تبليغاتX
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران
روزي، روزگاري، دانشگاه علم و صنعت ايران

رضا شريفيرضا شريفی

 

بعد از قضاياي مفصلي كه در انتخابات سال 77 روي داد، فعاليت شوراي مركزي جديد آغاز شد. اعضاي شورا به ترتيب رأي عبارت بودند از: آقايان ستار سميع، محمد سيفلو، شهاب پورقاسمي، امين رضايي، مهدي نصيري و خانمها شيرمحمدي و بهادري. نصيري و بهادري علي‌البدل و بقيه عضو اصلي شورا بودند. گام اول شورا تصويب چند مشاور بود كه همانطوركه گفته شد به جز من بقيه در شورا حضور نيافتند. از تيم ما شهاب مسئول واحد سياسي و ستار مسئول فوق برنامه شدند. رضايي هم كه نسبت به بقيه نزديكي بيشتري به ما داشت دبير شد. سيفلو هم مسئول تشكيلات و نصيري مسئول واحد عقيدتي شد. به نظرم خانم بهادري )يا شيرمحمدي( هم مسئول برخورد افكار شد. عليرضا طاهريعلي قاضي زادهتركيب فراكسيوني هم 2-1-2 بود يعني شهاب و ستار يك تيم، رضايي ميانه و سيفلو و شيرمحمدي )يا هريك از علي‌البدلها كه حق رأي داشتند( هم تيم ديگر بودند. با توجه به حضور شكننده گروه ما در شورا و همين طور لزوم تقويت نيروهاي خارج شورا براي مقابله با انحصارگرايي تيم سنتي تعدادي از افراد نيز در شوراي عمومي به كار گرفته شدند. به نظرم محمد اميدي (ارشد برق 76 كه  دوره كارشناسي را در دانشگاه گيلان با هم گذرانديم) و مؤمني كه نزديك به هم‌انديشان بودند، به ترتيب مسئوليت واحدهاي نشريه و انديشه را برعهده گرفتند و قلي­پور هم از طرف سنتي‌ها مسئوليت استعلام را بر عهده گرفت. (تا چند سال گذشته انجمن­هاي اسلامي دانشگاه­ها يكي از مراكز اصلي استعلام براي گزينش بودند و وظيفه واحد استعلام پاسخ دادن به استعلام­ها بود). گرشاسب هم كه از نيروهاي نزديك به ما بود مسئول واحد ارزيابي شد تا با افراد اضافه شده، علاوه بر افزايش پشتوانه شوراي مركزي، تركيب شوراي عمومي نيز اندكي معتدل­تر شود. با توجه به اينكه يكي از وظايف مهم شوراي عمومي تغيير آيين‌نامه‌ها بود، به خاطر دارم بحثهاي مفصلي در شورا مي‌شد كه البته ريشه در دعواهاي خارج شورا داشت و در يك مورد كه بحث بر سر آئين­نامه عضويت بود، جلسه به جنگ لفظي كشيده شد و درنهايت به خروج قاضي و مؤمني از جلسه انجاميد.

