جلسه تغيير نصاب تصويب پيشنهادها بود كه از نسبي به 3/2 تغيير كرد. با توجه به تركيب اعضاء و حضور گروههاي مختلف، به نظرم علت اصلي اين پيشنهاد كه ازطرف اعضاء همانديش مطرح و تصويب شد حذف اقليت از روند تصميات بود، زيرا شوراي مركزي آينده با آسودگي ميتوانست برنامههاي خود را اجرا كند و مخالفان احتمالي با جلب نظر 3/2 اعضاء فاصله زيادي داشتند. چنانكه خواهيم ديد اين امر نيز از مهمترين اشتباهات تاريخي آنها شد. خلاصه براساس مفاد اساسنامه جلسه انتخاب هيأت برگزاري در آمفيتئاتر برگزار و برخلاف پيشبيني با استقبال گسترده دانشجويان مواجه شد. ظاهراً گروهي از اعضاء سابق انجمن با هماهنگي نيروهاي مخالف انجمن كاملاً مخفيانه يك ليست چهارنفره تدارك ديده بودند و تمامي پتانسيل خود را براي انتخاب آنها به صحنه آورده بودند. در اين جلسه به گمانم حدود 700 نفر شركت كردند و ليست 4 نفره مورد اشاره بيش از 400 رأي را به خود اختصاص داد. البته دوستان همانديش هم ليستي تهيه كرده بودند اما به دليل اختلافات داخلي انجمن تبليغات زيادي براي آن انجام نداده بودند. گروه ما هم با چند نفر ازجمله پهلوان نصير و رحمتي صحبت كرده و قرار بود در انتخابات كانديدا شوند. عليرغم اينكه انتخابات را حدود سه ساعت ديرتر برگزار كرديم تا تمامي افراد همفكر ما برسند و حتي كانديداهاي گروه ما به نفع ليست همانديش انصراف دادند، اما ليست مورد اشاره تنها حدود 250 رأي آورد و اكثريت هيأت برگزاري به دست نيروهاي سنتي افتاد. از جمله افراد انتخاب شده ميتوانم به محسن جعفري اشاره كنم كه البته مدتي هم با من كار ميكرد و نهايتاً تمام فرمهاي عضويت و مهر انجمن و احتمالاٌ مدارك ديگري را از انجمن خارج نمود كه هرگز بازنگشت. پس از انتخاب افراد ياد شده شوراي مركزي هم بايد سه نفر را معرفي ميكرد. با توجه به اينكه بيشتر اعضاء علاقمند به كانديداتوري بودند، به نظرم شورا مرا به همراه مجيد محمدي و حاجي كتابي معرفي كرد. نماينده تحكيم هم علياكبر موسوي (نماينده بعد تهران در مجلس ششم) بود. مهمترين چالش هيأت برگزاري بحث بررسي صلاحيتها بود و با توجه به اينكه اكثريت شورا متمايل به نيروهاي سابق انجمن بودند، تمامي افرادي كه با شوراي جديد همكاري داشتند حذف شدند. به نظرم تنها امين رضايي و ستار سميع بودند كه آنها هم از بچههاي ما بودند و البته درصورت رأي آوردن نميتوانستند تأثيري داشته باشند. با بروز بحران تنها راه حل برگزاري مجمع اعضاء بود. تركيب آنهم كه در شرايط غيربحراني سازماندهي شده بود به گونهاي بود كه هيچ گروهي اكثريت نداشت و البته در جلسه آخر هم حد نصاب مصوبات 3/2 شده و اساساً هيچگونه تصميمي امكانپذير نبود. جلسه با حضور تقريباً تمامي اعضا و با گرايشهاي متنوع برگزار گرديد و سهم نيروهاي سابق به علاوه منتقدين تازه شوراي مركزي حدود 35% بود كه با تمام توان حضور يافتند. درنهايت هم يك اشتباه ديگر صورت گرفت و براي آنكه بعدها اين راه حل هم كاملاً مسدود شود حد نصاب رسميت جلسات هم به 3/2 افزايش يافت. جالب است كه اين پيشنهاد با استقبال گروههاي مختلف مواجه شد و به نظرم جز چند نفر همه به پيشنهاد رأي دادند. به هرحال انتخابات وارد فاز اجرايي شد و در جلسه معارفه كانديداها تمامي ردصلاحيت شدهها حضور يافته و به رد صلاحيت خود اعتراض كردند. پس از جلسه، هيأت برگزاري نهايتاً مجبور شد حداقل براي جلب نظر ما شهاب پورقاسمي را هم تأييد نمايد و ما با سه كانديدا دقيقاٌ با موقعيتي مواجه شديم كه گروه همانديش در انتخابات سال گذشته قرار داشت يعني حضور حداقلي در انتخابات. ما تصميم به حضور در انتخابات گرفته و ليستي با نام پيشگامان مدرنيت منتشر كرديم. علاوه بر پورقاسمي، سميع و رضايي، با توجه به ساير افراد ليست مشتركي هم با محمد سيفلو و مهدي نصيري (ارشد برق 77 كه مدتي با انجمن صنعتي اصفهان همكاري داشت و به درخواست من ثبت نام كرد. وي پس از عضويت در انجمن عضو شوراي مركزي طيف شيراز شد و در سفري كه به كربلا داشت دستگير و حدود شش ماه تا حمله امريكا به عراق در زندان ماند) كه احتمال داده ميشد هماهنگي كمتري با نيروهاي سابق دارند داده شد تا ساير افراد رأي نياورند. برخي از اعضاء گروههاي مختلف عليرغم آنكه كانديدايي در انتخابات نداشتند از ليست سه نفره حمايت كردند اما تعدادي هم با اين تحليل كه انجمن كاملاٌ مخالف از انجمن معتدل بهتر است و زودتر دچار مشكل ميشود، انتخابات را تحريم كردند.(]جالب است كه همين اوضاع امروزه در فضاي سياسي كشور هم وجود دارد) نتيجه همانگونه كه ميخواستيم شد. سه نفر مورد حمايت ما اصلي شدند و ستار كه رفقاي بسياري در دانشگاه داشت نزديك به 1000 رأي آورد. ركوردي كه هرگز تكرار نشد. سيفلو كه تمايل بيشتري به ما داشت اصلي و نصيري عليالبدل شدند. اواخر سال 77 شوراي جديد شروع به كار كرد درحاليكه بايد با بحرانهاي زيادي ازجمله قضيه عبدالحسيني و كوي دانشگاه مواجه ميشد. شوراي جديد، مرا به همراه دادجو و طاهري به عضويت مشاور خود برگزيد كه البته به نظرم طاهري و دادجو حضور نيافتند. مهمترين چالش تأييد انتخابات توسط تحكيم بود كه البته با انتخابات شوراي مركزي تحكيم به حساسيت آن اضافه ميشد چراكه حتي يك رأي هم در سرنوشت گروهها مؤثر بود. نشست تحكيم در دانشگاه تربيت معلم برگزار شد گزارش خوبي از روند انتخابات توسط موسوي ارائه شد. انجمن جديد مدعي دو رأي علم و صنعت بود كه اهميت زيادي براي سنتيها داشت. به علاوه شوراي مركزي گذشته كه منهم عضو آن بودم روند انتخابات را درست ندانسته و دو رأي را متعلق به خود ميدانست. پس از بحث و جدلهاي زياد نهايتاٌ با پيشنهاد علي افشاري هر يك از آراء به يكي از انجمنها داده شد. موضوعي كه عليرغم رأي حدافل رأي 3/2 دانشگاهها، سنگ بناي رسميت دانشگاههاي دو انجمني در اتحاديه شد. حال تازه ابتداي دعوا بود شوراي ما يك رأي و دو مدعي داشت و شوراي جديد هم همينطور. به نظرم نهايتآً هر دو شورا تصميم گرفتند شورايي رأي بدهند و شوراي ما كه اختلاف داشت تا اواسط انتخابات رأي سفيد ميداد اما درنهايت موافقت كردم كه به ليست مدرنها رأي بدهيم. رأي شوراي جديد هم به نظرم به سنتيها داده شد. وضعيت جالبي بود خودم با توجه به سابقه رفاقت و فعاليت شوراي مركزي گذشته از يك طيف و دوستانم در شوراي مركزي جديد از طيف ديگري در تحكيم حمايت ميكردند. البته انتخابات شوراي مركزي تحكيم نهايتاً با توافقي كه دو طيف انجام دادند به خوبي تمام شد. در قسمت سوم به وقايع پس از حضور خود در شوراي مركزي و خصوصاٌ مسائل مربوط به گروه همپيمانان خواهم پرداخت. مطمئناٌ نظرات شما بر ماندگاري و غناي مطالب خواهد افزود. |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1383ساعت 2:49  توسط |
|
||