با توجه به اختلافات موجود، هر يك از واحدها به محلي براي جذب نيرو و سازماندهي يكي از فراكسيونها اختصاص يافت. هم‌انديشان در واحد نشريه و انديشه متمركز شدند و سنتي‌ها كه با نام هواداران جامعه مدني فعاليت داشتند در واحدهاي برخورد افكار و عقيدتي حضور يافتند. دو واحد مهم سياسي و فوق‌برنامه نيز كه در اختيار نيروهاي هم­فكر ما بود محلي مناسب براي جذب نيرو و تقويت مجتبي تردستپايگاه دانشجويي گروه كوچك ما بود. بنابراين تلاش شد با برگزاري جلسات مستمر واحدهاي مورد اشاره و برگزاري چند برنامه عمومي وجهه تيم ما كه متهم به همكاري در برگزاري انتخابات غيرآزاد بود تا حدودي تقويت شود. از جمله برنامه‌هاي برگزار شده يك نمايشگاه نقاشي بود كه توسط ستار و به كمك حميد قاسمي و مهدي آروم (طراحي صنعتي 76) در دانشكده معماري برگزار شد. همينطور سخنراني عزت‌اله سحابي نيز توسط واحد سياسي به نظرم در ارديبهشت 78 برگزار شد كه در وقت خود يك حركت قابل توجه بود. البته يكي دو روز مانده به سخنراني ظاهراٌ نامه‌اي جعلي در مهر و سربرگ انجمن از طرف برخي بچه‌هاي انجمن يا بسيج (هنوز براي خودم مشخص نيست) به دفتر سحابي ارسال و اعلام شده بود كه برنامه لغو شده است (در آنوقت حركت انجام شده خيلي بديع بود اما بعدها نامه‌ها و بيانيه‌هاي مجعول بقدري زياد شد كه يكي از دوستان به شوخي مي‌گفت به هر دانشجوي جديد علم و صنعت در وقت ثبت نام همراه با كارت دانشجويي و تعرفه انتخاب واحد يك مهر انجمن هم داده مي‌شود تا در مواقع لازم بيانيه بدهد). با تلاشهايي كه انجام شد و عليرغم تهديداتي كه ازسوي نيروهاي مخالف صورت گرفت بالاخره سحابي از درب خوابگاه وارد دانشگاه شد و سخنراني خود را انجام داد.

پدرام كشاورزياندر بيشتر شوراهاي صنفي در دانشكده‌ها و خوابگاه­ها حضور نيروهاي انجمن در دوره اول چشمگير بود و در نتيجه به محلي براي تقويت اختلافات تبدبل شده بود. با بروز اختلافات تازه در شوراي مركزي و عدم حمايت بيشتر نيروهاي هم‌انديش از ستار و شهاب، گروه ما بايد كم‌كم براي مقابله با هر دو گروه آماده مي‌شد. بدينترتيب اولين گامها براي راه‌اندازي گروهي كه همفكري (يا به عبارت بهتر همكاري) بيشتري با هم داشته باشند برداشته شد و با دعوت از تعدادي از فعالان دانشجويي در حوزه‌هاي مختلف سياسي، هنري و صنفي جلسه‌اي برگزار شد. جلساتي كه ادامه يافت و درنهايت به اعلام موجوديت «هم‌پيمانان جنبش خرداد»  در دوم خرداد 78 منجر شد. در جلسات اوليه به جز شهاب و ستار، بايد از احمد رحمتي، گرشاسب خزايني، حميد قاسمي، نرگس جليلوندنژاد (عمران 75)، حسين كافي، حامد تقدسي (برق 77)، فريد مدرسي (راه‌آهن 77)، آرش پهلوان نصير، حسين سميعي­راد (طراحي صنعتي 76)، پدرام كشاورزيان (صنايع 76)، آرمين بهراميان (معماري 75)، مجتبي تردست (معماري 76) و وحيد دستگاه­دار (متالورژي 77) نام ببرم كه هركدام در يكي از واحدهاي انجمن، كانون­هاي فرهنگي يا شوراهاي صنفي فعال بودند و البته بعضاً گرايش­هاي سياسي متفاوتي هم داشتند. بعد از جلسه اول احمد رحمتي و پدرام كشاورزيان از هم­كاري با ما منصرف شدند اما بقيه تلاش نمودند با تحليل وضعيت نيروهاي موجود و تأكيد بر شعارهايي كه مهم­ترين­شان اخلاق‌گرايي بود به بازتعريف موقعيت خود و نسبت گروه با ساير جريانات فعال بپردازند و ثابت كنند گروه دموكرات ديگري هم غير از هم‌انديشان وجود دارد كه البته مشي معتدل­تري را براي خود قائل است. بعدها برخي افراد با توجه به غلظت يزدي­ها در گروه آنرا گروه يزدي­ها ناميدند كه به نظرم در ابتداي امر بي‌انصافي بود اما آنچه نهايتاً از هم­پيمانان باقي ماند جز عده‌اي از چند دوست يزدي نبود.

ستار سميعاواخر خردادماه كه معمولاً انجمن­ها مراسم بزرگداشت دكتر شريعتي برگزار مي‌كردند، از سوي واحدهاي انديشه و عقيدتي (شايد هم برخورد افكار) كه در اختيار دو گروه متضاد هم‌انديش و جامعه مدني بود درخواستي براي برگزاري برنامه به شوراي مركزي ارائه شد. همپيمانان حاضر در شوراي مركزي (احتمالاً در حركتي ايذايي) برگزاري برنامه را مشتركاً به هر دو گروه واگذار كردند. به نظرم سنتي­ها دكتر بلخاري (استاد فعلي دانشگاه هنر كه آن زمان ناشناخته بود و البته حالا به يك چهره دائم تلويزيوني تبديل شده) و هم‌انديشان هم دكتر عبدالحسيني (استاد فلسفه دانشگاه آزاد كه بتازگي از آلمان برگشته و جلساتي غيرسياسي را نيز براي آموزش فلسفه در تحكيم برگزار مي‌كرد) را دعوت كردند تا درمورد شريعتي و روشنفكري ديني به سخنراني بپردازند. روز 18 خرداد يعني درست يك ماه به 18 تير مانده برنامه برگزار شد و عبدالحسيني كه مدتها خارج از كشور بود و ظاهراً خيلي هم با فضا آشنا نبود در بحث خود به فقه سنتي حمله كرد و با ادبياتي بديع مطالبي را به فقها و بعد به هاشمي رفسنجاني نسبت داد. مي‌توان حدث زد كه فرداي آن روز چه اتفاقي افتاد. بيانيه بعد از بيانيه كه توهين شده و بايد انجمن و متخلفان مجازات شوند. آيت‌اله حميدي كه به خاط موضوع موسيقي از انجمن گلايه داشت سخنراني شديداللحني عليه مسئولين دانشگاه و انجمن كرد و سپس تعدادي از فعالان بسيج و مجمع حزب‌اله حدود يك هفته (البته با شام و نهاري كه ظاهراٌ توسط يكي از قرارگاههاي سپاه تأمين مي‌شد) در مسجد متحصن شدند و خواستار حضور ريبس دانشگاه براي پاسخ­گويي شدند. گروهي از نيروهاي انصار نيز در بيرون دانشگاه هر روز گردهم آمده و عليه انجمن شعار مي‌دادند و حتي يك شب شهيدي را براي تشييع به دانشگاه آوردند.

يك شب كه ظريفيان (كه مدير كل دانشجويان وزارت علوم بود) همراه با قمي (مسئول نهاد رهبري) براي گفتگو با متحصنان به مسجد دانشگاه آمده بودند در خوابگاه شايعه شد كه نيروهاي نظامي مي‌خواهند به دانشگاه حمله كنند (اتفاقي كه درست يك ماه بعد در دانشگاه تهران رخ داد) علي صفري و حميد فريد مدرسيقاسمي (كه دبير شوراي صنفي خوابگاه بود) هم با دانشجويان خوابگاه به سمت مسجد حركت كردند. جر و بحثهاي مختصري در خارج و داخل مسجد رخ داد كه گرشاسب نيز از مهم­ترين چهره‌هاي حاضر در آنجا بود و منجر به شكسته شدن شيشه مسجد هم شد (كه خود پيرهن عثمان ديگري شد و البته برخلاف ادعاي نيروهاي بسيج كار بچه‌هاي انجمن نبود چون خرده‌هاي شيشه بيرون مسجد ريخته بود يعني از داخل شكسته شده بود). آن شب فضاي رواني ايجاد شده تا حدودي تعديل شد و روز بعد تعدادي از اعضاي انجمن با محوريت احمد فرجي و محمد سيفلو جلوي در اصلي دانشگاه و درست بين حاميان داخلي و خارجي تحصن اعتراضي را سازمان­دهي كردند كه در احياي فضاي رواني نقش بسزايي داشت.

يك هفته پس از ماجرا كه وضعيت همچنان بحراني بود رئيس دانشگاه (دكتر ازهري) كه از پذيرش درخواست متحصنين امتناع كرده بود،  اقدام به برگزاري برنامه‌اي براي پاسخگويي به متحصنين در آمفي‌تئاتر نمود كه البته از سوي مخالفان استفبال نشد ولي تعداد قابل توجهي از استادان و كارمندان در برنامه حاضر شدند. انجمن هم همان روز اقدام به برگزاري تريبون آزاد مقابل انجمن كرد و پس از سازمان­دهي حدود 600-500 نفر از دانشجويان با محوريت شعارهايي كه توسط سيدطبايي و حميد قاسمي داده مي‌شد به سمت آمفي‌تئاتر حركت كردند. بعد از ورود دانشجويان به آمفي‌تئاتر شعارها ادامه يافت و دانشجويان يك­صدا فرياد «ازهري ازهري اقتدار اقتدار» را سردادند. اداره جلسه كاملاٌ از كنترل مجري كه دكتر جلالي بود خارج شده بود. نهايتاٌ قرار شد يك نماينده از دانشجويان و يك نماينده از استادان صحبت كنند. دانشجويان اصرار داشتند مهندس كنعاني به عنوان نماينده استادان صحبت كند اما نهايتاٌ پذيرفتند دكتر صالحي صحبت نمايد. در كشمكش مختصري هم كه رخ داد دكمه كت مهندس كنعاني كنده شد.

پويا باقريمن به عنوان نماينده دانشجويان صحبت كردم و انتقادات تندي را به ازهري به خاطر تساهل در ماجراي سعيد حبيبي و عدم برخورد جدي با تحركات عناصر خشونت­طلب داخل و خارج دانشگاه كه در اثر اقدامات آنها يك هفته نظم دانشگاه مختل شده بود وارد كردم كه تا مدت­ها باعث دلخوري ازهري شد. پس از پايان برنامه به پيشنهاد دكتر شهرتاش نماز ظهر و عصر را در اعتراض به حضور متحصنين در مسجد مقابل آمفي‌تئاتر خوانديم كه حركتي تاريخي بود و تأثير زيادي هم در جلب حمايت برخي از اساتيد و دانشجويان در حمايت از شهرتاش براي رياست دانشگاه شد. با توجه به تبليغات رسانه‌اي و حمايت هماهنگ و سازماندهي شده نيروهاي سپاه، انصار و نماينده‌هاي مجلس پنجم از مخالفان، ما هم با تهيه شرحي از قضايا ملاقاتهايي انجام داده و تلاش كرديم علاوه بر كمك دانشجويان و ساير انجمن­ها، از كمك برخي فعالان سياسي و ادوار تحكيم نيز استفاده نمائيم. از جمله به واسطه مرحوم قندهاري كه نماينده دور پنجم بود به مجلس رفته و در كميسيون كار كه در اختيار اقليت مجلس بود با تعدادي از نمايندگان ملاقات داشتيم كه به برخورد لفظي رسولي‌نژاد (نماينده دماوند) با برخي ديگر انجاميد.

سعيد ابراهيم حبيبيعبدالحسيني چند روز بعد از سخنراني دستگير شد و پس از مدتي تحمل زندان توبه‌نامه نوشت و آزاد شد. به نظرم پس از آن دوباره به خارج رفت و ديگر برنگشت. مدير فرهنگي دانشگاه (مهندس كنعاني) عليرغم مقاومتي كه داشت مجبور به استعفا شد و در شرايطي كه شوراي مركزي به خاطر اختلافات داخلي متلاشي شده بود، كميته انضباطي سه نفر از اعضاء انجمن (حسين مؤمني مسئول واحد انديشه، امين رضايي مجري برنامه و گرشاسب خزايني كه بيچاره اصلاٌ نقشي در برگزاري برنامه نداشت) را يك ترم از تحصيل محروم كرد كه البته حكم معلق شد. حمايت­هاي جدي و برنامه‌ريزي شده خارجي از نيروهاي مخالف به حدي بود كه برخي بعدها گفتند قرار بود قضيه 18 تير در علم و صنعت اتفاق بيفتد اما به دلايلي فضا آماده نشد و يك ماه بعد در كوي دانشگاه تهران رخ داد.

انجمن فعاليت قابل توجهي هم در قضيه كوي دانشگاه داشت و به نظرم هر روز چند اتوبوس از دانشگاه به كوي رفته و در برنامه‌هاي آنجا حضور مي‌يافتند كه در نهايت منجر به انتخاب سعيد حبيبي و علي قاضي‌زاده در شوراي متحصنين كوي شد. تعدادي از دانشجويان از جمله گرشاسب خزايني و مهدي حسين‌زاده هم در قضاياي كوي دستگير شدند كه پس از مدتي آزاد شدند. آخر تابستان هم كه قضيه نشريه موج در پلي­تكنيك اتفاق افتاد و به قول علي قاضي­زاده سه­گانه 18 را كامل كرد: 18 خرداد علم و صنعت، 18 تير كوي دانشگاه و 18 شهريور پلي­تكنيك. علي قاضي­زاده مطلب را در نشريه انجمن كه قرار بود مهر منتشر شود نوشته بود كه به دستگيري وي و محهد اميدي توسط نيروي انتظامي انجاميد و نهايتاٌ نشريه منتشر نشد.

گرشاسب خزائنيبا شروع سال تحصيلي جديد دوباره بايد در فضاي انتخابات قرار مي‌گرفتيم. هم انتخابات انجمن كه محك خوبي براي اثبات صداقت ما در شعارهاي­مان بود و هم انتخابات مجلس ششم كه بهمن­ماه برگزار مي‌شد. با توجه به تجربه انتخابات سال گذشته كه به پيروزي سنتي‌ها انجاميده بود، گفتگوهاي فشرده‌اي بين ما به نمايندگي گرشاسب و هم‌انديشان عملگرا به نمايندگي قاضي شروع شد كه البته تا انتخابات مجلس به نتيجه نرسيد. با توجه به فضاي پرهياهوي سال 78 سكوت در قضيه مهمي مثل انتخابات منطقي نبود. من كه دي ماه فارغ‌التحصيل شده بودم در ستاد انتخاباتي مشاركت فعال شدم و تلاش كردم همپيمانان براي فعاليت در يكي از ستادهاي انتخاباتي مشغول شوند كه در نهايت ستاد منطقه 12 تهران به سميعي راد كه از نظر سني جا افتاده­تر بود واگذار شد و ساير افراد از جمله گرشاسب خزائني و آرش پهلوان­نصير در ستاد مشغول به فعاليت شدند. علي قاضي­زاده هم به همراه برخي از نيروهاي هم‌انديش در ستاد منطقه 6 جذب شدند.

حضور در انتخابات فرصت خوبي براي سازماندهي و بازسازي تيمها براي انتخابات خود انجمن نيز بود. بعد از انتخابات پارلماني كه به پيروزي قاطع اصلاح‌طلبان و حضور چند نفر از اعضاي انجمن­هاي اسلامي در ليست نماينده‌ها انجاميد، موج رواني جديدي در دانشگاه­ها بوجود آمد و اهميت انجمن­ها بيشتر شد. برخلاف كساني كه معتقدند ضربه 18  تير باعث ركود جنبش دانشجويي شد، به نظرم آنچه جنبش را به اضمحلال كشاند شركت در ليست­هاي انتخاباتي بود كه به تقويت گرايش­هاي منفعت‌طلبانه در انجمن­ها منجر گرديد.

محمد اميديبعد از انتخابات، در حالي كه من به دليل اعزام به سربازي در وقايع حضور نداشتم و با توجه به شكست سال گذشته براي ليست 4 نفره هيأت نظارت 2-2 توافق شد و به نظرم مهدي نيكبخت و مهبد پدرام (هر دو معماري) از سوي هم‌انديشان و مجتبي تردست و وحيد دستگاه­دار از سوي ما براي عضويت در هيأت نظارت معرفي شدند كه رأي آوردند. سه نماينده شورا هم نصيري، حسين كافي و به نظرم قاضي­زاده بودند كه در نهايت تركيبي 3-3-1 را رقم زدند كه از بد حادثه 4 نفر آنها يزدي بودند. اما توافق براي ليست شوراي مركزي به نتيجه نرسيد و سه ليست از سوي هم‌پيمانان، هم‌انديشان و جامعه مدني ارائه شد.

بار اولي كه انتخابات برگزار شد، هنگام شمارش آرا با كمال تعجب مشاهده شد كه تركيب آراء كاملاً به نفع سنتي‌هاست. بعدها مشخص شد تقلب ماهرانه‌اي با همكاري حراست و انتظامات انجام شده است تا نتيجه انتخابات به نفع آنها رقم بخورد. انتخابات از سوي هيأت نظارت باطل شد و قرار شد انتخابات ديگري برگزار شود. در انتخابات بعدي هم ظاهراً هم‌انديشان برنده شدند، اما از سوي هيأت نظارت، و با هماهنگي با مديريت مجدداٌ انتخابات باطل اعلام شد و بعد از مشاجرات بسيار در نهايت انتخاباتي برگزار شد كه به پيروزي هم‌پيمانان انجاميد. انتخابات آخر ازسوي هم‌انديشان تحريم شد و با توجه به فضاي به وجود آمده، گروه هم‌انديشان در اعتراض به مواردي از جمله دخالت مديريت در انتخابات از سوي اعضا منحل شد.

متأسفانه بعد از قضاياي انتخابات 79 همپيمانان وارد فازي شدند كه با شعارهاي اوليه گروه در تناقض بود و روز به روز به انزواي بيشتر آنها انجاميد. با توجه به نبود يك گروه سياسي رقيب، تنها فعاليت ناشي از حضور هم‌پيمانان در شوراي مركزي برگزاري چند اردوي خارج از كشور بود و باعث شد اساساً پايگاه آنها از نيروهاي سياسي پراگماتيست به نيروهاي غيرسياسي هدونيست تبديل شود. در وضعيتي كه ضعف فزاينده شوراي مركزي دانشگاه جايي براي حضور نمايندگانش در تحكيم نمي‌گذاشت، اتحاديه نيز به دو طيف علامه و شيراز منشعب شد و علم و صنعت كه بعد از طاهري عضوي در شوراي مركزي اتحاديه نداشت، در شوراي مركزي هر يك از طيف­ها صاحب يك نماينده شد. احمد در طيف علامه و مهدي نصيري در طيف شيراز عضويت يافتند كه با توجه به عدم انتساب هم‌پيمانان به هر يك از دو گروه، هر دو طيف علامه و شيراز به تلاش براي حذف آنها از شورا روي آوردند كه در نهايت بعد از چند برخورد فيزيكي، از سال 80 محل انجمن اسلامي با نظر هيأت نظارت دانشگاه تعطيل شد كه هم­چنان هم بسته مانده است. گرچه زمزمه‌هايي مبني بر برگزاري انتخابات تا آخر امسال از سوي دكتر صالحي (سرپرست فعلي دانشگاه) به گوش مي‌رسد.

منتظر نظرات شما هستم.

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم اسفند 1383ساعت 11:34  توسط  |